| |
|
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 107GWPQ
جدول 1. ماتريس همبستگي ميان خود مؤلفههاي پرسشنامة گري - ويلسونجنگ گريز
FFS خاموشي اجتناب منفعل BIS روي آورد اجتناب فعال BAS متغيرها-
BAS- 0/
روي آورد ٭٭ 65- -0/17 0/
اجتناب فعال ٭٭ 64- -0/18
٭ 0/17 -0/01 BIS- 0/86
٭٭ -0/18٭ 0/16 -0/ خاموشي 01- 0/47
٭٭ 0/85٭٭ -0/12 0/13 0/ اجتناب منفعل 01- 0/45
٭٭ 0/15 0/34٭٭ -0/04 0/32٭٭ 0/22٭ FFS- 0/85
٭٭ 0/35٭٭ 0/05 0/24٭٭ -0/17 0/36٭٭ 0/ جنگ 15- /44
٭٭0
0/86
٭٭ 0/41٭٭ 0/20٭ 0/35٭٭ 0/09 0/20٭ 0/ گريز ٭ 22* P<0/05 ** P<0/01
آيزنك
EPQ-R با GWPQ جدول 2. همبستگي مؤلفههاي پرسشنامة گري – ويلسون* P<0/05 ** P<0/01
آيزنك
EPQ-R با ابعاد GWPQ جدول 3. همبستگي مؤلفههاي رفتاري پرسشنامة گري - ويلسونمؤلفهها روي آورد اجتناب فعال خاموشي اجتناب منفعل جنگ گريز
ابعاد
0/08 0/09 - 0/26
٭٭ -0/34٭٭ 0/09 0/ برونگردي 060/43
٭٭ 0/41٭٭ 0/56٭٭ 0/31٭٭ -0/097 0/ روانآزردهگرائي ٭ 190/25
٭٭ 0/41٭٭ 0/27٭٭ 0/09 -0/33٭٭ 0/ روانگسستهگرائي ٭٭ 32* P<0/05 ** P<0/01
FFS BIS BAS
ابعاد0/10 - 0/35
٭٭ 0/ برونگردي 120/49
٭٭ 0/51٭٭ 0/ روان آزرده گرائي 080/39
٭٭ 0/21٭ 0/ روان گسسته گرائي 03www.SID.ir
Archive of SID
108
رقيه آتشكار و همكارانضرايب اعتبار بازآزمايي گزارش شده توسط سازندگان اصلي
0
براي روانگسستهگرايي / آزمون نيز اعدادي بين حداقل 760
براي شاخص برونگردي است. ضريب روائي / و حداكثر 900
، دروغ سنجي / آزمون براي شاخصهاي برونگردي 840/ 0
و روانگسستهگرائي 75 / 0/73 ، روانآزردهگرائي 73.[
ميباشد[ 4-3
روند اجراشيوة تكميل پرسشنامه به صورت انفرادي بوده است و
پرسشنامة شخصيتي گري
- ويلسون و فرو تجديدنظر شدةپرسشنامة شخصيت آيزنك به طور همزمان بر روي افراد
نمونه اجرا شد و براي اينكه بتوانيم رابطة بين مؤلفههاي
گري را با ابعاد آيزنك مشخص كنيم از روش آماري
همبستگي گشتاوري پيرسون و تحليل رگرسيون استفاده
كرديم
.يافته ها
نتايج زير پس از تحليل آماري دادهها حاصل شد
:بررسي ضريب همبستگي بين خود مؤلفههاي نظام گري
نشان ميدهد كه سيستم فعالساز رفتاري همبستگي منفي
با سيستم بازداري رفتاري دارد، ولي اين رابطه در حد معني
-دار نيست
. سيستم بازداري رفتاري با مؤلفة اجتناب فعالدارد
. مؤلفة خاموشي نيز با مؤلفة (p<0/ رابطة منفي ( 05دارد و با مؤلفة ديگر
(p<0/ اجتناب فعال رابطة منفي ( 05سيستم فعالساز رفتاري رويآورد همبستگي مثبت دارد، كه
در دامنة معنيداري نميباشد
. مؤلفة اجتناب منفعل با اجتنابفعال رابطهاي منفي دارد كه معنيدار نيست
. سيستم جنگ/(
p<0/ گريز با سيستم فعالساز رفتاري همبستگي مثبت ( 05نشان ميدهد و با مؤلفة رويآورد نيز همبستگي معن يدار
دارد
. مؤلفة جنگ با رويآورد رابطة مثبت (p<0/01)دارد و همينطور سيستم بازداري رفتاري
(p<0/ معني دار ( 01با سيستم جنگ
/ گريز نشان (p<0/ رابطة مثبت معنيدار ( 01.(
ميدهد (جدول 1جدول
2 نشان ميدهد كه، بين برونگردي و بازداري رفتاريوجود دارد
. روان آزرده گرائي با (p<0/ ارتباط منفي ( 01سيستم بازداري رفتاري و سيستم جنگ
/ گريز رابطه ايدارد
. روانگسستهگرائي با سيستم بازداري (p<0/ مثبت ( 01دارد و با سيستم جنگ
(p<0/ رفتاري همبستگي مثبت ( 05نشان ميدهد
(p<0/ و گريز همبستگي مثبت ( 01همانطور كه در جدول
3 نشان داده شده است، برونگرديبا مؤلفههاي خاموشي و اجتناب منفعل رابطه اي منفي
دارد
. رابطة برونگردي با ساير مؤلفهها مثبت اما (p<0/01)معنيدار نيست
. روانآزردهگرائي با خاموشي، اجتناب منفعل،و با
(p<0/ جنگ و گريز همبستگي مثبت معني دار ( 01دارد
. عامل (p<0/ مؤلفة رويآورد همبستگي مثبت ( 05روانگسستهگرائي نيز با دامنة متنوعي از مؤلفههاي سيستم
گري همبسته است؛ با رويآورد، اجتناب منفعل، جنگ و
و با مولفة اجتناب
(p<0/ گريز رابطة مثبت معني دار ( 01دارد
(p<0/ فعال رابطهاي منفي و معنيدار ( 01دادههاي تحليل رگرسيون نيز نشان ميدهد كه بين سيستم
بازداري رفتاري و روانآزردهگرائي ،و بين سيستم جنگ
/گريز و روانگسستهگرائي ارتباط معنيداري وجود دارد
. برايتبيين واريانس متغير ملاك
(سيستم بازداري رفتاري)، متغيرروانآزردهگرائي
(به عنوان متغير پيش بين ) وارد معادلةرگرسيون شد
.خلاصة اطلاعات مربوط به ضريب تبيين، خطاي استاندارد
برآورد و ضرايب رگرسيون تحليل فوق در جدول
4 مشخصشده است
.معنادار
F=43/ حاصل از اين تحليل 021 F نسبتو نمايانگر ارتباط مستقيم بين روانآزردهگرائي
(P<0/001)و سيستم بازداري رفتاري است
. نتايج تحليل رگرسيون25
درصد واريانس متغير ملاك از / بيانگر اين است كه 5طريق متغير پيشبين تبيين ميشود
.در دومين تحليل براي تبيين واريانس سيستم جنگ
/ گريز(
متغير ملاك)، متغير روانگسسته گرائي به عنوان متغيرپيشبين وارد معادلة رگرسيون شد
.معنادار
F=22/ حاصل از اين تحليل 215 F نسبتو نمايانگر ارتباط مستقيم بين سيستم جنگ
/ (P<0/001)گريز و روانگسستهگرائي مي باشد
.www.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 109جدول
4. اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون ميزان فعاليت سيستم بازداري رفتاري بر روان آزردهگرائيضريب تبيين خطاياستاندارد برآورد
T سطح معناداري T ضريب بتا df F متغير نسبت9/09524 0/255 0/001 5/559 0/505 (1
،126) 43/021 BISجدول
5) اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون ميزان فعاليت سيستم جنگ/ گريز بر روان گسسته گراييضريب تبيين خطاياستاندارد برآورد
T سطح معناداري T ضريب بتا df F متغير نسبت9/13634 0/150 0/001 4/713 0/387 (1
،126) 22/215 FFSنتايج تحليل رگرسيون بيانگر اين مطلب است كه
15 درصدواريانس متغير ملاك
(سيستم جنگ/ گريز) از طريق متغيرپيشبين
(روان گسستهگرايي) تبيين ميشود. خلاصة نتايجاين تحليل در جدول
5 آمده است.بحث
به دليل ارتباط روشن نظرية گري با مفاهيم تنيدگي و
اضطراب، پژوهشگران ترغيب شدند تا به بررسي ابعاد متعدد
اين قلمرو بپردازند، از سوي ديگر ارتباط مؤلفههاي سيستم
-هاي مغزي
/ رفتاري با نظرية آيزنك هدف كوششهايفراواني بوده است كه هنوز جاي بسي جستجو ميباشد و بر
اين اساس ضرورت بررسي ابعاد نظريههاي زيستي
- عصبيشخصيت بيش از پيش نمود يافته است
. نتايجي كه درقسمت پيشين، در قالب الگوهاي همبستگي و تحليل
رگرسيون مورد اشاره قرار گرفت حاكي از ارتباط معنادار بين
مؤلفههاي اين دو نظرية زيستي
- عصبي شخصيت ميباشد.اين پژوهش قابل تعميم به جامعة مردان و افراد فاقد
تحصيلات تكميلي نميباشد، زيرا نمونة مورد مطالعه تنها
مشتمل بر دانشجويان دختر مقطع كارشناسي ارشد و دكتري
است
.نتايج پژوهش حاضر نشان ميدهد كه برونگردي با سيستم
فعالساز رفتاري ارتباط معناداري ندارد
. مطالعات پيكرينگ و8]
؛و گمز و ، دياز[ 20 ]، كر، پيكرينگ و گري[ 7همكاران
[ 11 ] نشان داد كه بين برونگردي و سيستم فعال-ساز رفتاري همبستگي مثبت معنيداري وجود دارد؛ در حالي
كه جكسون
[ 15 ] در پژوهش خود به رابطة منفي و معناداريبين بعد برونگردي آيزنك و سيستم فعالساز رفتاري دست
يافت
. پژوهش حاضر در اين مورد به نتايجي همسو باتحقيقات جكسون
[ 15 ] دست يافته است. اين عدم تطابق درنتايج اين تحقيق با ساير تحقيقات
(به استثناء پژوهشجكسون
) را ميتوان در چارچوب روششناختي متفاوتي كهدر پژوهشها بكار رفته است، تبيين نمود
. بررسيها نشانداد كه وقتي روانآزردهگرائي و برونگردي توسط فرم
،
(EPQ -R) تجديدنظرشدة پرسشنامة شخصيتي آيزنك15 ]
اندازهگيري ميشوند، دادهها چرخش 30 درجهاي ]سيستم بازداري رفتاري را از روانآزردهگرائي آيزنك حمايت
ميكنند، اما چرخش
30 درجه اي سيستم فعالساز رفتاري ازبرونگردي را حمايت نميكنند، بنابراين نتايج رابطهاي منفي
نشان ميدهند؛ در حالي كه وقتي روانآزردهگرائي و
(
EPI) برونگردي توسط پرسشنامة شخصيتي آيزنك11 ]
مورد مطالعه قرار ميگيرد، هم چرخش 30 ،7 ،20]درجهاي سيستم بازداري رفتاري از روانآزردهگرائي و هم
چرخش
30 درجهاي سيستم فعالساز رفتاري از برونگرديمورد حمايت تجربي قرار ميگيرد؛ بنابراين مقياس
آيزنك بيانگر سيستم فعالساز رفتاري
EPQ-R برونگردياست كه براي مؤلفه
- EPI نيست، بلكه مقياس برونگرديهاي سيستم فعالساز رفتاري متناسب ميباشد
. پيكرينگ19 ]
براي وضوح بخشيدن به اين ارتباط، ابعاد آيزنك و ]مؤلفههاي گري را در يك معادلة جبري اين گونه نشان
ميدهد
:BAS= (
(روان آزردهگرائي + برونگردي. 2BIS
= ( (برونگردي + روان آزردهگرائي. 2www.SID.ir
Archive of SID
110
رقيه آتشكار و همكارانمنعكس كنندة چرخش
30 درجهاي از ابعاد آيزنك «2»است
.از طرف ديگر نتايج نشان ميدهد كه برونگردي ارتباط
معكوس و معناداري با سيستم بازداري رفتاري دارد
. ايننتيجه در راستاي پژوهش جكسون
[ 15 ] نشان ميدهد كهبه خوبي با مؤلفههاي
EPQ-R عامل روان آزرده گرائيپرسشنامة شخصيتي گري
– ويلسون همبستگي دارد. تحليلاين نتايج همانند تفسير گري از سيستم فعالساز رفتاري
است كه معتقد بود اين سيستم كاملاً منطبق بر برونگردي
نيست، بلكه آميزهاي از اضطراب پايين و درونگردي پايين را
شامل ميشود
.نتايج تحليل رگرسيون بيانگر ارتباط مستقيم بين روان آزرده
گرائي و سيستم بازداري رفتاري است
. اين نتايج همسو با7]
ميباشد و بيانگر ،8 ،11 ، نتايج تحقيقات پيشين [ 15،20اين مطلب است كه سيستم بازداري رفتاري تركيبي از
روانآزردهگرائي بالا و برونگردي پايين است
.در بررسي ابعاد فرم تجديدنظر شدة پرسشنامة شخصيتي
آيزنك و پرسشنامة شخصيتي گري
- ويلسون، تصور رايجاين است كه مؤلفههاي سيستم فعالساز رفتاري بايد تنها با
برونگردي همبسته باشند و مؤلفههاي سيستم بازداري
رفتاري تنها با روانآزردهگرائي
. در حالي كه نتايج برخلافانتظار ما، اثرات تركيبي اين مؤلفهها را نشان ميدهد
. اينامكان وجود دارد كه مقياسهاي پرسشنامة شخصيتي
بهترين تبيينكننده از نظر اثرات
(GWPQ) گري- ويلسونتركيبي مقياس هاي فعالسازي رفتاري و بازداري رفتاري
باشند
.نتايج حاكي از اين مطلب است كه روان گسسته گرائي با
سيستم جنگ
/ گريز همبستگي مثبت و معناداري دارد .نتيجة تحقيقات پيشين نشان ميدهد كه بعد روانگسسته
-آيزنك با دامنة متنوعي از مؤلفههاي گري
EPQ-R گرائيهمبستگي دارد، با اين كه تنوع ارتباط در همة تحقيقات
يكسان است اما نتايج در مورد جهت اين روابط كاملاً
متناقض است
. نتايج اين پژوهش با نتايج پيكرينگ و دياز20 ]
همسو است كه روانگسستهگرائي با سيستم بازداري ]رفتاري همبستگي مثبت معنادار دارد، در حالي كه در
پژوهش جكسون
[ 15 ] جهت رابطة روان گسسته گرائي باسيستم بازداري رفتاري منفي است
. بعلاوه در تحقيق حاضراجتناب فعال همبستگي منفي با روان گسسته گرائي دارد كه
همسو با تحقيقات جكسون
[ 15 ] ميباشد.EPQ-R
به نظر ميرسد كه مقياس روان گسسته گرائيرا در
GWPQ آيزنك دامنة متنوعي از پيشبيني كنندههايبر داشته باشد
. اين دامنة متفاوت از وجود شاخصها باور اينكه مقياس روانگسستهگرائي به عنوان يك ملاك عمومي،
تبيين كنندة خوبي براي بعد جنگ
/ گريز باشد را با مشكلمواجه كرده است ولي از يك طرف، به عنوان يك ملاك
خاص براي سيستم فعالساز رفتاري از طريق
(مؤلفه هايرويآورد بالا، اجتناب فعال پايين و جنگ بالا
) قابل تبييناست و از طرف ديگر تاثير بازداشتي كه از طريق
(خاموشيپايين، اجتناب منفعل بالا و گريز بالا
) دارد براي سيستمبازداري رفتاري قابل تبيين ميباشد
.به توصيف ابعاد
GWPQ در مجموع، به نظر ميرسد كهكامل شخصيت نميپردازد، اما ابزار خوبي براي پركردن
فضاي ابعاد نظرية آيزنك و دو مقياس مدل شخصيت گري،
سيستم فعالساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري باشد
.منابع
-
1 آزاد فلاح پ.، دادستان، پ.، اژهاي، ج.، موذني، م . "تنيدگيA
(استرس) فعاليت مغزي/ رفتاري و تغييرات ايمونوگلوبولين ترشحي3-22:(9)3
؛ ".مجلة روانشناسي. 1378-2
آزاد فلا ح پ."سيستم هاي مغزي / رفتاري : ساختارهاي زيستي63-81:(1)4
؛ شخصيت". مجلة مدرس. 1379-3
اشرفي ع. ارزيابي ويژگيهاي روان سنجي پرسشنامة شخصيتيگري
- ويلسون. پايان نامة كار شناسي ارشد . دانشگاه تربيتمدرس
. 1385-4
محمدزاده ع.، گودرزي م ع، تقوي م ر ، ملازاده، ج."بررسي ساختارعاملي، روايي، اعتبار و هنجاريابي مقياس شخصيتي اسك يزوتايپي
".3-27 (41)11
؛ مجلة روانشناسي 13865-
Corr, P. J. J. A. Gray’s reinforcementsensitivity theory: tests of the joint subsystems
hypothesis of anxiety and impulsivity.
www.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 111Personality and Individual Differences 2002
؛ 33:511-532.
6-
Corr, P. J., Perkins, A . M. The role of theoryin the Psychophysiology of personality: From
Ivan Pavlov to Jeffrey Gray. International
Journal of Psychophysiology 2006
؛ 62: 367- 3767-
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J. A..Personality, punishment, anddrocedural
learning: a test of J. A. Grays anxiety
theory. Journal of Personality and Social
Psychologh, 1997
؛73: 337- 3448-
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J.A.Personality and reinforcement in associative
and instrumental learning. Personality and
Individual Differences, 1995
؛19: 47- 71.9-
Corr, P.J. Reinfocement sensitivity theoryand personality. Neuroscience and
Biobehavioral Reviews 2004
؛28: 317-332.10-
Eysenck, H.J.,Gray, J., Wilson, G. A ModelFor Personality. New York: Springer- Verlag
Press1981.
11-
Gomez, R., Cooper, A., Gomez, A.Susceptibility to positive and negative mood
states: a test of Eysenck s, Grays and Newmans
theories. Personality and Individual Differences
2006, 29: 351-362
12-
Heponiemi, T. Physiological and Emotionalstress Reactions; The Effects of Temperament
and Exhaustion, thesis. University of Helsinki
No 26,2004.
13-
Heponiemi, T., Keltiangas-Jarvinen, L.,Puttonen, S., Ravaja, N. BIS/ BAS sensitivity
and self- rated affects during experimentally
induced stress. Personality and Individual
Differences 2003
؛ 34: 943-957.14-
Hewig , J., Hagemann , D., Seifert , J.,Naumann , E., Bartussek, D. The relation of
cortical activity and BIS/BAS on the trait level.
Biological psychology, 2006
؛71: 42-53.15-
Jackson, C, J. Mapping Grays model ofpersonality on to the Eysenck personality
profiler (EPP). Personality and Individual
Differences 2002
؛ 32: 495-50716-
Kanyazev, G.G., Slobodskoj-Plusnin, J.Yu.Behavioral approach system as a moderator of
emotional arousal elicited by reward and
punishment cues. Personality and Individual
Differences 2007
؛ 42: 49-59.17-
Linden , D. Taris , T. Debby, G.J. Beckers,Kirsten B. Kindt . Reinforcement sensitivity
theory and occupational health: BAS and BIS
on the job. Personality and Individual
Differences 2007
؛ 42:49-5918-
Matthews, G., Gilliland, K. The Personalitytheories of H.J.Eysenck and J.A.Gray : a
comparative review. Personality and Individual
Differences 1999
؛ 26:583-62619-
Pickering, A.D.,Corr, P. J., Gray, J. A..Interactions and reinforcement sensivity theory:
a theoretical analysis of Rusting and alarsen
Personality and Individual Differences 1997
؛26:357- 365
20-
Pickering, A.D., Dias, A. The relationshipbetween Grays and Eysencks Personality
Spaces. Personality and Individual Differences
1993
؛ 15: 297- 305.www.SID.ir
رابطة ابعاد برونگردي، روانآزردهگرائي و روان گسستهگرائي با
سيستمهاي مغزي
/ رفتاريThe Rlationship Between Extraversion, Neuroticism and
Psychoticism with Brain / Behavioral Systems
،
Ph.D. * علي فتح يآشتياني ، M.Sc. رقيه آتشكارPh.D.
** پرويز آزادفلاحچكيده
مقدمه
:. پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه ابعاد برونگري،روالآذرده گرايي و روال گسست هگرايي با سيستم هاي مغزي
/ رفتاري بهمرحلة اجرا در آمد
.روش
: در نمونه گيري 128 نفر از دانشجويان دختر يكي از دانشگاه-3
، با تكميل / 26 سال و انحراف معيار 5 / هاي تهران با ميانگين سني 02و فرم تجديدنظرشدة
GWPQ پرسشنامة شخصيتي گري - ويلسونمورد ارزيابي قرار گرفتند
. EPQ-R پرسشنامة شخصيتي آيزنكنتايج
: تحليل آماري با استفاده از روش همبستگي پيرسون و تحليلرگرسيون نشان داد كه برون گردي با سيستم فعال ساز رفتاري رابطهاي
معنادار ندارد، روان آزرده گرائي با مؤلفههاي سيستم بازداري رفتاري و
سيستم جنگ
/ گريز همبستگي دارد. عامل روان گسسته گرائي نيز بادامنة متنوعي از مؤلفههاي نظام گري ارتباط دارد
.بحث
: اين يافتهها با برخي از مطالعات قبلي همسو ميباشد. نتايجاثرات تركيبي اين مؤلفهها را نشان ميدهد؛ براي مثال سيستم فعالساز
رفتاري، همانند تفسير گري از اين سيستم، كاملاً منطبق بر برونگردي
نيست بلكه تركيبي از درونگردي پايين و اضطراب پايين است
. سيستمبازداري رفتاري همسو با نتايج تحقيقات پيشين ، تركيبي از روانآزرده
-گرائي بالا و برونگردي پايين است و دامنة متفاوت از وجود شاخصها
در روانگسستهگرائي به عنوان يك ملاك عمومي، باور اينكه تبيين
-كنندة خوبي براي بعد جنگ
/ گريز باشد، را با مشكل مواجه كرده است.واژه هاي كليدي
: سيستم هاي مغزي / رفتاري، برونگردي، روان-آزردهگرائي، روانگسستهگرائي
نويسنده مسئول
: گروه روانشناسي، دانشگاه تربي ت مدرس، تهران
– ايران*
استاد مركز تحقيقات علوم رفتاري، دانشگاه علوم پزشكي بقي هاله(عج)**
دانشيار گروه روانشناسي، دانشگاه تربيت مدرسAtashkar R
, M.Sc.; Fathi-Ashtiani A, Ph.D.;Azad-Fallah P,
Ph.D.Abstract
Introduction:
This paper investigates therelationships between extraversion, neuroticism
and psychoticism dimensions with brain /
behavioral systems.
Methods:
Randomly selected 128 femaleuniversity students in Tehran completed Gray-
Wilson Personality Questionnaire and Eysenck
Personality Questionnaire-Reversion, using
Pearson Correlation Coefficiency and
Regression analysis,
Result:
The results showed that extraversionand behavioral activation systems had no
significant correlation; while the correlation of
extraversion with behavioral activation systems
was negatively significant. Neuroticism had a
positive correlation with both behavioral
inhibition system and fight/flight system.
Psychoticism was related to several components
of Gray's model: it was positively related to
approach, passive avoidance, fight and flight,
while its correlation with active avoidance was
negatively significant.
Conclusion:
The results of regression analysisindicated that neuroticism was a good predictor
of behavioral inhibition system.
Keywords:
Extraversion, Neuroticism,Psychoticism, Brain / Behavioral Systems.
Correspondence address: Department ofpsychology, Tarbiat modares University, Tehran, I.R.
IRAN.
Email:
atashkar.r@gmail.comwww.SID.ir
Archive of SID
104
رقيه آتشكار و همكارانمقدمه
در سالهاي اخير رويكردهاي روان
- زيست شناختي درشخصيت، رشد و تحول فزايندهاي داشتهاند
. بخشي از آنبه دليل ابداع تكنولوژي مانند انواع تصويربرداريهاي مغزي
و بخشي ديگر به دليل پيدايش توافق عمومي محققان در
توجه به فرايندهاي زيستي به عنوان زيربناي شخصيت مي
-.[
باشد [ 6هانس آيزنك و جفري گري در ميان نخستين پيشگامان
فرضية صفات شخصيت، چشمانداز تازهاي از تفاوتهاي
فردي در اين حيطه از كاركرد مغز ارائه دادند
. هر دو نظريه-پرداز با اين فرض آغاز كردند كه ما ميتوانيم فرايندهاي
مغزي را توسط معاني ساده شدهاي از مفهوم سيستم عصبي
مشخص كنيم زيرا اين مفاهيم مدارهاي كليدي مرتبط با
شخصيت و رفتار را در بر دارند
[ 18 ] و در اين ميان نظريةصفت مبتني بر تحليل عاملي ديدگاه روان
- زيست شناختيآيزنك حمايت بين المللي گستردهاي دريافت كرد و شديداً
مورد حمايت تجربي قرار گرفت
[ 11 ]. الگوي سه عامليشامل برونگردي
1، روانآزردهگرايي 2 و روانگسستهگرائي 3است
.بر طبق نظرية آيزنك بعد شخصيتي روانآزردهگرائي با بعد
درونگردي متعامد است
[ 2]. افرادي كه نمرة بالايي درمقياس برونگردي ميگيرند
(برونگراها) عموماً معاشرتي،خونگرم، اجتماعي، فعال و خوشبين هستند، در حاليكه
آنهايي كه نمرهاي پايين در اين بعد ميگيرند
(درونگراها)ساكت، غيراجتماعي، منفعل و مراقب هستند
. آيزنكپيشنهاد كرد كه تفاوتهاي فردي در برونگردي
منعكس كنندة تفاوت در شدت برانگيختگي قشر مخ
(
كورتكس) است و از تفاوت در واكنش به نظام فعال سازشبكهاي صعودي به محركهاي محيطي ناشي ميشود،
وي استدلال كرد كه درونگراها برانگيختگي كرتكس
بيشتري نسبت به برونگراها دارند و آسانتر شرطي مي
-.[
شوند [ 181
-Extraversion2
- Neuroticism3
- psychoticismروانآزردهگرائي نيز به عنوان انعكاس تفاوتهاي فردي در
واكنش به محركهاي منفي محيط در نظر گرفته شد
.افرادي كه نمرة بالايي در روانآزردهگرائي ميگيرند نسبت
به كساني كه نمرة پايينتري ميگيرند، به محركهاي
ناخوشايند واكنش منفيتري نشان ميدهند و مستعد تجارب
ناخوشايند هستند
[ 11 ]. آيزنك دو سيستم مغزي اصلي را بهعنوان كليد مؤلفههاي مفهوم سيستم عصبي خود معرفي
كرد
: مدار شبكة قشري و مدار شبكة ليمبيك. مدار شبكةقشري برانگيختگي ايجاد شدة قشري را توسط ورود
محركها كنترل ميكند
. در عوض مدار شبكة ليمبيكپاسخ به محركهاي هيجاني را كنترل ميكند
. برونگردي–درونگردي با برانگيختگيپذيري مدار شبكة قشري مرتبط
است تا آنجا كه درونگراها معمولاً برانگيختهتر از برون
-.[
گراها هستند [ 18روانآزرده گرائي
– پايداري هيجاني با برانگيختگيپذيريمدار شبكة ليمبيك در ارتباط است
. تحت تحريك هيجانيقوي فعاليت سيستم ليمبيك به سطح كورتكس گسترش
مييابد، به طوري كه روانآزردهها در شرايط تحريك
هيجاني، بيشتر از افرادي كه داراي پايداري هيجاني هستند
برانگيخته ميشوند
. آيزنك ابتدا [ 10 ] بعد سوم نظرية خود رابا كنش سروتونينرژيك ارتباط داد اما بعدتر روانگسسته
-.[
گرائي را با دوپامين مرتبط دانست [ 18ابتدا نظرية گري به عنوان تعديلكنندة نظريه آيزنك در نظر
گرفته شد، اما اكنون به نظر ميرسد كه تئوري ديگريست
.نظرية
» 7]، در قالب ،8 ،10 ، نظرية شخصيت گري [ 19نيز همانند نظرية آيزنك بر
« سيستمهاي مغزي/ رفتاري 4وجود ارتباط بين ابعاد شخصيتي و فرايندهاي مغزي توجه
دارد و جهت تبيين تفاوت هاي فردي به نقش عوامل
زيستي
- عصبي اشاره ميكند و در اين راستا سيستم هايمغزي
/ رفتاري، فعاليت، چگونگي استقرار و غلبة آنها را درافراد به عنوان عامل ايجاد كنندة تفاوتهاي فردي در توجه
1].
اما ، و انتخاب محركها و بروز رفتار در آنها ميداند[ 15به نظر ميرسد اين مدل بيولوژيكي پايه هاي هيجاني
4
-Brain/ Behavioral Systemswww.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 105روشنتري نسبت به نظرية آيزنك دارد
. گري نشان داد كهاضطراب و زودانگيختگي ابعاد عمدة شخصيت هستند، او
اين ابعاد را بر روي فضاي نظرية آيزنك بنا نهاد
[ 15 ]. مدلگري بيان ميكند كه ساختارهاي مختلف مغز، سه سيتم
انگيزشي اساسي را راهاندازي ميكنند كه در تعامل با تقويت
رفتاري هستند
.نخستين سيستم، سيستم فعالساز رفتاري
5 است كه بهلحاظ ساختاري شامل چندين مسير دوپامينرژيك
6 ودر مغز
Cortico-Strito Pallido-Thalamic مدارهاياست
. نوروآناتومي اين سيستم كورتكس پيشاني، بادامه و1]
و توسط محركهاي ،5 ،14 ، عقدههاي پايه ميباشد [ 16خوشايند مرتبط با پاداش يا حذف تنبيه فعال ميشود
. دومؤلفة رفتاري اين سيستم شامل روي آوردن؛ جستجوي
فعالانة پاداش و اجتناب فعال؛ اجتناب از تنبيه مي باشند
.حساسيت اين سيستم نمايانگر زودانگيختگي فرد است
1]
و به نظر مي رسد كه براي تجاربي نظير اميد، وجد و ،13]شادي پاسخگو باشد
. فرض براين است كه سيستم فعالسازرفتاري دليل بنيادي صفت زودانگيختگي است و با انگيزش،
.[13
، برونگردي و جستجوي احساس مرتبط ميباشد [ 16دومين سيستم؛ سيستم بازداري رفتاري
7 است و حاصلفعاليت مسيرهاي آوران، نورو آدرنرژيك
8 و سروتونينرژيكاست
. نوروآناتومي سيستم تنبيه رفتاري در نظام جداري-هيپوكامپي، ساقة مغز، مدار پاپز و كرتكس حدقه اي
-پيشاني قرار دارد
.اين ساختارها موجب افزايش برانگيختگي و سطوح توجه و
تجربة عواطف منفي ميشوند
[ 12 ] و با نظامهايي كهاضطراب در آن نقش دارند، همپوشي دارند
. در نتيجه،سيستم بازداري رفتاري فعال با احساس اضطراب، نگراني و
.[
نشخوار فكري مطابقت دارد [ 17سومين سيستم، كه با عنوان سيستم جنگ
/ گريز 9 شناختهميشود، از لحاظ ساختاري بيشتر از طريق بادامه و ساخت
-هاي هيپوتالاموسي تعديل ميگردد
[ 1]. حساسيت و فعاليت5
- Behavioral Activation System6
- Dopaminergic7
- Behavioral Inhibition System8
- Noradernergic1
-- Fight/ flight system.[1
،2 ، زياد اين سيستم با روانگسستهگرائي ارتباط دارد [ 9گري ابعاد نظرية خود را چرخش
30 درجهاي از ابعاد نظريةآيزنك ميدانست
. وي سيستم فعالساز رفتاري را نمايانگرزودانگيختگي فرد و سيستم بازداري رفتاري را با تجربة
حالت اضطراب مرتبط ميانگاشت و در اين بين حساسيت و
فعاليت زياد سيستم جنگ
/ گريز را با روان گسستهگرائيپيوند ميزد
[ 8]. گري معتقد بود كه تفاوتهاي فردي درفعاليت سيستمهاي مغزي
/ رفتاري زمينة صفات اصليروانآزردهگرائي و برونگردي در نظرية شخصيت آيزنك
است
.پژوهشهاي زيادي به بررسي الگوي گري از روي مدل
آيزنك پرداختند، اين مطالعات با توجه به نقاط همپوشي،
شباهتها و تفاوتهاي دو نظريه شكل گرفت
. نتايج اينپژوهشها در برخي موارد متناقض ميباشد
. در اين راستاپيكرينگ و دياز
[ 20 ]، به بررسي ارتباط بين ابعاد عمدةنظرية شخصيت آيزنك و گري پرداختند
. نتايج مطالعة آنهانشان داد كه بعد بازداري رفتاري با روان آزرده گرائي
همبستگي غيرقابل چشم پوشياي دارد
. دادهها همچنيننشان داد كه بعد بازداري رفتاري با روانگسستهگرائي نيز
همبستگي دارد كه اهميت حساسيت و فعاليت زياد سيستم
بازداري رفتاري را با جامعه ستيزي نشان ميدهد
.همچنين اين دو محقق مدعي بودند كه ابعاد نظرية گري،
سيستم فعال ساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري مانند
ابعاد نظرية آيزنگ بر هم متعامد نيستند زيرا سيستم بازداري
رفتاري با ابعاد متعددي از جمله روانگسسته گرائي، روان
-آزردهگرائي و برونگردي پرسشنامة شخصيتي آيزنك
همبستگي دارد
.گمز، كوپر و گمز
[ 11 ] در مطالعة خود بر روي اين دو نظريهبه اين نتيجه رسيدند كه سيستم بازداري رفتاري همبستگي
مثبتي با روان آزردهگرائي و رابطهاي منفي با برونگردي
دارد، در حالي كه سيستم فعالساز رفتاري كاملاً برعكس،
همبستگي منفي با روانآزردهگرائي و همبستگي مثبت با
برونگردي دارد
. اين يافته منطبق با نظريه است.پژوهش جكسون
[ 15 ] نتايج معكوسي را نشان داد، برايمثال هيج ارتباطي بين برونگردي آيزنك با مؤلفههاي گري
www.SID.ir
Archive of SID
106
رقيه آتشكار و همكارانديده نشد
. در حالي كه عامل روانآزردهگرائي آيزنك بهخوبي با مؤلفههاي گري همبستگي داشت به طوري كه
ارتباطي مثبت با اجتناب منفعل سيستم بازداري رفتاري و
رابطهاي منفي با اجتناب فعال سيستم فعالساز رفتاري ديده
شد
. بعد روانگسستهگرائي آيزنك هم با دامنة متنوعي ازمؤلفههاي گري همبستگي داشت
.با اين كه تنوع اين ارتباط مانند پژوهش پيكرينگ و دياز
20 ]
است، اما جهت رابطه كاملاً متفاوت ميباشد.. ]پيكرينگ و دياز
[ 20 ] در تحقيقات خود به اين نتيجهرسيدند كه روانگسستهگرائي همبستگي مثبت با سيستم
بازداري رفتاري دارد، در حالي كه جكسون
[ 15 ] جهت اين[
رابطه را در پژوهش خود منفي يافت. پيكرينگ و دياز [ 20در يافتند كه روان گسسته گرائي همبستگي مثبت با مؤلفة
روي آورد سيستم فعالساز رفتاري و رابطهاي منفي با مؤلفة
گريز سيستم جنگ
/ گريز دارد. نتيجة اين پژوهش برخلافادعاي گري است كه معتقد بود سيستم جنگ
/ گريز تنها باروانگسستهگرائي ارتباط دارد
. همچنين گري مدعي بود كهبرونگردي با سيستم فعالساز رفتاري رابطة مثبت دارد
. درحاليكه پژوهش جكسون
[ 15 ] هيچ رابطهاي را بين عاملبرونگردي و سيستم فعالساز رفتاري نشان نداد
.با مرور پژوهشهايي كه در جهت ميزان ارتباط مؤلفههاي
اين دو نظريه انجام شد و با توجه به اين مسأله كه ارتباطي
بارز بين عوامل و ابعاد اين دو نظريه وجود دارد و مفاهيم
اين دو نظريه قابل جايگزيني با يكديگرند
[ 17 ]، به اين امرواقف ميشويم كه نتايج تحقيقات در اين حيطه متناقض
است و از طرف ديگر محققان بيشتر به بررسي رابطة بين
ابعاد سيستم فعالساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري با
برونگردي و روانآزردهگرائي پرداختند و تحقيقات كمي در
مورد بعد ديگر اين دو نظريه
(سيستم جنگ/ گريز و روان-گسستهگرائي
) صورت گرفته است.بنابراين در اين حيطه به دليل وجود تناقضها در يافتههاي
پيشين و ناديده گرفتن برخي ابعاد ديگر، ضرورت بررسي هر
چه بيشتر احساس ميشود
.پژوهش حاضر در راستاي همين هدف به بررسي ارتباط بين
مؤلفههاي سيستمهاي مغزي
/ رفتاري و ابعاد نظرية آيزنكميپردازد
.روش
-1
آزمودنيهاجامعة اين تحقيق را دانشجويان دختر مقطع كارشناسي
22
كه داراي سلامت جسم و - ارشد و دكتري بين سنين 36-
روان بودند، تشكيل ميدادند كه در سال تحصيلي 861385
در يكي از دانشگاههاي تهران به تحصيل اشتغال26
سال و / داشتند. تعداد نمونه 128 نفر با ميانگين سني 023
در اين پژوهش شركت داشتند. انتخاب / انحراف معيار 5گروه نمونه به صورت نمونة در دسترس بود
. اين افراد بهعنوان بخشي از نمونة يك پژوهش تجربي ديگر بودند
.-2
ابزار پژوهش(
GWPQ) -1-2 پرسشنامة شخصيتي گري– ويلسونويلسون، بارت و گري در سال
1989 اين پرسشنامه راطراحي كردهاند
. اين پرسشنامه غلبه و حساسيت سيستمهايمغزي
/ رفتاري و مؤلفههاي آنها را ارزيابي مي كند و داراي120
سوال است كه براي بررسي فعاليت هر يك از سيستم-هاي بازداري رفتاري، فعالساز رفتاري و جنگ
/گريز ، 40ماده در نظر گرفته شده است
. از 40 مادة مربوط به فعاليتسيستم بازداري رفتاري،
20 ماده مربوط به اجتناب منفعل و20
ماده به مؤلفة خاموشي اختصاص دارد. از 40 ماده مربوطبه سنجش فعاليت سيستم فعالساز رفتاري،
20 ماده بهمؤلفة رويآورد و
20 ماده به مؤلفة اجتناب فعال مرتبطاست و از
40 ماده مربوط به فعاليت سيستم جنگ/گريز، 20ماده به مؤلفة جنگ و
20 ماده به مؤلفة گريز اختصاص0
تا / يافته است. ثبات دروني پرسشنامه مطلوب و در حدود 60/ 0/7
گزارش شده است [ 1]. ضريب آلفاي كرانباخ آن 65.[ 0
گزارش شده است [ 3 / تا 78-2-2
فرم تجديدنظر شدة پرسشنامة شخصيتي آيزنكاين آزمون داراي
90 سوال است. (EPQ-R)در ايران حق شناس
[ 4] ضريب اعتبار آن را با استفاده از0
، دروغ / روش بازآزمايي براي شاخصهاي برونگردي 920
و روانگسستهگرائي / 0، روانآزردهگرائي 89 / سنجي 880/72
به دست آورده است.www.SID.
Psychoticism with Brain / Behavioral Systems
،
Ph.D. * علي فتح يآشتياني ، M.Sc. رقيه آتشكارPh.D.
** پرويز آزادفلاحچكيده
مقدمه
:. پژوهش حاضر با هدف بررسي رابطه ابعاد برونگري،روالآذرده گرايي و روال گسست هگرايي با سيستم هاي مغزي
/ رفتاري بهمرحلة اجرا در آمد
.روش
: در نمونه گيري 128 نفر از دانشجويان دختر يكي از دانشگاه-3
، با تكميل / 26 سال و انحراف معيار 5 / هاي تهران با ميانگين سني 02و فرم تجديدنظرشدة
GWPQ پرسشنامة شخصيتي گري - ويلسونمورد ارزيابي قرار گرفتند
. EPQ-R پرسشنامة شخصيتي آيزنكنتايج
: تحليل آماري با استفاده از روش همبستگي پيرسون و تحليلرگرسيون نشان داد كه برون گردي با سيستم فعال ساز رفتاري رابطهاي
معنادار ندارد، روان آزرده گرائي با مؤلفههاي سيستم بازداري رفتاري و
سيستم جنگ
/ گريز همبستگي دارد. عامل روان گسسته گرائي نيز بادامنة متنوعي از مؤلفههاي نظام گري ارتباط دارد
.بحث
: اين يافتهها با برخي از مطالعات قبلي همسو ميباشد. نتايجاثرات تركيبي اين مؤلفهها را نشان ميدهد؛ براي مثال سيستم فعالساز
رفتاري، همانند تفسير گري از اين سيستم، كاملاً منطبق بر برونگردي
نيست بلكه تركيبي از درونگردي پايين و اضطراب پايين است
. سيستمبازداري رفتاري همسو با نتايج تحقيقات پيشين ، تركيبي از روانآزرده
-گرائي بالا و برونگردي پايين است و دامنة متفاوت از وجود شاخصها
در روانگسستهگرائي به عنوان يك ملاك عمومي، باور اينكه تبيين
-كنندة خوبي براي بعد جنگ
/ گريز باشد، را با مشكل مواجه كرده است.واژه هاي كليدي
: سيستم هاي مغزي / رفتاري، برونگردي، روان-آزردهگرائي، روانگسستهگرائي
نويسنده مسئول
: گروه روانشناسي، دانشگاه تربي ت مدرس، تهران
– ايران*
استاد مركز تحقيقات علوم رفتاري، دانشگاه علوم پزشكي بقي هاله(عج)**
دانشيار گروه روانشناسي، دانشگاه تربيت مدرسAtashkar R
, M.Sc.; Fathi-Ashtiani A, Ph.D.;Azad-Fallah P,
Ph.D.Abstract
Introduction:
This paper investigates therelationships between extraversion, neuroticism
and psychoticism dimensions with brain /
behavioral systems.
Methods:
Randomly selected 128 femaleuniversity students in Tehran completed Gray-
Wilson Personality Questionnaire and Eysenck
Personality Questionnaire-Reversion, using
Pearson Correlation Coefficiency and
Regression analysis,
Result:
The results showed that extraversionand behavioral activation systems had no
significant correlation; while the correlation of
extraversion with behavioral activation systems
was negatively significant. Neuroticism had a
positive correlation with both behavioral
inhibition system and fight/flight system.
Psychoticism was related to several components
of Gray's model: it was positively related to
approach, passive avoidance, fight and flight,
while its correlation with active avoidance was
negatively significant.
Conclusion:
The results of regression analysisindicated that neuroticism was a good predictor
of behavioral inhibition system.
Keywords:
Extraversion, Neuroticism,Psychoticism, Brain / Behavioral Systems.
Correspondence address: Department ofpsychology, Tarbiat modares University, Tehran, I.R.
IRAN.
Email:
atashkar.r@gmail.comwww.SID.ir
Archive of SID
104
رقيه آتشكار و همكارانمقدمه
در سالهاي اخير رويكردهاي روان
- زيست شناختي درشخصيت، رشد و تحول فزايندهاي داشتهاند
. بخشي از آنبه دليل ابداع تكنولوژي مانند انواع تصويربرداريهاي مغزي
و بخشي ديگر به دليل پيدايش توافق عمومي محققان در
توجه به فرايندهاي زيستي به عنوان زيربناي شخصيت مي
-.[
باشد [ 6هانس آيزنك و جفري گري در ميان نخستين پيشگامان
فرضية صفات شخصيت، چشمانداز تازهاي از تفاوتهاي
فردي در اين حيطه از كاركرد مغز ارائه دادند
. هر دو نظريه-پرداز با اين فرض آغاز كردند كه ما ميتوانيم فرايندهاي
مغزي را توسط معاني ساده شدهاي از مفهوم سيستم عصبي
مشخص كنيم زيرا اين مفاهيم مدارهاي كليدي مرتبط با
شخصيت و رفتار را در بر دارند
[ 18 ] و در اين ميان نظريةصفت مبتني بر تحليل عاملي ديدگاه روان
- زيست شناختيآيزنك حمايت بين المللي گستردهاي دريافت كرد و شديداً
مورد حمايت تجربي قرار گرفت
[ 11 ]. الگوي سه عامليشامل برونگردي
1، روانآزردهگرايي 2 و روانگسستهگرائي 3است
.بر طبق نظرية آيزنك بعد شخصيتي روانآزردهگرائي با بعد
درونگردي متعامد است
[ 2]. افرادي كه نمرة بالايي درمقياس برونگردي ميگيرند
(برونگراها) عموماً معاشرتي،خونگرم، اجتماعي، فعال و خوشبين هستند، در حاليكه
آنهايي كه نمرهاي پايين در اين بعد ميگيرند
(درونگراها)ساكت، غيراجتماعي، منفعل و مراقب هستند
. آيزنكپيشنهاد كرد كه تفاوتهاي فردي در برونگردي
منعكس كنندة تفاوت در شدت برانگيختگي قشر مخ
(
كورتكس) است و از تفاوت در واكنش به نظام فعال سازشبكهاي صعودي به محركهاي محيطي ناشي ميشود،
وي استدلال كرد كه درونگراها برانگيختگي كرتكس
بيشتري نسبت به برونگراها دارند و آسانتر شرطي مي
-.[
شوند [ 181
-Extraversion2
- Neuroticism3
- psychoticismروانآزردهگرائي نيز به عنوان انعكاس تفاوتهاي فردي در
واكنش به محركهاي منفي محيط در نظر گرفته شد
.افرادي كه نمرة بالايي در روانآزردهگرائي ميگيرند نسبت
به كساني كه نمرة پايينتري ميگيرند، به محركهاي
ناخوشايند واكنش منفيتري نشان ميدهند و مستعد تجارب
ناخوشايند هستند
[ 11 ]. آيزنك دو سيستم مغزي اصلي را بهعنوان كليد مؤلفههاي مفهوم سيستم عصبي خود معرفي
كرد
: مدار شبكة قشري و مدار شبكة ليمبيك. مدار شبكةقشري برانگيختگي ايجاد شدة قشري را توسط ورود
محركها كنترل ميكند
. در عوض مدار شبكة ليمبيكپاسخ به محركهاي هيجاني را كنترل ميكند
. برونگردي–درونگردي با برانگيختگيپذيري مدار شبكة قشري مرتبط
است تا آنجا كه درونگراها معمولاً برانگيختهتر از برون
-.[
گراها هستند [ 18روانآزرده گرائي
– پايداري هيجاني با برانگيختگيپذيريمدار شبكة ليمبيك در ارتباط است
. تحت تحريك هيجانيقوي فعاليت سيستم ليمبيك به سطح كورتكس گسترش
مييابد، به طوري كه روانآزردهها در شرايط تحريك
هيجاني، بيشتر از افرادي كه داراي پايداري هيجاني هستند
برانگيخته ميشوند
. آيزنك ابتدا [ 10 ] بعد سوم نظرية خود رابا كنش سروتونينرژيك ارتباط داد اما بعدتر روانگسسته
-.[
گرائي را با دوپامين مرتبط دانست [ 18ابتدا نظرية گري به عنوان تعديلكنندة نظريه آيزنك در نظر
گرفته شد، اما اكنون به نظر ميرسد كه تئوري ديگريست
.نظرية
» 7]، در قالب ،8 ،10 ، نظرية شخصيت گري [ 19نيز همانند نظرية آيزنك بر
« سيستمهاي مغزي/ رفتاري 4وجود ارتباط بين ابعاد شخصيتي و فرايندهاي مغزي توجه
دارد و جهت تبيين تفاوت هاي فردي به نقش عوامل
زيستي
- عصبي اشاره ميكند و در اين راستا سيستم هايمغزي
/ رفتاري، فعاليت، چگونگي استقرار و غلبة آنها را درافراد به عنوان عامل ايجاد كنندة تفاوتهاي فردي در توجه
1].
اما ، و انتخاب محركها و بروز رفتار در آنها ميداند[ 15به نظر ميرسد اين مدل بيولوژيكي پايه هاي هيجاني
4
-Brain/ Behavioral Systemswww.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 105روشنتري نسبت به نظرية آيزنك دارد
. گري نشان داد كهاضطراب و زودانگيختگي ابعاد عمدة شخصيت هستند، او
اين ابعاد را بر روي فضاي نظرية آيزنك بنا نهاد
[ 15 ]. مدلگري بيان ميكند كه ساختارهاي مختلف مغز، سه سيتم
انگيزشي اساسي را راهاندازي ميكنند كه در تعامل با تقويت
رفتاري هستند
.نخستين سيستم، سيستم فعالساز رفتاري
5 است كه بهلحاظ ساختاري شامل چندين مسير دوپامينرژيك
6 ودر مغز
Cortico-Strito Pallido-Thalamic مدارهاياست
. نوروآناتومي اين سيستم كورتكس پيشاني، بادامه و1]
و توسط محركهاي ،5 ،14 ، عقدههاي پايه ميباشد [ 16خوشايند مرتبط با پاداش يا حذف تنبيه فعال ميشود
. دومؤلفة رفتاري اين سيستم شامل روي آوردن؛ جستجوي
فعالانة پاداش و اجتناب فعال؛ اجتناب از تنبيه مي باشند
.حساسيت اين سيستم نمايانگر زودانگيختگي فرد است
1]
و به نظر مي رسد كه براي تجاربي نظير اميد، وجد و ،13]شادي پاسخگو باشد
. فرض براين است كه سيستم فعالسازرفتاري دليل بنيادي صفت زودانگيختگي است و با انگيزش،
.[13
، برونگردي و جستجوي احساس مرتبط ميباشد [ 16دومين سيستم؛ سيستم بازداري رفتاري
7 است و حاصلفعاليت مسيرهاي آوران، نورو آدرنرژيك
8 و سروتونينرژيكاست
. نوروآناتومي سيستم تنبيه رفتاري در نظام جداري-هيپوكامپي، ساقة مغز، مدار پاپز و كرتكس حدقه اي
-پيشاني قرار دارد
.اين ساختارها موجب افزايش برانگيختگي و سطوح توجه و
تجربة عواطف منفي ميشوند
[ 12 ] و با نظامهايي كهاضطراب در آن نقش دارند، همپوشي دارند
. در نتيجه،سيستم بازداري رفتاري فعال با احساس اضطراب، نگراني و
.[
نشخوار فكري مطابقت دارد [ 17سومين سيستم، كه با عنوان سيستم جنگ
/ گريز 9 شناختهميشود، از لحاظ ساختاري بيشتر از طريق بادامه و ساخت
-هاي هيپوتالاموسي تعديل ميگردد
[ 1]. حساسيت و فعاليت5
- Behavioral Activation System6
- Dopaminergic7
- Behavioral Inhibition System8
- Noradernergic1
-- Fight/ flight system.[1
،2 ، زياد اين سيستم با روانگسستهگرائي ارتباط دارد [ 9گري ابعاد نظرية خود را چرخش
30 درجهاي از ابعاد نظريةآيزنك ميدانست
. وي سيستم فعالساز رفتاري را نمايانگرزودانگيختگي فرد و سيستم بازداري رفتاري را با تجربة
حالت اضطراب مرتبط ميانگاشت و در اين بين حساسيت و
فعاليت زياد سيستم جنگ
/ گريز را با روان گسستهگرائيپيوند ميزد
[ 8]. گري معتقد بود كه تفاوتهاي فردي درفعاليت سيستمهاي مغزي
/ رفتاري زمينة صفات اصليروانآزردهگرائي و برونگردي در نظرية شخصيت آيزنك
است
.پژوهشهاي زيادي به بررسي الگوي گري از روي مدل
آيزنك پرداختند، اين مطالعات با توجه به نقاط همپوشي،
شباهتها و تفاوتهاي دو نظريه شكل گرفت
. نتايج اينپژوهشها در برخي موارد متناقض ميباشد
. در اين راستاپيكرينگ و دياز
[ 20 ]، به بررسي ارتباط بين ابعاد عمدةنظرية شخصيت آيزنك و گري پرداختند
. نتايج مطالعة آنهانشان داد كه بعد بازداري رفتاري با روان آزرده گرائي
همبستگي غيرقابل چشم پوشياي دارد
. دادهها همچنيننشان داد كه بعد بازداري رفتاري با روانگسستهگرائي نيز
همبستگي دارد كه اهميت حساسيت و فعاليت زياد سيستم
بازداري رفتاري را با جامعه ستيزي نشان ميدهد
.همچنين اين دو محقق مدعي بودند كه ابعاد نظرية گري،
سيستم فعال ساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري مانند
ابعاد نظرية آيزنگ بر هم متعامد نيستند زيرا سيستم بازداري
رفتاري با ابعاد متعددي از جمله روانگسسته گرائي، روان
-آزردهگرائي و برونگردي پرسشنامة شخصيتي آيزنك
همبستگي دارد
.گمز، كوپر و گمز
[ 11 ] در مطالعة خود بر روي اين دو نظريهبه اين نتيجه رسيدند كه سيستم بازداري رفتاري همبستگي
مثبتي با روان آزردهگرائي و رابطهاي منفي با برونگردي
دارد، در حالي كه سيستم فعالساز رفتاري كاملاً برعكس،
همبستگي منفي با روانآزردهگرائي و همبستگي مثبت با
برونگردي دارد
. اين يافته منطبق با نظريه است.پژوهش جكسون
[ 15 ] نتايج معكوسي را نشان داد، برايمثال هيج ارتباطي بين برونگردي آيزنك با مؤلفههاي گري
www.SID.ir
Archive of SID
106
رقيه آتشكار و همكارانديده نشد
. در حالي كه عامل روانآزردهگرائي آيزنك بهخوبي با مؤلفههاي گري همبستگي داشت به طوري كه
ارتباطي مثبت با اجتناب منفعل سيستم بازداري رفتاري و
رابطهاي منفي با اجتناب فعال سيستم فعالساز رفتاري ديده
شد
. بعد روانگسستهگرائي آيزنك هم با دامنة متنوعي ازمؤلفههاي گري همبستگي داشت
.با اين كه تنوع اين ارتباط مانند پژوهش پيكرينگ و دياز
20 ]
است، اما جهت رابطه كاملاً متفاوت ميباشد.. ]پيكرينگ و دياز
[ 20 ] در تحقيقات خود به اين نتيجهرسيدند كه روانگسستهگرائي همبستگي مثبت با سيستم
بازداري رفتاري دارد، در حالي كه جكسون
[ 15 ] جهت اين[
رابطه را در پژوهش خود منفي يافت. پيكرينگ و دياز [ 20در يافتند كه روان گسسته گرائي همبستگي مثبت با مؤلفة
روي آورد سيستم فعالساز رفتاري و رابطهاي منفي با مؤلفة
گريز سيستم جنگ
/ گريز دارد. نتيجة اين پژوهش برخلافادعاي گري است كه معتقد بود سيستم جنگ
/ گريز تنها باروانگسستهگرائي ارتباط دارد
. همچنين گري مدعي بود كهبرونگردي با سيستم فعالساز رفتاري رابطة مثبت دارد
. درحاليكه پژوهش جكسون
[ 15 ] هيچ رابطهاي را بين عاملبرونگردي و سيستم فعالساز رفتاري نشان نداد
.با مرور پژوهشهايي كه در جهت ميزان ارتباط مؤلفههاي
اين دو نظريه انجام شد و با توجه به اين مسأله كه ارتباطي
بارز بين عوامل و ابعاد اين دو نظريه وجود دارد و مفاهيم
اين دو نظريه قابل جايگزيني با يكديگرند
[ 17 ]، به اين امرواقف ميشويم كه نتايج تحقيقات در اين حيطه متناقض
است و از طرف ديگر محققان بيشتر به بررسي رابطة بين
ابعاد سيستم فعالساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري با
برونگردي و روانآزردهگرائي پرداختند و تحقيقات كمي در
مورد بعد ديگر اين دو نظريه
(سيستم جنگ/ گريز و روان-گسستهگرائي
) صورت گرفته است.بنابراين در اين حيطه به دليل وجود تناقضها در يافتههاي
پيشين و ناديده گرفتن برخي ابعاد ديگر، ضرورت بررسي هر
چه بيشتر احساس ميشود
.پژوهش حاضر در راستاي همين هدف به بررسي ارتباط بين
مؤلفههاي سيستمهاي مغزي
/ رفتاري و ابعاد نظرية آيزنكميپردازد
.روش
-1
آزمودنيهاجامعة اين تحقيق را دانشجويان دختر مقطع كارشناسي
22
كه داراي سلامت جسم و - ارشد و دكتري بين سنين 36-
روان بودند، تشكيل ميدادند كه در سال تحصيلي 861385
در يكي از دانشگاههاي تهران به تحصيل اشتغال26
سال و / داشتند. تعداد نمونه 128 نفر با ميانگين سني 023
در اين پژوهش شركت داشتند. انتخاب / انحراف معيار 5گروه نمونه به صورت نمونة در دسترس بود
. اين افراد بهعنوان بخشي از نمونة يك پژوهش تجربي ديگر بودند
.-2
ابزار پژوهش(
GWPQ) -1-2 پرسشنامة شخصيتي گري– ويلسونويلسون، بارت و گري در سال
1989 اين پرسشنامه راطراحي كردهاند
. اين پرسشنامه غلبه و حساسيت سيستمهايمغزي
/ رفتاري و مؤلفههاي آنها را ارزيابي مي كند و داراي120
سوال است كه براي بررسي فعاليت هر يك از سيستم-هاي بازداري رفتاري، فعالساز رفتاري و جنگ
/گريز ، 40ماده در نظر گرفته شده است
. از 40 مادة مربوط به فعاليتسيستم بازداري رفتاري،
20 ماده مربوط به اجتناب منفعل و20
ماده به مؤلفة خاموشي اختصاص دارد. از 40 ماده مربوطبه سنجش فعاليت سيستم فعالساز رفتاري،
20 ماده بهمؤلفة رويآورد و
20 ماده به مؤلفة اجتناب فعال مرتبطاست و از
40 ماده مربوط به فعاليت سيستم جنگ/گريز، 20ماده به مؤلفة جنگ و
20 ماده به مؤلفة گريز اختصاص0
تا / يافته است. ثبات دروني پرسشنامه مطلوب و در حدود 60/ 0/7
گزارش شده است [ 1]. ضريب آلفاي كرانباخ آن 65.[ 0
گزارش شده است [ 3 / تا 78-2-2
فرم تجديدنظر شدة پرسشنامة شخصيتي آيزنكاين آزمون داراي
90 سوال است. (EPQ-R)در ايران حق شناس
[ 4] ضريب اعتبار آن را با استفاده از0
، دروغ / روش بازآزمايي براي شاخصهاي برونگردي 920
و روانگسستهگرائي / 0، روانآزردهگرائي 89 / سنجي 880/72
به دست آورده است.www.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 107GWPQ
جدول 1. ماتريس همبستگي ميان خود مؤلفههاي پرسشنامة گري - ويلسونجنگ گريز
FFS خاموشي اجتناب منفعل BIS روي آورد اجتناب فعال BAS متغيرها-
BAS- 0/
روي آورد ٭٭ 65- -0/17 0/
اجتناب فعال ٭٭ 64- -0/18
٭ 0/17 -0/01 BIS- 0/86
٭٭ -0/18٭ 0/16 -0/ خاموشي 01- 0/47
٭٭ 0/85٭٭ -0/12 0/13 0/ اجتناب منفعل 01- 0/45
٭٭ 0/15 0/34٭٭ -0/04 0/32٭٭ 0/22٭ FFS- 0/85
٭٭ 0/35٭٭ 0/05 0/24٭٭ -0/17 0/36٭٭ 0/ جنگ 15- /44
٭٭0
0/86
٭٭ 0/41٭٭ 0/20٭ 0/35٭٭ 0/09 0/20٭ 0/ گريز ٭ 22* P<0/05 ** P<0/01
آيزنك
EPQ-R با GWPQ جدول 2. همبستگي مؤلفههاي پرسشنامة گري – ويلسون* P<0/05 ** P<0/01
آيزنك
EPQ-R با ابعاد GWPQ جدول 3. همبستگي مؤلفههاي رفتاري پرسشنامة گري - ويلسونمؤلفهها روي آورد اجتناب فعال خاموشي اجتناب منفعل جنگ گريز
ابعاد
0/08 0/09 - 0/26
٭٭ -0/34٭٭ 0/09 0/ برونگردي 060/43
٭٭ 0/41٭٭ 0/56٭٭ 0/31٭٭ -0/097 0/ روانآزردهگرائي ٭ 190/25
٭٭ 0/41٭٭ 0/27٭٭ 0/09 -0/33٭٭ 0/ روانگسستهگرائي ٭٭ 32* P<0/05 ** P<0/01
FFS BIS BAS
ابعاد0/10 - 0/35
٭٭ 0/ برونگردي 120/49
٭٭ 0/51٭٭ 0/ روان آزرده گرائي 080/39
٭٭ 0/21٭ 0/ روان گسسته گرائي 03www.SID.ir
Archive of SID
108
رقيه آتشكار و همكارانضرايب اعتبار بازآزمايي گزارش شده توسط سازندگان اصلي
0
براي روانگسستهگرايي / آزمون نيز اعدادي بين حداقل 760
براي شاخص برونگردي است. ضريب روائي / و حداكثر 900
، دروغ سنجي / آزمون براي شاخصهاي برونگردي 840/ 0
و روانگسستهگرائي 75 / 0/73 ، روانآزردهگرائي 73.[
ميباشد[ 4-3
روند اجراشيوة تكميل پرسشنامه به صورت انفرادي بوده است و
پرسشنامة شخصيتي گري
- ويلسون و فرو تجديدنظر شدةپرسشنامة شخصيت آيزنك به طور همزمان بر روي افراد
نمونه اجرا شد و براي اينكه بتوانيم رابطة بين مؤلفههاي
گري را با ابعاد آيزنك مشخص كنيم از روش آماري
همبستگي گشتاوري پيرسون و تحليل رگرسيون استفاده
كرديم
.يافته ها
نتايج زير پس از تحليل آماري دادهها حاصل شد
:بررسي ضريب همبستگي بين خود مؤلفههاي نظام گري
نشان ميدهد كه سيستم فعالساز رفتاري همبستگي منفي
با سيستم بازداري رفتاري دارد، ولي اين رابطه در حد معني
-دار نيست
. سيستم بازداري رفتاري با مؤلفة اجتناب فعالدارد
. مؤلفة خاموشي نيز با مؤلفة (p<0/ رابطة منفي ( 05دارد و با مؤلفة ديگر
(p<0/ اجتناب فعال رابطة منفي ( 05سيستم فعالساز رفتاري رويآورد همبستگي مثبت دارد، كه
در دامنة معنيداري نميباشد
. مؤلفة اجتناب منفعل با اجتنابفعال رابطهاي منفي دارد كه معنيدار نيست
. سيستم جنگ/(
p<0/ گريز با سيستم فعالساز رفتاري همبستگي مثبت ( 05نشان ميدهد و با مؤلفة رويآورد نيز همبستگي معن يدار
دارد
. مؤلفة جنگ با رويآورد رابطة مثبت (p<0/01)دارد و همينطور سيستم بازداري رفتاري
(p<0/ معني دار ( 01با سيستم جنگ
/ گريز نشان (p<0/ رابطة مثبت معنيدار ( 01.(
ميدهد (جدول 1جدول
2 نشان ميدهد كه، بين برونگردي و بازداري رفتاريوجود دارد
. روان آزرده گرائي با (p<0/ ارتباط منفي ( 01سيستم بازداري رفتاري و سيستم جنگ
/ گريز رابطه ايدارد
. روانگسستهگرائي با سيستم بازداري (p<0/ مثبت ( 01دارد و با سيستم جنگ
(p<0/ رفتاري همبستگي مثبت ( 05نشان ميدهد
(p<0/ و گريز همبستگي مثبت ( 01همانطور كه در جدول
3 نشان داده شده است، برونگرديبا مؤلفههاي خاموشي و اجتناب منفعل رابطه اي منفي
دارد
. رابطة برونگردي با ساير مؤلفهها مثبت اما (p<0/01)معنيدار نيست
. روانآزردهگرائي با خاموشي، اجتناب منفعل،و با
(p<0/ جنگ و گريز همبستگي مثبت معني دار ( 01دارد
. عامل (p<0/ مؤلفة رويآورد همبستگي مثبت ( 05روانگسستهگرائي نيز با دامنة متنوعي از مؤلفههاي سيستم
گري همبسته است؛ با رويآورد، اجتناب منفعل، جنگ و
و با مولفة اجتناب
(p<0/ گريز رابطة مثبت معني دار ( 01دارد
(p<0/ فعال رابطهاي منفي و معنيدار ( 01دادههاي تحليل رگرسيون نيز نشان ميدهد كه بين سيستم
بازداري رفتاري و روانآزردهگرائي ،و بين سيستم جنگ
/گريز و روانگسستهگرائي ارتباط معنيداري وجود دارد
. برايتبيين واريانس متغير ملاك
(سيستم بازداري رفتاري)، متغيرروانآزردهگرائي
(به عنوان متغير پيش بين ) وارد معادلةرگرسيون شد
.خلاصة اطلاعات مربوط به ضريب تبيين، خطاي استاندارد
برآورد و ضرايب رگرسيون تحليل فوق در جدول
4 مشخصشده است
.معنادار
F=43/ حاصل از اين تحليل 021 F نسبتو نمايانگر ارتباط مستقيم بين روانآزردهگرائي
(P<0/001)و سيستم بازداري رفتاري است
. نتايج تحليل رگرسيون25
درصد واريانس متغير ملاك از / بيانگر اين است كه 5طريق متغير پيشبين تبيين ميشود
.در دومين تحليل براي تبيين واريانس سيستم جنگ
/ گريز(
متغير ملاك)، متغير روانگسسته گرائي به عنوان متغيرپيشبين وارد معادلة رگرسيون شد
.معنادار
F=22/ حاصل از اين تحليل 215 F نسبتو نمايانگر ارتباط مستقيم بين سيستم جنگ
/ (P<0/001)گريز و روانگسستهگرائي مي باشد
.www.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 109جدول
4. اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون ميزان فعاليت سيستم بازداري رفتاري بر روان آزردهگرائيضريب تبيين خطاياستاندارد برآورد
T سطح معناداري T ضريب بتا df F متغير نسبت9/09524 0/255 0/001 5/559 0/505 (1
،126) 43/021 BISجدول
5) اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون ميزان فعاليت سيستم جنگ/ گريز بر روان گسسته گراييضريب تبيين خطاياستاندارد برآورد
T سطح معناداري T ضريب بتا df F متغير نسبت9/13634 0/150 0/001 4/713 0/387 (1
،126) 22/215 FFSنتايج تحليل رگرسيون بيانگر اين مطلب است كه
15 درصدواريانس متغير ملاك
(سيستم جنگ/ گريز) از طريق متغيرپيشبين
(روان گسستهگرايي) تبيين ميشود. خلاصة نتايجاين تحليل در جدول
5 آمده است.بحث
به دليل ارتباط روشن نظرية گري با مفاهيم تنيدگي و
اضطراب، پژوهشگران ترغيب شدند تا به بررسي ابعاد متعدد
اين قلمرو بپردازند، از سوي ديگر ارتباط مؤلفههاي سيستم
-هاي مغزي
/ رفتاري با نظرية آيزنك هدف كوششهايفراواني بوده است كه هنوز جاي بسي جستجو ميباشد و بر
اين اساس ضرورت بررسي ابعاد نظريههاي زيستي
- عصبيشخصيت بيش از پيش نمود يافته است
. نتايجي كه درقسمت پيشين، در قالب الگوهاي همبستگي و تحليل
رگرسيون مورد اشاره قرار گرفت حاكي از ارتباط معنادار بين
مؤلفههاي اين دو نظرية زيستي
- عصبي شخصيت ميباشد.اين پژوهش قابل تعميم به جامعة مردان و افراد فاقد
تحصيلات تكميلي نميباشد، زيرا نمونة مورد مطالعه تنها
مشتمل بر دانشجويان دختر مقطع كارشناسي ارشد و دكتري
است
.نتايج پژوهش حاضر نشان ميدهد كه برونگردي با سيستم
فعالساز رفتاري ارتباط معناداري ندارد
. مطالعات پيكرينگ و8]
؛و گمز و ، دياز[ 20 ]، كر، پيكرينگ و گري[ 7همكاران
[ 11 ] نشان داد كه بين برونگردي و سيستم فعال-ساز رفتاري همبستگي مثبت معنيداري وجود دارد؛ در حالي
كه جكسون
[ 15 ] در پژوهش خود به رابطة منفي و معناداريبين بعد برونگردي آيزنك و سيستم فعالساز رفتاري دست
يافت
. پژوهش حاضر در اين مورد به نتايجي همسو باتحقيقات جكسون
[ 15 ] دست يافته است. اين عدم تطابق درنتايج اين تحقيق با ساير تحقيقات
(به استثناء پژوهشجكسون
) را ميتوان در چارچوب روششناختي متفاوتي كهدر پژوهشها بكار رفته است، تبيين نمود
. بررسيها نشانداد كه وقتي روانآزردهگرائي و برونگردي توسط فرم
،
(EPQ -R) تجديدنظرشدة پرسشنامة شخصيتي آيزنك15 ]
اندازهگيري ميشوند، دادهها چرخش 30 درجهاي ]سيستم بازداري رفتاري را از روانآزردهگرائي آيزنك حمايت
ميكنند، اما چرخش
30 درجه اي سيستم فعالساز رفتاري ازبرونگردي را حمايت نميكنند، بنابراين نتايج رابطهاي منفي
نشان ميدهند؛ در حالي كه وقتي روانآزردهگرائي و
(
EPI) برونگردي توسط پرسشنامة شخصيتي آيزنك11 ]
مورد مطالعه قرار ميگيرد، هم چرخش 30 ،7 ،20]درجهاي سيستم بازداري رفتاري از روانآزردهگرائي و هم
چرخش
30 درجهاي سيستم فعالساز رفتاري از برونگرديمورد حمايت تجربي قرار ميگيرد؛ بنابراين مقياس
آيزنك بيانگر سيستم فعالساز رفتاري
EPQ-R برونگردياست كه براي مؤلفه
- EPI نيست، بلكه مقياس برونگرديهاي سيستم فعالساز رفتاري متناسب ميباشد
. پيكرينگ19 ]
براي وضوح بخشيدن به اين ارتباط، ابعاد آيزنك و ]مؤلفههاي گري را در يك معادلة جبري اين گونه نشان
ميدهد
:BAS= (
(روان آزردهگرائي + برونگردي. 2BIS
= ( (برونگردي + روان آزردهگرائي. 2www.SID.ir
Archive of SID
110
رقيه آتشكار و همكارانمنعكس كنندة چرخش
30 درجهاي از ابعاد آيزنك «2»است
.از طرف ديگر نتايج نشان ميدهد كه برونگردي ارتباط
معكوس و معناداري با سيستم بازداري رفتاري دارد
. ايننتيجه در راستاي پژوهش جكسون
[ 15 ] نشان ميدهد كهبه خوبي با مؤلفههاي
EPQ-R عامل روان آزرده گرائيپرسشنامة شخصيتي گري
– ويلسون همبستگي دارد. تحليلاين نتايج همانند تفسير گري از سيستم فعالساز رفتاري
است كه معتقد بود اين سيستم كاملاً منطبق بر برونگردي
نيست، بلكه آميزهاي از اضطراب پايين و درونگردي پايين را
شامل ميشود
.نتايج تحليل رگرسيون بيانگر ارتباط مستقيم بين روان آزرده
گرائي و سيستم بازداري رفتاري است
. اين نتايج همسو با7]
ميباشد و بيانگر ،8 ،11 ، نتايج تحقيقات پيشين [ 15،20اين مطلب است كه سيستم بازداري رفتاري تركيبي از
روانآزردهگرائي بالا و برونگردي پايين است
.در بررسي ابعاد فرم تجديدنظر شدة پرسشنامة شخصيتي
آيزنك و پرسشنامة شخصيتي گري
- ويلسون، تصور رايجاين است كه مؤلفههاي سيستم فعالساز رفتاري بايد تنها با
برونگردي همبسته باشند و مؤلفههاي سيستم بازداري
رفتاري تنها با روانآزردهگرائي
. در حالي كه نتايج برخلافانتظار ما، اثرات تركيبي اين مؤلفهها را نشان ميدهد
. اينامكان وجود دارد كه مقياسهاي پرسشنامة شخصيتي
بهترين تبيينكننده از نظر اثرات
(GWPQ) گري- ويلسونتركيبي مقياس هاي فعالسازي رفتاري و بازداري رفتاري
باشند
.نتايج حاكي از اين مطلب است كه روان گسسته گرائي با
سيستم جنگ
/ گريز همبستگي مثبت و معناداري دارد .نتيجة تحقيقات پيشين نشان ميدهد كه بعد روانگسسته
-آيزنك با دامنة متنوعي از مؤلفههاي گري
EPQ-R گرائيهمبستگي دارد، با اين كه تنوع ارتباط در همة تحقيقات
يكسان است اما نتايج در مورد جهت اين روابط كاملاً
متناقض است
. نتايج اين پژوهش با نتايج پيكرينگ و دياز20 ]
همسو است كه روانگسستهگرائي با سيستم بازداري ]رفتاري همبستگي مثبت معنادار دارد، در حالي كه در
پژوهش جكسون
[ 15 ] جهت رابطة روان گسسته گرائي باسيستم بازداري رفتاري منفي است
. بعلاوه در تحقيق حاضراجتناب فعال همبستگي منفي با روان گسسته گرائي دارد كه
همسو با تحقيقات جكسون
[ 15 ] ميباشد.EPQ-R
به نظر ميرسد كه مقياس روان گسسته گرائيرا در
GWPQ آيزنك دامنة متنوعي از پيشبيني كنندههايبر داشته باشد
. اين دامنة متفاوت از وجود شاخصها باور اينكه مقياس روانگسستهگرائي به عنوان يك ملاك عمومي،
تبيين كنندة خوبي براي بعد جنگ
/ گريز باشد را با مشكلمواجه كرده است ولي از يك طرف، به عنوان يك ملاك
خاص براي سيستم فعالساز رفتاري از طريق
(مؤلفه هايرويآورد بالا، اجتناب فعال پايين و جنگ بالا
) قابل تبييناست و از طرف ديگر تاثير بازداشتي كه از طريق
(خاموشيپايين، اجتناب منفعل بالا و گريز بالا
) دارد براي سيستمبازداري رفتاري قابل تبيين ميباشد
.به توصيف ابعاد
GWPQ در مجموع، به نظر ميرسد كهكامل شخصيت نميپردازد، اما ابزار خوبي براي پركردن
فضاي ابعاد نظرية آيزنك و دو مقياس مدل شخصيت گري،
سيستم فعالساز رفتاري و سيستم بازداري رفتاري باشد
.منابع
-
1 آزاد فلاح پ.، دادستان، پ.، اژهاي، ج.، موذني، م . "تنيدگيA
(استرس) فعاليت مغزي/ رفتاري و تغييرات ايمونوگلوبولين ترشحي3-22:(9)3
؛ ".مجلة روانشناسي. 1378-2
آزاد فلا ح پ."سيستم هاي مغزي / رفتاري : ساختارهاي زيستي63-81:(1)4
؛ شخصيت". مجلة مدرس. 1379-3
اشرفي ع. ارزيابي ويژگيهاي روان سنجي پرسشنامة شخصيتيگري
- ويلسون. پايان نامة كار شناسي ارشد . دانشگاه تربيتمدرس
. 1385-4
محمدزاده ع.، گودرزي م ع، تقوي م ر ، ملازاده، ج."بررسي ساختارعاملي، روايي، اعتبار و هنجاريابي مقياس شخصيتي اسك يزوتايپي
".3-27 (41)11
؛ مجلة روانشناسي 13865-
Corr, P. J. J. A. Gray’s reinforcementsensitivity theory: tests of the joint subsystems
hypothesis of anxiety and impulsivity.
www.SID.ir
Archive of SID
رابطه ابعاد برونگردي، روا نآزرده گرايي و
… 111Personality and Individual Differences 2002
؛ 33:511-532.
6-
Corr, P. J., Perkins, A . M. The role of theoryin the Psychophysiology of personality: From
Ivan Pavlov to Jeffrey Gray. International
Journal of Psychophysiology 2006
؛ 62: 367- 3767-
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J. A..Personality, punishment, anddrocedural
learning: a test of J. A. Grays anxiety
theory. Journal of Personality and Social
Psychologh, 1997
؛73: 337- 3448-
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J.A.Personality and reinforcement in associative
and instrumental learning. Personality and
Individual Differences, 1995
؛19: 47- 71.9-
Corr, P.J. Reinfocement sensitivity theoryand personality. Neuroscience and
Biobehavioral Reviews 2004
؛28: 317-332.10-
Eysenck, H.J.,Gray, J., Wilson, G. A ModelFor Personality. New York: Springer- Verlag
Press1981.
11-
Gomez, R., Cooper, A., Gomez, A.Susceptibility to positive and negative mood
states: a test of Eysenck s, Grays and Newmans
theories. Personality and Individual Differences
2006, 29: 351-362
12-
Heponiemi, T. Physiological and Emotionalstress Reactions; The Effects of Temperament
and Exhaustion, thesis. University of Helsinki
No 26,2004.
13-
Heponiemi, T., Keltiangas-Jarvinen, L.,Puttonen, S., Ravaja, N. BIS/ BAS sensitivity
and self- rated affects during experimentally
induced stress. Personality and Individual
Differences 2003
؛ 34: 943-957.14-
Hewig , J., Hagemann , D., Seifert , J.,Naumann , E., Bartussek, D. The relation of
cortical activity and BIS/BAS on the trait level.
Biological psychology, 2006
؛71: 42-53.15-
Jackson, C, J. Mapping Grays model ofpersonality on to the Eysenck personality
profiler (EPP). Personality and Individual
Differences 2002
؛ 32: 495-50716-
Kanyazev, G.G., Slobodskoj-Plusnin, J.Yu.Behavioral approach system as a moderator of
emotional arousal elicited by reward and
punishment cues. Personality and Individual
Differences 2007
؛ 42: 49-59.17-
Linden , D. Taris , T. Debby, G.J. Beckers,Kirsten B. Kindt . Reinforcement sensitivity
theory and occupational health: BAS and BIS
on the job. Personality and Individual
Differences 2007
؛ 42:49-5918-
Matthews, G., Gilliland, K. The Personalitytheories of H.J.Eysenck and J.A.Gray : a
comparative review. Personality and Individual
Differences 1999
؛ 26:583-62619-
Pickering, A.D.,Corr, P. J., Gray, J. A..Interactions and reinforcement sensivity theory:
a theoretical analysis of Rusting and alarsen
Personality and Individual Differences 1997
؛26:357- 365
20-
Pickering, A.D., Dias, A. The relationshipbetween Grays and Eysencks Personality
Spaces. Personality and Individual Differences
1993
؛ 15: 297- 305.www.SID.ir
مطالعات تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی
دوره دهم، شماره 1، سال 1388با توجه به تحقیقات یاد شده، هد
ف پژوهش حاضر بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی (خنثی ، تنبیهی وتشویقی
) بر روي سرعت پردازش مغزي در افرادي با حساسیت بالا در سیست م ها ي بازدارنده / فعال سازرفتاري است و پرسشی که این مطالعه به دنبال پاسخ دهی به آن می باشد این است که آیا همان گونه که
آیزنگ مدعی است، افراد صرفاً بر اساس سیستم عصبی زیرسازشان تحت ت
أثیر محرك ها ي محیطی قرارمی گیرند، و یا اینکه آن گونه که در نظریۀ گري عنوان شده ، مت
أثر شدن افراد از محیط به وجود نوعیهمخوانی میان زیرساخت هاي عصبی و نشانه هاي محیطی
(تشویقی، تنبیهی ) وابسته است . بر این اساس ،فر
ضیه هاي زیر مطرح شد:فر
ضیۀ اول: در شرایط فقدان دستکاري انگیزشی تفاوت سرعت پردازش مغزي با حساسیت بالايمعنی دار نیست
. ،BAS در مقایسه با ،BIS،
BIS فرضیۀ دوم: در شرایط دستکاري انگیزشی منفی سرعت پردازش مغزي افرادي با حساسیت بالاياست
. BAS بهتر از افراد حساسیت بالايفر
ضیۀ سوم: در شرایط دستکاري انگیزشی مثبت سرعت پردازش مغزي افرادي با حساسیت بالاياست
. BIS بهتر از افراد ،BASروش پژوهش
طرح پژوهش
: در این مطالعه بر اساس هدف و سؤال پژوهشی، از روش آزمایشی (تجربی )، با طرحآزمون مکرر استفاده شد
. با استفاده از این طرح ، متغیر آزمایشی (دستکاري انگیزشی )، براي تعیینا
ثرهایش (فقدان دستکاري انگیزشی، دستکاري انگیزشی منفی و دستکاري انگیزشی مثبت) بر روي متغیرو افرادي با حساسیت
BIS وابسته (زمان واکنش تمایزي) بر روي دو گروه از افرادي با حساسیت بالاياجرا گردید
. BAS بالايو
28 آزمودنی با BAS جامعه و نمونۀ آماري: آزمودنی ها شامل 35 آزمودنی با حساسیت بالايراست دست بود که از میان دانشگاه هاي شهر تبریز به صورت در دسترس انتخا
ب ،BIS حساسیت بالايشدند
.ابزارهاي انداز هگیري
این پرسشنامه توسط کارور و وایت
( 1994 ) تهیه شده است و حاوي 24 :BIS/BAS -1 پرسشنامۀو
13 آیتم ،BIS آیتم با نمر هگذاري لیکرت است که 4 آیتم آن خنثی بوده و 7 آیتم آن سیستم انگیزشیArchive of SID
www.SID.ir
1
بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی بر روي ... 191 دوره دهم، شماره 1، سال 388شامل مقیاس ها ي فرعی پاسخ به پاداش ، سائ
ق ، و جستجوي شادي ،BAS باقی مانده سیستم انگیزشی0.76
و 0.66 ، به ترتیب 0.73 BAS %74 و براي مقیاس هاي فرعی ،BIS می باشد. ثبات درونی براي مقیاس(
گزارش شده است (کارور و وایت، 1994-2
دستگاه ثبت زمان واکنش : این دستگاه ساخت کشور فرانسه بوده ، قابلیت پخش تصادفی1
ثانیه را داراست. / محرحسن صبوري مقدم
1- دکتر عباس بخش یپور رودسري 2- دکتر حسن عشایري 3- دکتر فیروز قادري پاکدل 4- دکتر میرتقیگروسی فرشی
587/7/
تاریخ دریافت مقاله : 888/11/
تاریخ پذیرش مقاله : 28بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی بر روي سرعت پردازش مغزي در
افرادي با حساسیت بالا در سیستم هاي بازدارنده
/فعال ساز رفتاريچکیده
هدف پژوهش حاضر، بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی بر روي سرعت پردازش مغزي در افرادي با
بود
. در واقع ، این پژوهش ب ه دنبال فراهم BIS و افرادي با حساسیت بالاي BAS حساسیت بالايکردن حمایتی براي تأثیر همخوانی در یادگیري در مدل گري، در مقایسه با مدل آیزن گ ، می باش د
.انتخاب شدند و تحت سه مرحله دستکاري
BIS و 28 آزمودنی BAS براي این منظور، 35 آزمودنیانگیزشی
(مرحلۀ فقدان دستکاري انگیزشی، مرحل ۀ تنبیهی ، و مرحل ۀ تشویقی ) قرار گرفته و زمانمورد تحلیل قرار
MANOVA واکنش تمایزي آنها سنجیده شد. داده ها با استفاده از روش آماريدر شرایط تشویقی و سرعت پردازش افراد
BAS گرفت. نتایج نشان داد که سرعت پردازش افراددر شرایط تنبیهی افزایش می یابد
. این نتایج تأییدي براي مدل ه م خوانی گر ي ، در مقایسه با BISآیزنگ، فراهم نمود
.واژه هاي کلیدي
: سیستم فعال ساز/ بازدارنده رفتاري، دستکاري انگیزشی، سرعت پردازش مغزي ،همخوانی
-1
مربی گروه روانشناسی دانشگاه تبریز-2
استادیار گروه روانشناسی دانشگاه تبریز-3
استاد گروه فیزیوتراپی دانشگاه علوم پزشکی ایران-4
استادیار گروه فیزیولوژي دانشگاه علوم پزشکی ارومیه-5
استادیار گروه روانشناسی دانشگاه تبریزArchive of SID
www.SID.ir
186
مطالعات تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی دوره دهم، شماره 1، سال 1388مقدمه
آیزنگ
1 در نظریۀ زیستی خود در خصوص شخصیت از مفهوم تحریک 2 و بازداري 3 که اولین بارتوسط پاولف
4 مطرح شده بود، استفاده کرد. او در نظریۀ خود از بعد درون گرایی - برون گرایی 5 و بعدنروتیسیزم
6 یاد می کند. از نظر آیزنگ، سیستم عصبی افراد درون گرا به طور ذاتی مستعد تحریک وسیستمعصبی افراد برون گرا ذاتاً مستعد بازداري است
. تعادل میان این دو سطحی از برانگیختگی روانی را در هرکه
(ARAS) لحظه براي فرد ایجاد می کند. این تعادل فرض شده توسط سیستم فعال کنند ة مشبک 7ساختاري در ساقۀ مغز است تنظیم می شود
. این سیستم مسئول فعال یا نافعال شدن قشر مغز است . در نظری ۀکه اجازة عبور مقدار زیادي تحریک را
ARAS ؛ هر فرد به شکل متفاوتی عمل م یکند ARAS آیزنگکه جریان تحریک را قطع می کند، یا اصطلاحاً بازداري دارد منجر
ARAS می دهد منجر به درون گرایی و.(2000
، به برون گرایی خواهد شد (گومز 8 و همکارانش 9در این دیدگاه، برون گرایی بر حسب تفاو تهاي فردي در برانگیختگی قشري است
. یعنی برون گرایان.(2002
، سطح پائین تر برانگیختگی قشري را نسبت به درون گرایان دارند (مارتین، 1973 ؛ به نقل از تامیر 10از نظر آیزنگ ، نروتیسیزم مبتنی بر یک سیستم زیستی جداگانه مرتبط با مغز احشایی
(هیپوکامپ ،آمیگدال، سینگولوم، سپتوم و هیپوتالاموس
) است . او میان برانگیختگی حاصل از فعالیت رتیکولار کهمی خواند و برانگیختگی خودمختار که پایه اي براي
« برانگیختگی » پایه اي براي برون گرایی است و آن را.(
خوانده است، تمایز قائل می شود (پیکرینگ 12 و همکارانش، 1997 « فعالیت 11 » نروتیسیزم است و آن رانظریۀ جفري گري
13 بسط نظریۀ آیزنگ محسوب می شود . گري ، مانند آیزنگ ، فرض کرد کهشخصیت مبتنی بر تعادل دو سیستم اساسی در مغز است
: ( 1) سیستم فعال سازي رفتاري یا سیستم انگیزشی1 - Eysenck
2 - excitation
3 - inhibition
4 - pavlov
5 - introvertion - extravertion
6 - neuroticism
7 - Ascending Reticular Activating system (ARAS)
8 - Gomez
9 - Martin
10 - Tamir
11 - activation
12 - Pickering
13 - Gray
Archive of SID
www.SID.ir
1
بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی بر روي ... 187 دوره دهم، شماره 1، سال 388که طب
ق نظر گري، این سیستم شامل آن نواحی از مغز است که حساسیت فرد را به پاداش (BAS) گرایش 1تحت ت
أثیر قرار می دهد. این سیستم باعث می شود که فرد به پاداش هاي بالقوه حساس باشد و برايجستجوي این پادا شها انگیزش پیدا کند
. این سیستم عامل واکن ش پذیري بالا ، یا تکانشوري 2 است .که این سیستم، سیستم انگیزشی توقف است
. این سیستم شامل آن (BIS) 2) سیستم بازداري رفتاري 3 )نواحی از مغز است که حساسیت فرد را نسبت به تنبیه تحت ت
أثیر قرار می دهد و باعث می شود فرد نسبتبالا ا
ضطراب را به همراه خواهد داشت (کارور 4 و BIS . به تنبیه بالقوه حساس باشد و از آن اجتناب نمایدهمکارانش،
1994 ). گري سیستم سپتوهیپوکامپال را مسئول مهار رفتاري م ی داند . از نظر او ، این سیستمتعارض میان اهدافی را که به شکل یکسان در دستر ساند، مشخ
ص می کند و این تعارض را با افزایشض
ریب داده شده به اطلاعات منفی توسط نواحی پردازش هدف حل می کند ، و این افزایش ضریب.(2002
، اطلاعات عاطفی منفی باعث افزایش اضطراب می شود (گري و ملک ناقتون 5پیکرینگ
( 1997 ) در مقایسه اي میان نظریۀ آیزنگ و گري رابطۀ مفاهیم این دو نظریه را در معادلاتزیر نشان داده است
:است
. BIS منهاي BAS یعنی برون گرایی به سان a E (BAS-BIS)است
. BIS به علاوة BAS یعنی نروتیسیزم به سان a N (BAS+BIS)به سان برون گرایی به علاوة نروتیسیزم است
. BAS یعنی BAS a (E+N)به سان نروتیسیزم منهاي برون گرایی است
. BIS یعنی a BIS (N-E)در مقایسۀ میان این دو نظریه، یکی از مسایل مورد مجادله، مسئله یادگیري و شرطی شدن بوده است
.نظریۀ آیزنگ بر روي یک عامل منفرد زیرساز یعنی، تفاوت هاي فردي در برانگیختگی
/ قابلیت1952 )
است که در نظریۀ یادگیري اش تمرکز ) برانگیختگی تمرکز دارد. این رویکرد دنبال هروِ مسیر هال 6بر روي یک عامل منفرد کاهش سائ
ق به عنوان زیرساز اثرات تقویت دارد. همان طوري که توسط گريدر هی
چ جنبۀ مهمی متفاوت از مفهوم « مفهوم هالی در مورد سائق کلی » ( خاطر نشان شده ( 1975 ، ص 25برانگیختگی آیزنگ نیست
. تا این حد که ه م هال و هم آیزنگ بر روي یک علت تأثیرگذار بر یادگیري1 - Behavioral Activation System
2 - impulsivity
3 - Behavioral Inhibition System
4 - Carver
5 - MC Noughton
6 - Hull
Archive of SID
www.SID.ir
188
مطالعات تربیتی و روانشناسی دانشگاه فردوسی دوره دهم، شماره 1، سال 1388خوانده شده است
(کر 2، پیکرینگ، وگري ، « دیدگاه هال- آیزنگ 1 » بحث کرده اند؛ بنابراین، این موقعیت1995
؛ به نقل از کر، 2007 ). اعتقاد بر این است که تفاوت فرض شده در سطوح برانگیختگی میاندرون گراها و برون گراها زیرساز تفاوت هاي مشاهده شده میان این گروه در پاسخ هاي شان به محیط و
عملکرد در تکالیف است
. براي مثال، مطالعات شرطی سازي کلاسیک نشان داده است که چگونه سطوح، بالاتر برانگیختگی با تسهیل شرطی شدن درون گراها مرتبط است
(آیزنگ، 1981 ؛ فرانکس 31978
؛به نقل از ککس 6 و همکارانش ، 2006 ). بدین ترتیب ، در مدل ، 1997 ؛ ویلسون 5 ، 1957 ؛استرلائو 4آیزنگ، درون گراها نسبت به برون گراها، پاسخ هاي شرطی سریعتر و بهتري را نشان می دهند
. در عین حال،تعدادي از مطالعات نیز عنوان کرده اند که ا
ثرات شخصیت بر روي شرطی شدن ممکن است ب ه وسیل ۀزمینه هاي موقعیتی
(براي مثال، تکلیف و/یا متغیرهاي موقعیتی) تحت تأثیر قرار گیرد . م ثلا، اگر محركشدید باشد، قابلیت درون گراها براي شرطی شدن پائین خواهد آمد
(لوي 7 و مارتین ، 1981 ؛ به نقل از.(
ککس، 2006عک
س این دیدگاه، گري بر روي یک نظریۀ دو فرآیندي از یادگیري مبتنی بر سیستم ها ي پاداش ولقب گرفت
(کرودیگران ، 1995 ؛ به نقل از کر ، « دیدگاه ماورر- گري 8 » تنبیه بحث کرد. این وضعیت2007 )
که انعکاس دهندة تأثیر مهم ماورر در بحث یادگیري و مطرح کردن یادگیري دو عاملی است .هم
چنین، ماورر بحث کرده است که اثرات پاداش و تنبیه علاوه بر پایه هاي زیرساز متفاوت، داراي تأثیرات.(
رفتاري متفاوتی است (کر، 2007به عبارت دیگر، در دیدگاه آیزنگ یادگیري و شرطی شدن وراي نو
ع محرك و عامل محیطی صورتمی گیرد، در صورتی که دیدگاه گري براي شرطی شدن و یادگیري به نوعی همخوانی میان سیستم زیرساز
عصبی
(سیستم فعال ساز/ بازدارنده رفتاري) و تنبیهی یا پاداش دهنده بودن محرك محیطی ، اشاره دارد .تعدادي از محققین به این مسئله همخوانی پرداخته و ت
أثیر آن را در یادگیري، رفتار و عملکرد آزمودنی هامورد بررسی قرار داده اند
. براي مثال، آمادیو 9 و همکارانش (زیرچاپ) در تحقیقی که در آن سیستم ها ي1 - Hull- Eysenck
2 - Corr
3 - Franks
4 - Strelau
5 - Wilson
6 - Cox
7 - Levey
8 - Mawrer- Gray Perspective
9 - Amodio
Archive of SID
www.SID.ir
1
بررسی تأثیر دستکاري انگیزشی بر روي ... 189 دوره دهم، شماره 1، سال 388بایستی با
BIS دستکاري می شد و فرض شده بود که Go/No-Go انگیزشی مغزي توسط یک تکیفبا انگیزش هاي گرایشی و م
ثبت مرتبط باشد ، نتایج BAS مکانیسم هاي مربوط به مشاهده تعارض و تنبیه وبالاتر
BAS مرتبط است و No-Go 1 در تلاش هاي ERP در N با موج 2 BIS نشان داد که نمرات بالاتر درمرتبط می باشد
(آمادیو (Go با عدم تقارن امواج مغزي خط پایۀ قشري فرنتال چپ به حالت گرایش (یعنیو همکارانش، زیر
چاپ).در تحقی
ق دیگري تامیر و همکارانش ( 2002 ) در چندین بررسی جهت نشان دادن اهمیت همخوانیمیان سیستم هاي مغزي
- رفتاري و اطلاعات مربوط به محرك بیرونی و تأثیر آنها بر عملکرد، گروه ها یی ازافراد برون گرا و درون گرا را در معرض تکالیف مختلف قرار دادند، نتای
ج این مطالعات حاکی از این بودکه افراد برون گرا، در مقایسه با درون گرا توانایی بیشتري در کُدگذاري پاداش هاي محیطی دارند
(تامیر وهمکارانش،
2002 )، و این همخوانی سیستم انگیزشی درونی و سیگنال هاي بیرونی پاداش می تواند بر روي( 1999
؛ به نقل از تامیر، 2002 ، شناخت تأثیر بگذارد (راستینگ 21994
؛ به نقل از شرمن 5 و همکارانش، 2006 ) نیز عنوان می کنند ، محققین دیگري (دري بري 3 ورید 4که افراد مستعد توجه به نشانه هاي همخوان با جهت گیري انگیزشی سرشتی شان هستند
. در همین راستا ،شرمن و همکارانش
( 2006 )، در پژوهشی در خصوص تأثیر شکل و چارچوب پیام بر روي رفتار بهداشتیبیشتر تحت ت
أثیر پیام ها ي اجتنابی و BIS افراد، نشان دادند که رفتار بهداشتی افرادي با جساسیت بالايبالا بیشتر تحت ت
أثیر BAS منفی قرار گرفته اند و تغییر می کند، و در عوض ر فتار افرادي با حساسیتپیام هاي گرایشی قرار م یگیرد و تغییر خواهد کرد شرمن و همکارانش،
2006 ). محققین در این پژوهشمقالاتی در خصوص ،
BAS و حساسیت بالاي BIS پس از تقسیم افراد به گرو ههاي با حساسیت بالايسودمندي رعایت رفتارهاي بهداشتی و یا مقالاتی در مورد زیان و آسیب هاي وارده ناشی از رعایت نکردن
رفتارهاي بهداشتی در اختیار آزمودنی ها قرار دادند
. نتایج نشان داد که مقالات مربوط به سودمندي رعایتت
أثیر گذاشت و مقالات مربوط به زیان و آسیب بیشتر بر روي BAS نکات بهداشتی بیشتر بر روي افراد(
تأثیرگذار بود (شرمن و همکارانش، 2006 BIS رفتار افراد1
- Event-Related Potential2
- Rusting3
- Derryberry4
- Reed5
- ShermanArchive of SID
www.SID.ir
١
رابطه ي استرس و ابعاد برون گردي، روان آزرده گرايي و
روان گسسته گرايي و سيستم هاي مغزي
/ رفتاريرقيه آتشكار
1، دكترعلي فتحي آشتياني 2، دكتر پرويز آزاد فلاح 3مقدمه
آسيب پذيري افراد در برابر استرس با يكديگر متفاوت است؛ در شرايط پراسترس افراد بسياري به بيماري مبتلا مي گردند
.در حالي كه افرادي ديگر در همين شرايط سلامتي خويش را حفظ مي كنند
. تفاوت هاي اين افراد به علت تفاوت آنها درنحوه ي پاسخ به موقعيت هاي مختلف زندگي است و راه هاي پاسخ دهي افراد به استرس، اغلب ناشي از ويژگي هاي
شخصيتي آنهاست
. هانس آيزنك و جفري گري در ميان نخستين پيشگامان فرضيه صفات شخصيت با ارائه ي چشم اندازتازه اي از تفاوت هاي فردي در اين حيطه از كاركرد مغز، فرايند هاي مغزي را توسط معاني ساده شده اي از مفهوم سيستم
عصبي مشخص كردند، بنابراين بررسي اثر استرس بر سلامت روان تنها از طريق شناخت ارگانيزمي ميسر مي باشد كه
استرس بر آن اثر مي گذارد
(متيوز و گيليلند، 1999 ). هانس آيزنك براساس ميزان برانگيختگي مغزي و نحوه و شدتعملكرد سيستم عصبي، تيپ هاي مختلف شخصيتي را شكل داد
(آزاد فلاح، 1379 ) و پيشنهاد كرد كه تفاوت هاي فردي دربرون گردي منعكس كننده ي تفاوت در شدت برانگيختگي قشر مخ است و از تفاوت در واكنش به نظام فعال ساز شبكه اي
صعودي به محرك هاي محيطي ناشي مي شود
(متيوز و گيليلند، 1999 ). روان آزرده گرايي نيز به عنوان انعكاس تفاوت هايفردي در واكنش به محرك هاي منفي محيط در نظر گرفته شد
(گمز و همكاران، 2000 ). آيزنك دو سيستم مغزي اصلي را بهعنوان كليد مؤلفه هاي مفهوم سيستم عصبي خود معرفي كرد
: مدار شبكه قشري؛ كه برانگيختگي ايجاد شده ي قشري راتوسط ورود محرك ها كنترل مي كند و مدار شبكه ليمبيك؛ كه پاسخ به محرك هاي هيجاني را كنترل مي كند
.آيزنك بعد.(
سوم نظريه ي خود را ( 1997 ) با دوپامين مرتبط دانست (متيوز و گيليلند، 1999نيز همانند نظريه ي
« نظريه ي سيستم هاي مغزي/ رفتاري » 1994 ) در قالب ،1991 ، نظريه ي شخصيت گري ( 1982؛ آيزنك جهت تبيين تفاوت هاي فردي به نقش عوامل زيستي
/ عصبي اشاره مي كند (آزاد فلاح و همكاران، 1378جكسون،
2002 ). گري نشان داد كه اضطراب و زودانگيختگي ابعاد عمده ي شخصيت هستند، او اين ابعاد را بر روي فضاينظريه ي آيزنك بنا نهاد
(جكسون، 2002 ). وي سيستم فعال ساز رفتاري را نمايانگر زودانگيختگي فرد و سيستم بازداريرفتاري را با تجربه حالت اضطراب مرتبط مي انگاشت و در اين بين حساسيت و فعاليت زياد سيستم جنگ
/ گريز را با روانگسسته گرايي پيوند زد
(كر، پيكرينگ و گري، 1995 ). بنابراين خلق و خو عاملي مهم در مشاهده ي رفتارهاي متفاوت افراددر موقعيت يكسان است كه ريشه در ساختار زيست شناختي فرد دارد
. اين عامل مي تواند به عنوان تسهيل كننده ياسترس عمل كند
.با مرور پژوهش هايي كه در جهت ميزان ارتباط مؤلفه هاي اين دو نظريه انجام شد، نتايج تحقيقات در اين حيطه متناقض
و بيشتر متمركز بر بررسي رابطه ي بين ابعاد نظريه ي گري با برون گردي و روان آزرده گرايي مي باشد و تحقيقات كمي در
مورد ديگر ابعاد صورت گرفته است بنابراين ضرورت بررسي هر چه بيشتر اين ابعاد با سلامت رواني احساس مي شود
.پژوهش حاضر نيز در راستاي همين هدف است
.۱
. دانشجو، گروه روانشناسي، دانشگاه تربيت مدرس2.
استاد،گروه روانشناسي، مركز تحقيقات علوم رفتاري دانشگاه علوم پزشكي بقيه الله(عج)3.
استاد، گروه روانشناسي، دانشگاه تربيت مدرس٢
روش
3
در سال / 26 سال و انحراف معيا ر 5 / 128 نفر از دانشجويان دختر مقطع كارشناسي ارشد و دكتري با ميانگين سن ي 021385
در يكي از دانشگاه هاي تهران در اين پژوهش شركت داشتن د . اين افراد به صورت نمونه ي در دسترس - تحصيلي 86انتخاب شدند و به عنوان بخشي از نمونه ي يك پژوهش تجربي ديگر بودن د
. پرسش نامه ي شخصيتي گري – ويلسونابزار اين پژوهش بود
. (EPQ-R) و فرم تجديدنظر شده ي پرسش نامه ي شخصيتي آيزنك (GWPQ)يافته ها
آيزنك
EPQ-R با ابعاد GWPQ جدول 1: همبستگي مولفه هاي رفتاري پرسش نامه ي گري- ويلسونمتغيرها روي آورد اجتناب فعال خاموشي اجتناب منفعل جنگ گريز
0/08 0/09 -0/26
٭٭ -0/34٭٭ 0/09 0/ برون گردي 060/43
٭٭ 0/41٭٭ 0/56٭٭ 0/31٭٭ -0/097 0/ روان آزرده گرايي ٭ 190/25
٭٭ 0/41٭٭ 0/27٭٭ 0/09 -0/33٭٭ 0/ روان گسسته گرايي ٭٭ 32٭
p< /05 ٭٭ p<0/01وجود دارد
. روان آزرده گرايي با سيستم (p<0/ نتايج نشان مي دهد، بين برون گردي و بازداري رفتاري ارتباط منفي ( 01دارد
. روان گسسته گرايي با سيستم بازداري رفتاري (p<0/ بازداري رفتاري و سيستم جنگ/ گريز رابطه اي مثبت ( 01نشان مي دهد
. روان آزرده گرايي با (p<0/ دارد و با سيستم جنگ و گريز همبستگي بالايي ( 01 (p<0/ همبستگي مثبت ( 05و با مولفة روي آورد همبستگي مثبت
(p<0/ خاموشي، اجتناب منفعل ، جنگ و گريز همبستگي مثبت بالايي دارد ( 01دارد
. (p<0/05)جدول
2: ميزان فعاليت سيستم بازداري رفتاري بر روان آزرده گراييP F
مجموع مجذورات ميانگين مجذورات df منبع0/001 43/021 3558/855 3558/855
رگرسيون 182/72 10422/145
باقيمانده 126جدول
3: اطلاعات مربوط به ضرايب رگرسيون و ضريب تعيين تحليل جدول 2ضريب تعيين خطاي استاندارد برآورد
P t متغير ضريب بتا9/09524 0/255 0/001 5/559 0/505
BISحاصل از تحليل معنادار و نمايانگر ارتباط مستقيم بين
F داده هاي تحليل رگرسيون نيز نشان مي دهد كه نسبت25
درصد واريانس متغير ملاك از طريق متغير / روان آزرده گرايي و سيستم بازداري رفتاري است و بيانگر اين است كه 5پيش بين تعيين مي شود
.٣
بحث و تفسير
به دليل ارتباط روشن نظريه ي گري با مفاهيم تنيدگي و اضطراب، پژوهشگران ترغيب شدند تا به بررسي ابعاد متعدد اين
قلمرو بپردازند
. نتايج حاكي از ارتباط معنادار بين مؤلفه هاي دو نظريه ي زيستي شخصيت مي باشد و افراد روان آزرده گرادر موقعيت هاي استرس زا نسبت به افراد برون گرد بيشتر به نشانه هاي منفي محيط پاسخ مي دهند و استرس بيشتري را
گزارش مي كنند
.1997 )
، گمز و همكاران ( 2000 ) نشان داد كه بين ، مطالعات دياز و پيكرينگ ( 1993 )، كر، پيكرينگ و گري ( 1995برون گردي و صفت زودانگيختگي رابطه ي مثبت و معناداري وجود دارد
. جكسون ( 2002 ) در پژوهش خود به رابطه ي منفيو معناداري بين بعد برون گردي آيزنك و سيستم فعال ساز رفتاري گري دست يافت
. پژوهش حاضر در اين مورد به نتايجيهمسو با تحقيقات جكسون دست يافته است
. اين عدم تطابق را مي توان در چارچوب روش شناختي متفاوتي كه درتحقيقات به كار رفته است، تحليل نمود
. نتايج تحليل رگرسيون بيانگر ارتباط مستقيم بين روان آزرده گرايي و سيستم؛
1997 ، بازداري رفتاري است. اين نتايج همسو با نتايج تحقيقات پيشين (دياز و پيكرينگ 1993 ؛ كر، پيكرينگ و گري 1995گمز و همكاران
2000 ؛ جكسون 2002 ) مي باشد و بيانگر اين مطلب است كه سيستم بازداري رفتاري تركيبي از روان آزردهگرايي بالا و برونگردي پايين است
. نتايج برخلاف انتظار ما اثرات تركيبي اين مولفه ها را نشان مي دهد. اين امكان وجودبهترين تبيين كننده از نظر اثرات تركيبي مقياس
(GWPQ دارد كه مقياس هاي پرسش نامه ي شخصيتي گري- ويلسوندامنه ي
EPQ-R هاي فعال سازي رفتاري و بازداري رفتاري باشد. به نظر مي رسد كه مقياس روان گسسته گرايي آيزنكرا در بر داشته باشد
. GWPQ متنوعي از پيش بيني كننده هاياين دامنه ي متفاوت از وجود شاخص ها باور اين كه مقياس روان گسسته گرايي به عنوان يك ملاك عمومي، تبيين
كننده ي خوبي براي بعد جنگ
/ گريز باشد، را با مشكل مواجه كرده است. ولي از يك طرف، به عنوان يك ملاك خاص برايفعال سازي از طريق
( مولفه هاي روي آورد بالا، اجتناب فعال پايين و جنگ بالا) قابل تبيين است و از طرف ديگر تأثيربازداشتي كه از طريق
(خاموشي پايين، اجتناب منفعل بالا و گريز بالا) دارد براي سيستم بازداري رفتاري قابل تبيين ميبه توصيف ابعاد كامل شخصيت نمي پردازد، اما ابزار خوبي براي پركردن
GWPQ باشد. در مجموع به نظر مي رسد كهفضاي ابعاد نظريه ي آيزنك و دو مقياس مدل شخصيت گري؛ سيستم فعال سازي رفتاري و سيستم بازداري رفتاري باشد
.منابع
آزاد فلاح، پ
.، دادستان، پ.، اژهاي، ج.، موذني، م ( 1378 ). تنيدگي (استرس) فعاليت مغزي / رفتاري و تغييرات.3-
ايمونوگلوبولين ترشحي. مجلة روانشناسي. سال سوم. شماره نهم. صص 22.63-
آزاد فلاح، پ ( 1379 ). سيستم هاي مغزي / رفتاري: ساختارهاي زيستي شخصيت. مجلة مدرس. دورة 4. شمارةيك، ص 81Corr, P. J., Perkins, A . M. (2006). The role of theory in the Psychophysiology of personality:
From Ivan Pavlov to Jeffrey Gray. International Journal of Psychophysiology, 62: 367- 376
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J. A. (1997). Personality,punishment, anddrocedural
learning: a test of J. A. Grays anxiety theory. Journal of Personality and Social Psychologh,
73:337- 344
Corr, P., Pickering, A.D., Gray, J. A.(1995).Personality and reinforcement in associative and
instrumental learning. Personality and Individual Differences, 19: 47- 7
Eysenck, H.J.,Gray, J., Wilson, G. (1981). A Model For Personality. New York: Springer-
Verlag Press.
Gomez, R., Cooper, A., Gomez, A. (2000). Susceptibility to positive and negative mood states:
a test of Eysenck s, Grays and Newmans theories. Personality and Individual Differences, 29:
351- 362.
علل پرخاشگری ، بد دهنی و عصبانیت در کودکان و راه های کنترل آن
آذر ۱۴, ۱۳۸۵ توسط : admin موضوع : اخبار اجتماعي, بهداشت روان, بهداشت عمومي, بيماريهاي غير واگير شايع
تعاریف پرخاشگری
روان شناسانی که اعتقادات نظری متفاوتی دارند در مورد چگونگی تعریف پرخاشگری اساساً با هم توافق ندارند. موضوع اصلی این است که آیا باید پرخاشگری را براساس پیامدهای قابل دیدن آن تعریف کنیم یا براساس مقاصد شخصی که آن را نشان می دهد.
گروهی پرخاشگری را رفتاری می دانند که به دیگران آسیب می رساند یا بالقوه می تواند آسیب برساند. پرخاشگری ممکن است بدنی باشد ( زدن – لگد زدن – گاززدن) یا لفظی ( فریاد زدن، رنجاندن) یا به صورت تجاوز به حقوق دیگران ( چیزی را به زور گرفتن)، نقطه قوت این تعریف عینی بودن آن است به رفتار قابل مشاهده اطلاق می شود. نقطه ضعف آن این است که شامل بسیاری از رفتارهایی است که ممکن است به طور معمول پرخاشگری تلقی نشود.
پرخاشگری وسیله ای رفتاری است در جهت رسیدن به هدفی؛ پرخاشگری خصمانه رفتاری است در جهت آسیب رساندن به دیگران ، بیشتر پرخاشگری های بین کودکان کوچک از نوع «وسیله ای» است.
این نوع پرخاشگری به خاطر متعلقات است. کودکان از یکدیگر اسباب بازی می قاپند، یکدیگر را هل می دهند تا به اسباب بازی که می خواهند بازی کنند دست یابند. به ندرت اتفاق می افتد که کودکان بخواهند به کسی آسیب برسانند یا از روی عصبانیت دست به پرخاشگری بزنند.
پرخاشگری را باید از جرئت ورزی متمایز دانست. جرئت ورزی، دفاع از حقوق یا متعلقات (مانند ممانعت کودک از این که کسی به اسباب بازی اش دست بزند) یا بیان امیال و آرزوها را بر می گیرد.مردم معمولاً شخص با جرئت را پرخاشگر می دانند، در صورتی که کسی که از حق خود دفاع می کند با جرئت است نه پرخاشگر.
تغییرات رشدی
کودکان در ۱۲ ماهگی وقتی با هم هستند شروع به ابراز رفتار پرخاشگرانه وسیله ای می کنند یعنی رفتار پرخاشگرانه آنان غالباً به خاطر اسباب بازی و متعلقات دیگر است و در ارتباط با همسالان ابراز می شود. کودکان گاهی اوقات به والدین و کودکان بزرگتر حمله ور می شوند، ولی این گونه پرخاشگری در مقایسه با پرخاشگری با همسالان، نسبتاً نادر است. کودکان همچنان که به سال های پیش از مدرسه و مدرسه نزدیک می شوند، کمتر دست به اعمال پرخاشگرانه می زنند و در نوع پرخاشگری آنان هم تغییراتی ایجاد می شود. یعنی وقتی که پرخاشگری ابراز می شود غالباً خصمانه است و کمتر «وسیله ای» است. به این معنا که کودکان برای به دست آوردن هدف های وسیله ای کمتر مستقیماً از حربه های جسمانی استفاده می کنند؛ ولی وقتی که به کسی حمله لفظی یا بدنی می کنند بیشتر امکان دارد که با قصدی خصمانه این کار را کرده باشند.
پرخاشگری لفظی، دست کم در سال های قبل از مدرسه افزایش می یابد.
ثبات پرخاشگری
هرچند که سطح پرخاشگری کودکان از موقعیتی به موقعیت دیگر فرق می کند ولی کودکان از لحاظ تداوم رفتار پرخاشگرانه در طول زمان با هم فرق دارند. کودکانی که در سال های اولیه به شدت پرخاشگرند به احتمال زیاد در جوانی و بزرگسالی هم پرخاشگر خواهند بود و کودکانی که پرخاشگر نیستند به احتمال زیاد در بزرگسالی هم پرخاشگرنخواهند بود.
بعضی از مطالعات نشان می دهد که ثبات پرخاشگری دخترها در طول زمان کمتر از پسرهاست و چند تحقیق دیگر نشان داده است که دخترها و پسرها از این لحاظ تفاوتی ندارند. البته کودکان به هنگامی که با وقایع تنش زا مثل جدایی پدر و مادر یا به دنیا آمدن کودکی جدید رو به رو می شوند بیشتر پرخاشگر می شوند، ولی پرخاشگری شدید که بیش از چند ماه به طول انجامد غالباً حاکی از تداوم داشتن این الگوی رفتار است. پرخاشگری در حد معمول کمتر جای نگرانی دارد. به خصوص در سال های پیش از مدرسه شاید این اندازه پرخاشگری صرفاً نشان دهنده این باشد که کودک می خواهد انواع مختلف کنش متقابل اجتماعی را داشته باشد.
ادراک مقاصد دیگران و رفتار پرخاشگرانه
کودکان در مورد پرخاشگری دیگران برحسب این که آن را عمدی یا تصادفی بدانند قضاوت های متفاوتی می کنند. تحقیقی که پسرهای بسیار پرخاشگر را با پسرهای غیر پرخاشگر مقایسه می کند نشان می دهد که پسرهای پرخاشگر احتمالاً از مقاصد دیگران، درکی متفاوت از پسرهای غیر پرخاشگر دارند. براساس درجه بندی معلمان و همسالان تعدادی از پسرها در کلاس های دوم، چهارم، ششم به عنوان بسیار پرخاشگر یا غیر پرخاشگر طبقه بندی شدند. سپس این عده در موقعیتی آزمایشی مشاهده شدند که به آنان برای جور کردن قطعات پازل جایزه ای تعلق می گرفت. قرار بر این شد که وقتی که قسمتی از پازل کامل شد پسر بچه دیگری ( که همدست آزمایشگر) بود آن را به هم بزند. در حالت اول، پسر بچه آن را عمداً به هم زد؛ در حالت دوم، طوری به هم زد که تصادفی جلوه کند و در حالت سوم انگیزه های پسر بچه مبهم بود. کودکان مورد آزمایش این امکان را داشتند که با خراب کردن پازل این کودک «تلافی» کنند. کودکان پرخاشگر و غیر پرخاشگر وقتی که احساس کردند که این کودک عمداً خرابکاری کرده تلافی کردند و وقتی که دیدند عملش غیرعمدی بوده تلافی نکردند، ولی واکنش آنان به انگیزه های مبهم این کودک بدین ترتیب بود که پسر بچه های پرخاشگر تلافی کردند و طوری واکنش نشان دادند که گویی این کودک عمداً این کار را کرده است. کودکان غیر پرخاشگر تلافی نکردند و طوری عمل کردند که گویی اعمال او غیرعمدی بوده است.
تفاوت های جنسیتی
پسرها پرخاشگرتر از دخترها هستند. این تفاوت در غالب فرهنگ ها و تقریباً در همه سنین و نیز در غالب حیوانات دیده می شود. پسرهابیش از دخترها پرخاشگری بدنی و لفظی دارند. از سال دوم زندگی این تفاوت ها آشکار می شود. براساس مطالعات مشاهده ای در مورد کودکان نوپای بین سنین ۱ تا ۲ سال تفاوت های جنسیتی از لحاظ تعداد پرخاشگری بعد از ۱۸ ماهگی ظاهر می شود و قبل از آن اثری از آن نیست. پسرها به خصوص وقتی که به آنان حمله می شود یا کسی مزاحم کارهایشان می شود تلافی می کنند. در یک مطالعه مشاهده ای در مورد کودکان پیش از مدرسه پسرها فقط اندکی بیش از دخترها مورد حمله قرار گرفتند، ولی دو برابر دخترها تلافی کردند. شاید این که پسربچه بالقوه پرخاشگر است یا می تواند آن را بیاموزد علتی فیزیولوژیک داشته باشد. برای مثال پسران ۱ تا ۳ ساله در کلاس های پیش از دبستان از طرف بزرگسالان و همسالان بیش از دخترها به خاطر پرخاشگری مورد توجه قرار گرفتند. این توجه گاهی مثبت بود ( لبخند زدن، ملحق شدن به بازی کودکان) و گاهی تا حدودی منفی ( متوقف کردن کودک یا سر کودک را با چیزی گرم کردن). توجه نشان دادن به رفتار کودک، به هر نحوی که باشد، بیش از بی توجهی به آن باعث تشویق رفتار می شود.
الگوی خانواده و پرخاشگری
والدین کودکان به شدت پرخاشگر غالباً به هنگام اعمال قواعد و معیارها خشونت دارند و پرخاشگرند. یکی از پیچیده ترین و جامع ترین روش هایی که برای درک پرخاشگری در خانواده به کار رفته تحقیق «جرالد پاترسون» و همکارانش در مرکز یادگیری اجتماعی «شهر اورگون» بوده است. آنان برای مطالعه الگوهای کنش متقابل خانوادگی در خانه و مدرسه و ارتباط آن با مشکلات رفتاری کودکان مشاهدات مستقیمی انجام داده اند. افراد مورد مطالعه از خانواده هایی بودند که به دلیل مشکلات رفتاری مثل پرخاشگری، دزدی و سایر رفتارهای ضداجتماعی فرزند یا فرزندانشان به درمانگاه رجوع کرده بودند.
وقتی که واکنش خشونت آمیزی بروز می کند سایر اعضای خانواده کاری می کنند که باعث دامن زدن به رفتار پرخاشگرانه می شوند. برای مثال، برادری بر سر خواهرش فریاد می زند، خواهر بر سر او فریاد می زند و ناسزایی به او می گوید. در این موقع برادرش او را کتک می زند و این ماجرا ادامه می یابد. تمام این ها نشان می دهد که والدین می توانند در پاداش دادن و تنبیه کردن فرزندانشان رفتار با ثباتی داشته باشند و با استفاده از راه های مؤثر بدون این که با تنبیه شدید همراه باشد پرخاشگری کودکان را کنترل کنند و بازآموزی کودکان در دورانی نسبتاً کوتاه میسراست.
در آخر باید گفت تلویزیون نیز منبع دیگری است که کودکان به خصوص پسرها از طریق آن رفتار پرخاشگرانه را می آموزند.به طور مثال: خشونت از ارزش های آمریکایی تلقی می شود، پرخاشگری به عنوان یکی از وسایل رسیدن به هدف تشویق می شود. در برنامه های تلویزیونی که یکی از وسایل انتقال چنین ارزش های اجتماعی به کودکان است، به طور متوسط در هر ساعت پنج یا شش بار خشونت بدنی نمایش داده می شود، رفتار پرخاشگرانه شخصیت های تلویزیونی غالباً تقویت می شود: قهرمان این برنامه ها به همان اندازه پرخاشگرند که ضد قهرمان ها. در مطالعه ای کودکان چهار ساله به هنگام بازی آزاد در مهدکودک به مدت سه هفته مورد مشاهده قرار گرفتند و از لحاظ رفتار پرخاشگرانه به دو گروه بالای متوسط و زیر متوسط طبقه بندی شدند. سپس در طول چهار هفته بعد، کودکان به گروه هایی تقسیم شدند که در مهدکودک به مدت تقریباً نیم ساعت برنامه پرخاشگرانه مثل «بت من» و «سوپرمن» یا فیلم های معمولی و یا برنامه های جامعه پسند می دیدند. کودکانی که از اول از لحاظ پرخاشگری در حد بالای متوسط بودند در مدت بازی آزاد و بعد از دیدن برنامه پرخاشگرانه، از خود پرخاشگری بیشتری نشان دادند تا کودکان مشابهی که برنامه های معمولی را دیده بودند. دو گروه از کودکانی که از لحاظ پرخاشگری زیر متوسط بودند و هر کدام یکی از این برنامه ها را دیده بودند واکنششان با هم فرقی نداشت. این الگوهای رفتاری تا دو هفته بعد از پایان گرفتن تماشای این برنامه ها هم چنان ادامه داشت.
کودکانی که مستعد پرخاشگری هستند با دیدن خشونت از تلویزیون پرخاشگرتر می شوند.
نحوه کنترل عصبانیت در کودکان
خواه چهار ساله یا چهل ساله ، همه ما بارها عصبانی شده ایم. اما فردی که در طول زندگی نیاموزد چگونه بر خشم خود مسلط شود ، روابط را خدشه دار و دوستان و اطرافیان را آزرده خاطر می سازد.
خصیصــــه های ذاتـــــــــی
مواقعی که فرد عصبانی می شود، میزان عصبانیت او را غالباً شخصیت او معین می کند. حالات فوق العاده حساس ، سرکش ، بی دقت، پرتحرک یا پرخاشگر بودن می تواند بخش رشد یافته ای از یک شخصیت سالم و یا در نهایت یک مبارزه جو باشد. نکته مهم این است که با پی بردن به ضعف رفتاری فرزندتان می توانید پرخاشگری ها را به نقاط قوت تبدیل کنید. وقتی که کودک عصبی در مورد چیزهایی عصبانی می شود که دوست صبور او اصلاً به آن موارد توجهی ندارد ، در این صورت شما نیازبه زمان بیشتری دارید تا جایگزین هایی را به جای عصبانیت به او بیاموزید
مــــراحل رشـــد
زمانی که کودک در مرحله رشد فیزیکی یا اجتماعی قرار دارد زمینه بیشتری برای پرخاشگری و عصبانیت در او ایجاد می شود. مراحل مختلف رشد ، عوامل خشم متفاوتی دارند. وقتی به کودک خود که به کاسه توت فرنگی دست درازی کرده، می گویید:” الان اجازه خوردن آنها را نداری”، عصبانی می شود. ولی فرزند بزرگتر شما تحمل جواب مشابه را دارد به دلیل این که او صبر و بردباری را در خود پرورانده است
جنسیــــت:
به طور کلی، پسرها خشم خود را راحت تر از دخترها ابراز می کنند و شاید یک توجیه فرهنگی برای آن وجود داشته باشد. به احتمال زیاد والدین و مربیان از پسرها فوران خشم را انتظار دارند و از آن چشم پوشی می کنند در صورتی که گریه رنجورانه یک دختر عصبانی مورد قبول آنهاست. اما کودکان در هر دو جنس نیاز به یادگیری کنترل خشم دارند
زندگــــــی خانوادگــــــی
به طور کلی ناراحتی یک کودک به دلیل جدایی والدین ، بیماری ، مرگ ، تولد خواهر یا برادر، تغییر منزل و یا دیگر اتفاق های مهم زندگی ، اغلب در او پنهان می ماند و با بروز عصبانیت و پرخاشگری به کودک آسیب می رساند. زیرا او احساس می کند مورد آزار و اذیت واقع شده و سعی می کند این احساس را منتقل کند. اگر کودک لطیفه ای برای مهار کردن موقعیت حاد روحی بگوید و یا کوله پشتی برادرش را پرت کند ، به هر حال این رفتارها به میزان زیادی به الگوی رفتاری خانواده اش بستگی دارد. مخصوصاً این رفتارها در خانواده هایی شایع است که خشم، داد و فریاد و پرخاشگری هایی مثل ” به هم زدن در” در آنها مشاهده می شود. در بیشتر خانواده هایی که در مقابل احساسات ، اتفاقات و هیجانات ناآرام و سرکوبگر هستند، الگوی دیگری وجود دارد. ” الگوی کودکان رفتارهایی است که آنها در اطرافشان می بینند.”
با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم
امروزه بسیاری از خانوادهها از خشونت و پرخاشگری فرزندان خود شکایت دارند. آنها تمایل دارند که علت این رفتارها را بدانند و راههای پیشگیری و اصلاح رفتار را در این زمینه به کار گیرند. در این نوشتار به تعریف رفتار پرخاشگرانه پرداخته می شود، انواع آن بیان می گردد و راههای مناسب مقابله با پرخاشگری مورد بررسی قرار می گیرد
انواع پرخاشگری
پرخاشگری یک نوع رفتاری است که از خشم و عصبانیت نشأت می گیرد.این رفتار را می توان به دو گروه تقسیم بندی کرد:
پرخاشگری خصمانه:
رفتاری است که به منظور صدمه و آزار رساندن به دیگری یا دیگران ابراز می شود؛ و هدف در آن صرفاً آزار رساندن است. مثلاً کودکی کودک دیگر را می زند و یا در مدارس دیده می شود که زنگهای تفریح، کودکان در حیاط مدرسه بعضاً به کتک کاری می پردازند
پرخاشگری وسیله ای:
رفتاری است که فرد به وسیله آن خواستار به دست آوردن هدفی دیگر است و ابداً قصد حمله به دیگران یا اذیت کردن آنها را ندارد. البته در این میان ممکن است لطمه ای نیز به کسی وارد شود. مثلاً کودکی بزهکار کیف خانمی را می رباید تا به این وسیله مورد تشویق و تأیید گروه همسالان قرار گیرد
ممکن است پرخاشگری جنبه انتقام گیری نیز داشته باشد. یعنی کودکی که مورد اذیت و آزار قرار گرفته و نتوانسته خشم خود را ابراز کند، اکنون با پرخاشگری به کاهش اضطراب خود می پردازد. در این جا پرخاشگری وسیله ای است که کودک با توسل به آن می خواهد به هدف خود یعنی کاهش اضطراب دست یابد.
جهت پرخاشگری ممکن است به یکی از این دو صورت باشد:
الف) پرخاشگری درونی
ب) پرخاشگری بیرونی
چنانچه جهت پرخاشگری به طرف درون باشد، کودک خشم را به درون خود می افکند و دچار خشم فرو خورده می شود. پیامد چنین عملی می تواند افسردگی نیز باشد. کودکان افسرده در واقع از دست خودشان عصبانی هستند.
خشم درونی عصبانیت و نارضایتی از خود را به وجود می آورد.
خشم بیرونی؛ کودک ممکن است خشم خود را به صورت رفتارهایی از قبیل فریاد کشیدن، پا به زمین کوبیدن یا پرتاب کردن اشیا بروز دهد.
علل خشونت و پرخاشگری در کودکان :
۱٫الگوپذیری کودکان از والدین
یکی از دلایل بسیار مهم پرخاشگری در کودکان یادگیری است. یعنی کودکانی که الگوهای رفتاری پرخاشگرانه داشته اند، همانند الگوهای خود رفتار می کنند. چنانچه پدر یا مادری خلق و خویی عصبانی و پرخاشگر داشته باشند، مسلماً فرزندشان نیز پرخاشگر خواهد شد. این رفتار توسط کودک یاد گرفته می شود. از آنجا که کودکان با والدین همانند سازی می کنند، بنابراین بسیاری از رفتارهای پدر و مادر ناخودآگاه توسط فرزندان فرا گرفته می شود. توضیح این که فرایند همانند سازی کاملاً ناخودآگاه صورت می پذیرد.
نکته دیگر این که حتماً لازم نیست والدین با خودِ کودک پرخاشگری کرده باشند؛ چنانچه او شاهد رفتارهای خشونت بار پدر و مادر با افراد دیگر نیز باشد، این گونه رفتار را فرامی گیرد. بنابراین کودکان از طریق مشاهده، رفتارهای والدین را می آموزند.
بر این نکته می توان تأکید کرد که کودکان با چشمان خود می آموزند؛ یعنی آن چه را مشاهده می کنند، یاد می گیرند؛ حتی اگر آن رفتار به طور مستقیم در مورد خود آنها صورت نگیرد.
۲٫ کودکان ناکام پرخاشگر می شوند
ناکامی یکی از مسائلی است که به پرخاشگری می انجامد. وقتی کودک به هدف خود دست نیابد و ناکام شود، یکی از رفتارهایی که از او سر می زند پرخاشگری است.
۳٫ اضطراب و پرخاشگری
کودکان مضطرب نمی توانند کودکان آرامی باشند. آنها رفتارهایی پرخاشگرانه از خود بروز می دهند؛ البته بلافاصله پشیمان می شوند و از والدین خود عذرخواهی می کنند. اگر از کودک مضطرب بپرسیم که چرا پرخاش می کنی و عصبانی هستی؛ خواهد گفت نمی دانم.؛ یا خواهد گفت دست خودم نیست.
۴٫ پرخاشگری، نشانهای از تضادهای درونی
گاهی کودکان در دوگانگی و تضادهای درونی قرار می گیرند. یا بهتر بگوییم، گاهی بر سر دو راهیهایی گیر می کنند و نمی دانند کدام راه را انتخاب کنند؛ و این حالت آنها را دچار تعارض، اضطراب و خشم می کند. مثلاً کودکی که دوست دارد نزد مادرش در منزل بماند و از طرفی وقتی می بیند تمام کودکان به مدرسه می روند، همزمان تمایل به مدرسه رفتن نیز دارد، دچار دوگانگی می شود. به کودکان خود کمک کنیم که در دو راهیهای زندگی، مدتی طولانی قرار نگیرند. آنها بایستی به سرعت و با دقت درست ترین کار را انجام دهند.
۵٫ پرخاشگری و افسردگی
پرخاشگری و کج خلقی در کودکان چنانچه با علامتهای دیگر همراه باشد، می تواند نشانه ای از افسردگی باشد که در این صورت لازم است شرایط زندگی کودک تمام و کمال مورد بررسی قرار گیرد.
۶٫ پرخاشگری؛ بیماریها؛ مصرف دارو
بعضی از بیماریها به مصرف دارو نیاز دارد و ممکن است از عوارض جانبی داروها کج خلقی و رفتارهایی باشد که خشونت را برمی انگیزند.
۷٫ خشونت و مدرسه
گاهی کودکان در مدرسه قربانی خشونت می شوند؛ و این قربانی شدن باعث می شود که خود آنها نیز عامل خشونت شوند.
عواملی که به خشونت در مدرسه می انجامند، عبارت اند از:
-وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر مورد تمسخر قرار گیرد
- وقتی کودکی توسط دانش آموزان دیگر کتک بخورد و قادر به دفاع از خود نباشد.
- وقتی کودکی همیشه از مشاجرات فرار می کند و حتی در مواقعی به گریه متوسل می شود.
- وقتی کودکی مرتب اشیا، وسایل و پول خود را گم می کند.
- وقتی کودک از لحاظ ظاهری (پارگی لباس و یا نامناسب بودن آن) مورد تمسخر قرار می گیرد.
- خجالتی بودن و سکوت مکرر در کلاس.
- افت تحصیلی، افسردگی و ناراحت بودن.
این عوامل کودک را قربانی خشونت دیگران می کند و خود کودک نیز عامل خشونت می شود و رفتارهای پرخاشگرانه از او سر خواهد زد.
درمان پرخاشگری در کودکان ( با کودکان پرخاشگر چگونه رفتار کنیم )
برای درمان پرخاشگری در کودکان اولین گام این است که نوع پرخاشگری آنها و علت آن را براساس توضیحاتی که ارائه شد شناسایی کنیم؛ و پرخاشگری را به صورت موردی برطرف نماییم.
- در مورد کودک پرخاشگری که الگو پذیری عامل این گونه رفتار او بوده، باید روی الگوی کودک کار کرد و راههای دیگری جز پرخاشگری را به آن الگو آموخت.
- اگر پرخاشگری در اثر ناکامی به وجود آمده باشد، بایستی کودک ناکام را در رسیدن به اهداف مطلوب و دوست داشتنی کمک کنیم.
- در مواردی که علت پرخاشگری اضطراب است، باید از نگرانی درونی و اضطراب کودک مطلع شویم.
ورزش کردن برای این کودکان بسیار مؤثر است و باعث تخلیه هیجانی می شود.
- در کشمکشهای درونی بایستی کودک را از حالت دوگانگی خارج ساخت. کمک به کودکان در تصمیم گیری، باعث می شود که بیاموزند به حالتهای دوگانه درونی خود پایان بخشند.
- در پارهای از موارد، کودک افسرده پرخاشگری شدیدی از خود نشان می دهد. در این میان لازم است به این نکته پی ببریم که او چه چیز دوست داشتنی را از دست داده و چگونه می شود مورد از دست رفته را برای او جبران کنیم.
- در مورد پرخاشگری، شیطنت و مصرف دارو بایستی حتماً با پزشک متخصص ارتباط داشته باشیم تا کودک از نزدیک مورد معاینه قرار گیرد.
- هنگامی که کودک قربانی خشونت در مدرسه شده است، بایستی با مسئولان مدرسه صحبت کنیم و لازم است که ایشان طبق قانون و مقررات خاص با کودکان خشونت گرا برخورد کنند؛ و نیز کودکانی را که قربانی خشونت شدهاند براساس رفتارهای خوبشان مورد تشویق و تأیید قرار دهند.
- چنانچه نوع پرخاشگری کودک خصمانه است، بایستی کودک را از آزار و اذیت کردن دور کنیم تا مجبور نباشد برای تلافی و انتقام، افراد دیگر را اذیت کند؛ و اگر پرخاشگری از نوع وسیله ای است، بایستی راههای دیگری را جهت مطرح کردن کودک برگزینیم تا او ناچار نباشد از روش خشونت برای جلب توجه استفاده کند.
نتیجه گیری
به طور کلی خشونت و پرخاشگری بیشتر عامل بیرونی دارد و فقط در موارد خاص به علل درونی مربوط می شود. والدین در درجه اول، بایستی محرکهای محیطی را که باعث تحریک خشم و ایجاد خشونت در فرزندشان می شود شناسایی و سپس برای رفع آن به کمک روان شناسان و متخصصان اقدام نمایند.
روش هایی برای درمان پرخاشگری کودکان
۱- محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.
۲- مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید. می توانید از راهکارهای زیر استفاده کنید:
الف) ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.
ب)فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.
ج) الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.
ح)همراه کودک برنامه های تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.
۳- همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.
۴- رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.
۵- به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.
۶- نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.
۷- اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.
۸- فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.
۹- مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.
۱۰- همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.
۱۱- برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.
۱۲- فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.
۱۳- از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.
۱۴- علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.
۱۵- ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.
۱۶- به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.
۱۷- از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.
۱۸- با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.
الگوهای پرخاشگری در کودکان
همه جوامع باید راه هایی را بیابند تا مانع از آن شوند که اعضای آن به هم آسیب برسانند. همه مردم رفتار پرخاشگرانه را تا اندازه ای کنترل می کنند ولی از لحاظ ارزشی که برای آن قایلند و میزان محدود کردن آن ، با هم فرق دارند.
برای مثال، در میان قبایل سرخپوست آمریکایی، کومانچی ها و آپانچی ها کودکانشان را جنگجو بار می آورند و حال آنکه هوپیها وزونی ها به فرزندانشان صلح جویی و رفتار غیر پرخاشگرانه می آموزند. اصولاً در فرهنگ آمریکای برای پرخاشگری و سرسختی ارزش قایلند.
چرا فرزندم با خشونت رفتار می کند ؟
نوجوانان خشونت گرا معمولاٌ قدرت کنترل رفتار خود را ندارند و ، رسوم و اخلاقیات جامعه ای را که در آن زندگی می کنند ، زیر پا می گذارند . تحقیقات نشان می دهد که پسران بیش از دختران در رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه خود از نیروی بدنی استفاده می کنند . اما دختران بیشتر متوسل به جدال های لفظی می شوند . این گونه افراد معمولاً در میان گروه به عنوان افرادی گستاخ ، بی تربیت و بی رحم نسبت به اطرافیان و همسالان ، شناخته می شوند .
علل
۱- خشونت در قالب پرخاشگری فیزیکی یا لفظی ممکن است ناشی از ناکامی های اساسی باشد یا به دلیل وجود مدل های پرخاشگرانه در محیط زندگی ( خانه یا مدرسه ) نوجوان ایجاد شود .
۲- نوجوانان خشن معمولاٌ والدینی پرخاشگر دارند که روش های تربیتی آنها بیشتر مبتنی بر سخت گیری ، خشونت و تنبیه بدنی است .
۳- عامل وراثت هم می تواند در رفتار خشن یک نوجوان نقش داشته باشد که بیشتر رفتاری اکتسابی و آموخته شده است . تحقیقات نشان می دهد که در اغلب مواقع ، تربیت های کارآمد و قوی می تواند آثار وراثت را تحت پوشش خود قرار دهد .
۴- نوجوانی که پرتوقع و نازپرورده بار آمده است و انتظار دارد که همگان به خواست های او احترام بگذارند ، هنگام برآورده نشدن انتظاراتش ، عصبانی می شود و ، به خشونت و پرخاشگری متوسل می گردد .
۵– نابسامانی های خانواده می تواند از عوامل دیگر ایجاد خشونت در قالب پرخاشگری باشد. مانند غیبت های طولانی پدر یا مادر ، درگیری و اختلاف ، جدایی و متارکه و محیط های زندگی دور از تفاهم و مسالمت .
پیشگیری و درمان
۱- در دوران بلوغ که بحران روحی و عاطفی نوجوان را در بر می گیرد ، بهترین راه برای پیشگیری از خشونت ، مسامحه و سازگاری است. اغماض ، گذشت و نادیده گرفتن رفتارهای او همراه با آرامش ، در اغلب مواقع از استمرار و پیشروی خشونت در قالب پرخاشگری های فیزیکی و لفظی جلوگیری می کند .
۲- راهنمایی و مشاوره با دانش آموز در خصوص عواقب خشونت و آثار اجتماعی آن و همچنین مشاوره با خانواده دانش آموز درباره کاهش رفتارهایی که منجر به خشونت نوجوان می شود ، بسیار مؤثر خواهد بود.
۳- ایجاد زمینه ی فعالیت های مؤثر در خانه و مدرسه برای اشتغال بیشتر نوجوان و تخلیه انرژی های جسمی و روانی او در کاهش خشونت و رفتارهای پرخاشگرانه بسیار تأثیرگذار است .
۴- خودداری مدرسه از به کاربردن روش های انضباطی غلط و ایجاد فضای صمیمی تر میان معلمان و دانش آموزانِ نوجوانِ خشونت گرا ، به کاهش رفتارهای خشونت آمیز و پرخاشگرانه می انجامد .
کودکان و خشونت در تلویزیون
تلویزیون می تواند عامل مؤثری در رشد و تحول سیستمهای ارزشی ، و شکل دهنده رفتار باشد ؛ ولی متأسفانه بسیاری از برنامه های تلویزیون مروّج خشونت هستند. با تحقیق در مورد تأثیر برنامه های خشونت آمیز تلویزیون بر کودکان و نوجوانان ، معلوم شده است که آنها :
۱- ترس از خشونت ندارند؛
۲- به تدریج می پذیرند که خشونت راهی برای حل مشکل است ؛
۳- به تقلید خشونت می پردازند؛
۴- ناخودآگاه با شخصیت های خاصی چه قربانیان و چه قربانی کنندگان همانند سازی می کنند. لازم به ذکر است که همانند سازی ، ناآگاهانه و بسیار خطرناک است ولی الگو برداری آگاهانه است .
مشاهده خشونت در برنامه های تلویزیونی باعث پرخاشگری در کودکان می شود. گاهی اوقات حتی دیدن یک برنامه خشونت آمیز می تواند پرخاشگری را افزایش دهد. کودکانی که مکرراً نمایشهایی پر از خشونت را تماشا می کنند و ازاین کار منع هم نمی شوند، به احتمال زیاد ، به تقلید آنچه می بینند می پردازند.
اثر خشونت تلویزیونی ممکن است فوراً در رفتار یا گفتار کودک نمودار شود و یا سالها بعد خود را نشان دهد. البته خشونت تلویزیونی تنها علت پرخاشگری یا رفتار خشونت آمیز نیست ولی از عوامل مهم تلقی می شود.والدین می توانند با استفاده از راههای پیشنهاد شده ی زیر کودکان خود را از خشونت مفرط تلویزیونی محافظت کنند.
۱- به برنامه هایی که کودکان می بینند توجه کنید و بعضی از آنها را همراه کودک خود ببینید. چنانچه کودک خود را به هنگام تماشای برنامه های خاص تلویزیونی همراهی کنید ، می توانید سؤالهای او را بهتر برایش توضیح دهید و جلوی کج فهمی او را بگیرید.
۲- زمان تماشای برنامه های تلویزیونی را محدود کنید. توجه داشته باشید که تلویزیون را نباید دراتاق خواب بچه ها قرار دهید. با این عمل خود باعث می شوید که کودک با اثرات منفی برنامه های خشونت آمیز تلویزیونی ، به خواب نرود ؛ همچنین نظم ساعت خواب و بیداری او مختل نمی شود.
۳- به کودکان خود تذکر بدهید که اگر چه هنرپیشه حقیقتاً مجروح نشده یا به قتل نرسیده است ، لکن این گونه خشونتها در دنیای واقعی یا بسیار دردناک است یا منجر به مرگ می شود.
۴- هنگامی که برنامه های خشونت آمیز پخش می شود، یا کانال را عوض کنید یا تلویزیون را خاموش کنید. توضیح دهید که مشکل آن برنامه چیست و به گونه ای با منطق درخور فهم کودک ، آسیب و ضرر موجود در آن برنامه را توضیح دهید تا میل کودک یا اصرار او برای تماشای این گونه برنامه ها کاهش یابد.
۵- در حضور بچه ها صحنه های خشونت آمیز را تأیید نکنید و بگویید که بدترین شیوه برای حل یک مشکل، روش خشونت آمیز است.
۶- تأثیر همسن و سالان و دوستان و همکلاسی ها باید به حداقل برسد. به این منظور با والدین بچه های دیگر تماس بگیرید و در مورد نوع برنامه ها ی تلویزیون و مدت زمان مناسب برای تماشای تلویزیون توافق کنید.
والد ین با استفاده از این روشها می توانند اثر مخرب تلویزیون را در دیگر حیطه های زندگی از قبیل شکل گیری ها و قالب پذیری های جنسیتی یا نژادی پیشگیری کنند. مدت تماشای تلویزیون توسط کودکان ، جدا ازمحتوای آن باید کم شود چون کودکان را از پرداختن به فعالیت های مفید دیگر از قبیل مطالعه، بازی با دوستان و رشد و پرورش علائق خود باز می دارد.
اگر والدین در امر محدود کردن کودکان خود مشکل دارند یا نگرانی هایی در باب چگونگی رفتار خود در مقابل واکنش های کودک نسبت به برنامه های تلویزیونی دارند، می بایست با یک روان شناس کودک و نوجوان مشاوره کنند و از رهنمودها و تجارب او برخوردار شوند.
بازیهای خشن موجب پرخاشگری کودکان میشود
تحقیقات انجام شده بر روی کودکان و نوجوانان حاکی از آن است که بازیهای ویدیویی خشن، پرخاشگری در کودکان را افزایش میدهد.
تحقیقات انجام شده حاکی از آن است انجام بازیهای کامپیوتری و ویدویی خشونت آمیز، پرخاشگری در کودکان و نوجوانان را افزایش میدهد.
این تحقیقات به مدت ۲۰ سال بر روی کودکان و نوجوانان انجام شده است. آزمایشاتی که بعد از انجام بازی های خشونت آمیز بر روی کودکان انجام شده است نشان میدهد که این افراد بعد از بازی حرکات پرخاشگری از خود نشان میدهند.
معلمان ۶۰۰ دانشاموز ۱۳ تا ۱۵ سال میگویند: دانشآموزانی که وقت بیشتری را برای بازیهای خشونت آمیز صرف میکنند بیشتر از دانشآموزان دیگر حالتهای خصمانه در بحثها به خود میگیرند.
این نتایج در گردهمایی سالانه انجمن روانشناسی آمریکا مطرح شده است و در این نشست کارشناسان خواستار کاهش برنامهها و بازیهای خشونت آمیز برای کودکان و نوجوانان شدهاند.
همچنین از والدین خواستهاند که برای مراقبت از سلامت کودکان خود باید بر بازیهای کودکان نظارت بیشتری داشته باشند.
بازیهای کامپیوتری و ویدیویی تاثیرات بسیار زیادی بر روی کودکان دارند زیرا در این بازیها کودک خود را قهرمان داستان میبیند و با انجام جنایت و خشونت به پیروزی میرسد.
کودکان ناسزاگو
امروزه بسیاری از والدین نگران بددهانی یا بدزبانی فرزندانشان هستند و از خود می پرسند که آنها این صحبت ها را چگونه یاد گرفته اند؟ چرا این اتفاق برای فرزند ما افتاده؟ آیا خودمان مقصر بودهایم؟ جمعی از والدین می گویند، ما که این حرف های زشت را بر زبان نمی آوریم، پس چگونه فرزندمان چنین حرف هایی می زند؟! در نهایت نیز این سؤال برایشان مطرح است که چه باید کرد تا کودک این عادت ناپسند را ترک کند. در این نوشتار به علل اصلی بدزبانی و راه حل هایی برای رفع آن اشاره شده است.
علت ها
همان طور که در بحث های گذشته درباره رفتار کودکان متذکر شدیم، بسیاری از اعمال بچهها از عملکرد والدین نشأت می گیرد. کودکان رفتارهای پدر و مادر را به طور ناخودآگاه درونی می کنند. رفتارهای درون فکنی شده جزو معیارهای نهادینه شده کودک قرار می گیرند و سپس او مطابق این معیارها عمل می کند؛ به این فرآیند همانند سازی می گویند. کودک والدین خود را به عنوان اولین الگوهای زندگی می پذیرد و چون به آنها عشق می ورزد و آنان را سمبل هایی قوی می داند، رفتار والدین برای او شاخص و الگو قرار می گیرد.
گاهی بین درون فکنی یک رفتار و بروز آن فاصله زمانی وجود دارد؛ برای مثال، کودک گفتاری ناپسند را ماهها قبل از زبان پدر یا مادر شنیده، اما برون ریزی آن امروز صورت می گیرد. این مدت به تشخیص کودک و شرایط او بستگی دارد که چه زمان، چگونه و در برابر چه کسی کلام زشت را به کار برد.
در بعضی خانوادهها، والدین با فرزندان خود بسیار خصمانه رفتار می کنند و در عین حال آنان را آزاد می گذارند. به این گروه از پدر و مادرها، والدین خصمانه آزاد گذارنده می گویند؛ آنها خود از حرف های زشت استفاده می کنند و فرزندان نیز آزادند که این گونه عبارات را به کار برند. یعنی هیچ اقدامی در جهت جلوگیری از این رفتار به عمل نمی آید؛ و یا از نظرتربیتی هیچ گونه تدبیری از طرف والدین برای ترک این عادت در بچه ها صورت نمی گیرد.
ذکر این نکته ضروری است که چه والدین حرف های زشت را به فرزند خود بگویند و چه در حضور او در برابر فرد دیگری این گونه گفتار را به کار ببرند، کودک ، آنها را میآموزد و به وقت نیاز بر زبان میآورد.
از دیگر علت های یادگیری کلام زشت ، ارتباط کودکان با دوستان و با بچه های دیگر است. بسیاری اوقات کودکان عامل بدزبانی یکدیگرند. در مهد کودک ، مدرسه ، کوچه و هر جای دیگری که بچه ها فرصت بازی و به خصوص درگیری با هم را پیدا کنند، ممکن است این بدآموزی صورت بگیرد.
از دیگر عوامل بروز بدزبانی در بچهها ، به کارگیری کلام زشت به عنوان اعتراض است. کودک با بر زبان آوردن این گونه حرف ها اعتراض خود را نشان میدهد؛ این نوعی رفتار تلافی جویانه است که بعضی کودکان در پیش می گیرند. آنها احساس می کنند، فقط با ادای این گونه کلمات است که تخلیه می شوند و می توانند نارضایتی خود را نشان دهند.
گاهی که کودک خردسال برای اولین بار از کلمات زشت استفاده می کند، موجب خنده و مزاح اطرافیان می شود. این گونه برخورد از همان ابتدا برای او حکم تشویق به انجام این رفتار را خواهد داشت و به تدریج به آن عادت می کند.
در پارهای از موارد نیز کودکان با بر زبان آوردن حرف های زشت می توانند به خواسته های خود برسند. بنابراین بدزبانی را راهی برای رسیدن به اهداف خود تلقی می کنند و در درازمدت جزو رفتار آنان خواهد شد.
راه حل ها
به هفت علت اصلی برای ناسزاگویی در کودکان اشاره کردیم؛
- یادگیری از طریق والدین
- یادگیری از طریق دوستان و بچههای دیگر
-بد آموزی بوسیله فیلم
- بیان نوعی اعتراض
- رسیدن به خواسته ها و اهداف
- تشویق شدن
- ناکامی و افسردگی
مسلماً با شناسایی علت رفتار نادرست، میتوانیم در رفع آن موفق تر عمل کنیم:
۱ . چنانچه این گونه رفتار از والدین سرچشمه گرفته باشد، بایستی والدین به طور جدی آموزش داده شوند تا خود را کنترل کنند و چنین رفتاری را حداقل در حضور فرزند انجام ندهند. در ضمن لازم است به کودک گفته شود که این رفتارها درست نیست و اگر هم از والدین سر زده، آنها اشتباه کردهاند و دیگر تکرار نخواهد شد. بهعلاوه توصیه می شود اگر پدر و مادر چنین رفتاری را مرتکب شدند، به اشتباه خود اعتراف کنند و حتی از فرزند عذرخواهی نمایند.
۲ . اگر دوستان یا بچه های دیگر عامل بدزبانی کودک باشند، بایستی او را از این افراد دور کنیم و به جای آنها دوستان خوب و مؤدب را جایگزین نماییم.
۳ . در انتخاب فیلم ها دقت کنیم و چنانچه فیلمی مناسب سن کودک نیست، شرایطی فراهم آوریم که او فیلم را نبیند.
۴ . به اعتراضات کودک گوش دهیم و دقیقاً توجه کنیم که او چه می گوید و نسبت به چه چیز اعتراض دارد. دادن یک کمک فوری به کودک در چنین شرایطی بسیار مهم است. روشهای سختگیرانه والدین، اعتراض شدید فرزند را به همراه دارد.
۵ . هرگز کودک نباید به این وسیله به خواسته اش برسد؛ بلکه بایستی به او فهماند، چنانچه دست از این نوع رفتار بردارد و حتی از این بابت عذرخواهی کند، به خواسته اش خواهد رسید.
۶ . هرگز با شنیدن حرف های زشت کودک به او نخندیم، بلکه اخم کنیم و خود را از وی دور سازیم. با این روش به او نشان می دهیم که رفتار پسندیدهای نداشته است.
۷ . چنانچه فرزند ناکامی و افسردگی دارد، بهتر است فرصتی فراهم کنیم تا او موفقیت ، شادی و نشاط را تجربه کند. در چنین مواردی بایستی به درمان حالات افسرده وار او بپردازیم.
- علاوه بر توجه به نکات گفته شده، والدین می توانند با استفاده از روش «یادگیری وسیله ای» ، در جهت رفع عادت بدزبانی در کودکان برآیند. به این ترتیب که هر وقت کودک رفتار ناپسند از خود نشان نداد، به او جایزهای بدهند و به طور مشخص بگویند «این پاداش به این علت بود که امروز حرف های زشت بر زبان نیاوردی و بچه مؤدبی بودی…» با این روش، او میفهمد که رفتار ناپسند پاداش نمی گیرد، بلکه موجب اخم و قهر والدین است؛ برعکس رفتار مؤدبانه او تشویق و تأیید می شود.
بد دهنی کودکان
این مسئله در بسیاری مواقع یکی از شکایات و معضلات والدین را در مقابل اطفال تشکیل داده و متأسفانه دربسیاری از مواقع خود پدر و مادرها در به وجود آوردن آن نقش داشته اند.
علائم اختلال:
برای شروع بحث ابتدا باید دانست که آیا طفل از لحاظ موقعیت درکی در موضعی قرار دارد که قادر به شناخت خوب و بد و زشت و زیبا بوده باشد و یا صرفاً از روی تقلید در سیر رشد کلامی این الفاظ را به کار می برد. کلاً شروع شکل گیری انضباط در اطفال از حوالی ۵/۱ سالگی آغاز می گردد و از آن زمان است که والدین نقش فعال خویش را در این زمینه ایفا خواهند نمود. رفتار و حرکات و سخن گفتن ناشیانه طفل در این زمان از هر لحاظ جالب نظر والدین و اطرافیان بوده و موجب مسرت و شادمانی آنان می گردد. در حوالی سنین ۵/۲ ۳ سالگی که طفل قادر به ادای ۲-۳ کلمه پشت سر هم می باشد بدترین زمان از لحاظ تقلید برخی کلمات ناهنجار می باشد که احیاناً در محیط اطراف طفل ادا می گردد در این زمان مشکل به دو صورت تکوین خواهد یافت:
اول: آن که ادای الفاظ رکیک و زشت در فرهنگ خانواده خاصی مرسوم بوده و از قبل مورد تقبیح واقع نگردیده باشد که در این صورت طفل با تقلید مستقیم بدین رفتار ناپسند گرایش یافته و آن را در خویش پرورش خواهد داد.
دوم: آن که برخی وابستگان خانواده مثلاً عمو، دایی و یا حتی خود پدر و مادر لحن کودکانه طفل را مستمسکی جهت تفریح قرار داده و تقلید الفاظ رکیک توسط وی آنان را به خنده و شادی وامی دارد و پرواضح است که بعدها رفع یک عادت کاملاً مستقر شده و ذهنی شده در طفل تا چه اندازه با صعوبت همراه خواهد بود. سپس در زمانی که حدوداً مصادف با ۵-۶ سالگی طفل می باشد پدر و مادر از اینکه کودک خردسال بدون هیچ گونه ابایی به فحاشی ناسزاگویی می پردازد ظاهراً دچار تعجب می گردند در حالی که توجه به زیربنای موضوع جای هیچ گونه شگفتی بجا نخواهد گذاشت.
بددهنی به صورت علامتی از یک اختلال سلوک:
اختلالات سلوک در اطفال گروهی از اختلال های رفتاری آنان را تشکیل می دهند. نمونه هایی از این اختلالات شامل دروغ گویی افراطی و آتش افروزی عمدی و فرار از مدرسه می گردد. چنین کودکانی ممکن است متخاصم، بددهن، گستاخ و بی اعتنا بوده و نسبت به بزرگترها رفتار منفی گرایانه نشان دهند.
سایر موارد شامل:
بددهنی در اختلالات شخصیت:
بالاخص در اختلال شخصیت ضد اجتماعی
بددهنی در پسیکوزهای اطفال:
که به طور خلاصه دسته ای از بیماری های جدی روانی را تشکیل داده و بیمار در طی حملات تهاجمی بیماری ممکن است به بددهنی و توهین به سایر افراد بپردازد.
بد دهنی در عقب افتادگی عقلانی:
وجود رفتار نامتناسب اجتماعی و از جمله پرخاشگری در کودکان دچار عقب ماندگی ذهنی موجود و گاه موجب برانگیختن توجه منفی در مراقبین آنان می گردد. روش های پیش گیری از بیماری در بسیاری موارد آنچنان که ذکر گردید عدم رعایت برخی موازین اخلاقی در خانواده باعث الگوبرداری توسط طفل گردیده و مسلماً با ارشاد اعضای خانواده می توان از ایجاد این عادت زشت جلوگیری نمود. در همین جا باید به بزرگترها تذکر داد که هیچگاه ولو به شوخی به ذکر الفاظ رکیک و زشت نزد اطفال اقدام ننموده و اگر هم طفل این لغات و اصطلاحات را به کار برد به ابراز شادی و خنده نپردازند.
همچنین یکی از نکات شاخص آموزش و پرورش در محیط اجتماعی اطفال و من جمله مدارس تعلیم اصول عالیه اخلاقی است که مانع از تکوین بسیاری عادات زشت و من جمله هرزه گویی خواهد گردید. گنجاندن این گونه مفاهیم عالی در برنامه رسمی تعلیمات مدارس مسلماً مثمر ثمر خواهد بود. درمان های اولیه و در دسترس به هر حال هرگاه پدر و مادر مواجه با هرزه گویی در طفل خویش گردند بهترین توصیه آن است که با نشان دادن رفتاری حاکی از نارضایتی به طفل بفهمانند که رفتار وی مقبول نظر آنان نمی باشد. این طرز رفتار بسیار مؤثرتر از تنبیه جسمانی طفل بوده و در بسیاری موارد موجب ترک عادت مزبور می گردد.
در چه صورت باید به پزشک مراجعه نمود؟
با مرور موارد فوق که تعدادی از علل بددهنی در اطفال را شامل می گردد ملاحظه می نماییم که برخی موارد نظیر بیماری های جدی روانی اطفال نیاز به پیگیری و بررسی تحت نظر روانپزشک اطفال خواهند داشت ولی اکثریت موارد آن با رعایت برخی موازین ساده رفتاری و اخلاقی قابل کنترل و پیشگیری خواهند بود
خواندن این مطالب را نیز توصیه میکنیم :
مسوول مرکز جمعآوری شیر آذربایجان غربی عنوان کرد : قطعی برق باعث خرابی شیر شده است .
کمبود تختهای بیمارستانی و نبود پوشش بیمهای مهمترین مشکل بیماران روانی است ۸۴/۰۹/۲
آسوشیتدپرس:آنچه کودکان برای رشد سالم واقعا به آن نیاز دارند، بازی بهتر و بیشتر به سبک قدیم است.
شخصیت برخی افراد فضای اعتماد به نفس و شادمانی را مسموم می کند
مدیر اجرایی صندوق جمعیت ملل متحد: جوانان میخواهند صدایشان شنیده شود
کودکان در دام سوء استفاده جنسی .............نویسنده : یانی سولویوتی
بیماری آلزایمر ( مرجع کامل اطلاعات ) - قسمت اول -
تساوی جنسیتی سبب تقویت مهارت دخترها در حل مسایل ریاضی میشود
۱۷۳ میلیون فرد بالغ در کشور چین حداقل به یک نوع اختلال روانی مبتلا هستند
نشریه آمریکایی بهداشت عمومی : چاقی 'خطر مرگ در تصادفات رانندگی را افزایش می دهد'
1- محدودیت هایی برای کنترل پرخاشگری وضع کنید و آنها را به اطلاع کودک برسانید.
2- مدل های پرخاشگری را به حداقل برسانید.
الف) ساعاتی را که کودک فیلم های خشونت آمیز تلویزیونی می بیند، محدود کنید.
ب) فیلم ها، تصاویر و روزنامه کودک را به دقت انتخاب کنید.
ج) الگوهایی را در اختیار کودک بگذارید که پرخاشگرانه نباشند.
همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.
ح)همراه کودک برنامه ای تلویزیونی را ببینید و صحنه پرخاشگرانه آن را تفسیر کنید.
3- همدلی را افزایش دهید. آگاهی کودک را نسبت به رنجی که بر اثر پرخاشگری او در افراد یا حیوانات به وجود می آید، افزایش دهید.
4- رفتارهایی را که مغایر با رفتار پرخاشگرانه است، تقویت کنید.
5- به جای کودک پرخاشگر، به کودکی که به وی پرخاش شده توجه کنید.
6- نحوه ی ارتباط کودک را با افرادی که با او زندگی می کنند، مورد بررسی قرار دهید.
7- اگر قرار است کودک به دلیل رفتار خشونت آمیزش تنبیه شود، بهتر است به طریقی باشد که منجر به حمله انتقامی و تلافی جویانه از طرف کودک نشود.
8- فرصت تخلیه هیجانات را برای کودک فراهم کنید.
9- مباحث گروهی یا خانوادگی را که تأکید بر همکاری با دیگران دارد، به کار گیرید.
10- همکاری، مسئولیت و پیگیری مسائل مورد علاقه را با دادن مسئولیت به کودکان تشویق کنید.
11- برای مهارِ رفتار کودکان، فنون محروم سازی ممکن است تا حدودی مفید واقع شود. بنابراین رفتارهای پسندیده را به وضوح تشریح کنید و پاداش ها و کیفرهای آنها را بیان نمایید.
12- فعالیت های ساعتی او را در صورت امکان با شرکت کودکی دیگر طراحی کنید.
13- از تنبیهات بدنی پرهیز کنید.
14- علت رفتار پرخاشگرانه وی را بیابید.
15- ثبت وقایع روزانه، بازی درمانی، بازی های جالب، جمله سازی و گوش دادن فعال ممکن است به عنوان کمکی در جهت درک کودکان خشن به کار گرفته شود.
16- به کودک بفهمانید که با هر رفتار خشونت آمیز، خود را از شما بیشتر دور می کند.
17- از کودک پرخاشگر بخواهید الگوی مطلوبی برای خود بیابد و فهرستی از رفتارهای الگو را در کوتاه مدت اجرا نماید.
18- با کودک قرارداد رفتاری ببندید تا برای رفتارهای مطلوبش جایزه دریافت کند و نتیجه اعمال نامطلوبش را ببیند.
منبع : زن روز
اثر بازی های رایانه ای بر کودکان و نوجوانان
نحوه ی کنترل عصبانیت در کودکان
راه حل های خوب برای رفتارهای بد بچه ها ( قسمت اول ) ، ( قسمت دوم ) ، ( قسمت سوم )
آخرین نظرات کاربران
رفتارهاي پرخاشگرانه
فرد پرخاشگر احساسات ، خواسته ها و عقايدش را از طريق آسيب رساندن به ديگران ابراز مي کند . او ، تقريبا هميشه ، برنده بحث است . گاه به نظر مي رسد که فرد پرخاشگر » دچار احساس حقارت » است .
ممکن است با صداي بلند صحبت کند و بد دهن ، بي شرم يا مسخره کننده باشد . ممکن است با منشي ها و پيشخدمت ها ، به خاطر خدمات نامناسب آنان ، دعوا کند و ممکن است بر زير دستان و اعضاي خانواده اش تسلط داشته باشد و اصرار کند که در مورد بخش هاي مهم يک گفتگو ، حرف آخر را او بيان کند .
شخص پرخاشگر مايل است که بر ديگران غالب باشد . ديدگاه او اين است که : »اين ، آن چيزي است که من مي خواهم ؛ چيزي که تو مي خواهي ، اهميت کمتري دارد – يا اصلا مهم نيست .
مضرات پرخاشگري
پرخاشگري ، پيامدهاي منفي بالقوه و متعددي دارد . اين پيامدها شامل ترس ، تحريک پرخاشگري متقابل ، از دست دادن کنترل ، احساس گناه ، دورشدن از صفات انساني ، بيزاري از مردم ، کاهش سلامتي و ايجاد جامعه اي است که زندگي را بسيار خطرناک مي سازد و اين خطر حتي زندگي راحت و ايمن فرد پرخاشگر را نيز تهديد مي کند .
يکي از پيامدهاي پرخاشگري افزايش ترس است . بسياري از مردم ، نه به دليل قوي بودن که بيشتر به دليل احساس ضعف ، رفتاري پرخاشگرانه دارند . اين رفتار پرخاشگرانه ، خود ، دشمناني را پديد مي آورد که در نهايت ، آنان را آسيب پذيرتر و ترسوتر مي سازد .
دومين پيامد منفي پرخاشگري ، با مورد نخست ارتباط دارد . پرخاشگري ، ضد خود را پديد مي آورد و نابودي خود را تسهيل مي کند . ما اغلب ، از شرکت کنندگان کارگاه هاي آموزشي مهارت هاي ارتباطي خود مي پرسيم با افرادي که نسبت به آنان به شکلي مقتدرانه( پرخاشگرانه ) رفتار کرده اند چگونه برخورد کرده اند . روش هايي که آنان ( و افراد ديگر ) برا ي مقابله با رفتار پرخاشگرانه به کار مي برند به طور معمول شامل مواردي چون مقاومت ،سرزنش ، نافرماني ، خرابکاري ، مقابله به مثل ، متحد شدن [ با افراد ديگر ] ، دروغگويي و سرپوش گذاردن [ يا پنهانکاري ] مي شود .
سومين احتمال در رفتار پرخاشگرانه آن است که اغلب به از دست رفتن کنترل منجر مي شود . اين مورد ، همچون بسياري ديگر از اشکالات رفتار پرخاشگرانه و يا سلطه پذيرانه ، تناقض آميز است ، زيرا رفتار پرخاشگرانه مقداري از کنترل فرد را بر زندگي خود و ديگران فراهم مي کند . با وجود اين و از سوي ديگر ، اعمال کنترل بر زندگي افراد ديگر ، آزادي خود فرد را نيز محدود مي سازد . اگر من از طريق پرخاشگري فعاليت شما را کنترل کنم ، نظارت بر شما وقت و انرژي مرا خواهد گرفت ، که اين نوعي از بندگي خود – تحميل شده را به وجود مي آورد . کنترل کردن شديد ديگران ، تقريبا به همان اندازه ناگوار است که فردي بخواهد خود را در اختيار ديگران قرار دهد تا زندگي او را کنترل کنند . فرانسيس بيکن در قرن شانزدهم ، راجع به اين وضعيت تناقض آميز چنين نظر مي دهد : » ميل به کسب قدرت و از دست دادن آزادي ، تمايلي عجيب است » .
ششمين پيامد پرخاشگري ، احساس بيگانگي و دوري از ديگران است . افراد پرخاشگر براي خود وضعيتي دو سر کور خلق مي کنند . آنان براي کساني که مي توانند آنها را مطيع سازند احترام قائل نيستند و پيوسته از روابط همراه با بردباري و مساوات مي ترسند . مطالعه در رفتار فردريک کبير پادشاه جنگ طلب قرن هيجدهم پروس ، اين وضع را تاييد مي کند . او به افراد زير سلطه اش مي گفت : اطاعت کنيد .
اما قبل از مرگش ، به شکلي کنايه آميز گفت : « از فرمان دادن به بردگان خسته شده ام » . بسياري از افراد چون همسران سلطه جو ، پدر و مادر ديکتاتور ، معلمان کنترل کننده و مديران پرخاشگر نيز مانند فردريک کبیر درمي يابند که رابطه داشتن و کارکردن با افرادي که زير سلطه آنان هستند ، بسيار نااميد کننده و ناگوار است .
همچنين ، پرخاشگري مي تواند به سلامت خود فرد نيز آسيب جدي وارد سازد . تشکيل لخته در سرخرگ هاي قلب يکي از مرگبارترين بيماري هاي عصر ما مي باشد ، بيشترين قربانيانش را از ميان افراد پرخاشگر مي گيرد .
ديگر پيامد منفي رفتار پر خاشگرانه آن است که پرخاشگري ، براي همه مردم ، اجتماعي نا امن به وجود مي آورد . پرخاشگري رايج در جامعه ما ، حتي لذت بردن از چيزهاي ساده اي را نيز ، که زماني براي ما بسيار پيش پا افتاده و عادي محسوب مي شدند ، به شکلي فزاينده خطرناک کرده است . قدم زدن در پارک به هنگام غروب ، ترک موقتي وسايل در اماکن عمومي و يا ترک منزل براي رفتن به تعطيلات و شب ها شرکت در جشن ، فقط معدودي از چيزهاي خوشايند عادي انسان است که ديگر نمي توان بدون برنامه ريزي قبلي براي محافظت يا دفاع از خود ، از آنها لذت برد . در اواخر قرن بيستم ، وقتي با مسائل بسيار جدي مواجه مي شويم ، ممکن است آن قدر بر روي زمين دوام نياوريم که بتوانيم آنها را حل کنيم ، مگر آن که ياد بگيريم با پرخاشگر بودن انساني خود کنار آئيم .
نویسنده : حمید رضا سهرابی
|
پرخاشگرى بى شك، شيوع پرخاشگرى در ميان نوجوانان، موجب نگرانى بسيارى از خانواده ها، اوليا، مربيان و مسؤولان كشور است. گسترش روزافزون اين نابهنجارى رفتارى بر زندگى فردى و اجتماعى انسان ها تأثيرات منفى گذاشته و آرامش و احساس ايمنى را مورد تهديد قرار مى دهد. البته توجه به اين نكته ضرورى است كه رفتار پرخاشگرانه هميشه نامطلوب نيست، بلكه داراى حكمت هايى از جمله دفاع و دفع خطراتى است كه بقا و ادامه زندگى را تهديد مى كند، ولى اگر مهار نشود و به راه هاى صحيح هدايت نگردد، همين ابزار دفاعى موجب آسيب هاى جبران ناپذيرى مى شود. ------------------------------------- طبقه بندى پرخاشگرى از ديدگاه كلى، مى توان گفت كه دو نوع پرخاشگرى بازشناخته و تعريف شده اند: پرخاشگرى درونزاد يا سرشتى و پرخاشگرى برونزاد يا واكنشى. ----------------------------------- عوامل مؤثر بر پرخاشگرى
---------------------------------------------- سه مرحله تحول از نظر اسلام نحوه برخورد با فرزند در مراحل رشد: ----------------------------------------- خشونت هاي تلويزيوني تلويزيون ، آموزگار قدرتمندي است و اگر بينندگان شخصيتهاي مورد علاقه خود را ببينند که اعمال خشن و پرخاشگرانه انجام ميدهند تا به خواست خود برسند ، آنها نيز همان کار را انجام خواهند داد . به نظر مي رسد تلويزيون از افرادي که مرتکب جنايت مي شوند قهرمان مي سازد , بينندگان فکر مي کنند اگر آنها نيز مانند شخصيت هاي جنايتکار تلويزيون رفتار کنند آنها هم قهرمان مي شوند .
|
|
۱۷ آبان ۱۳۸۷ |
|
بررسي علل و عوامل آن |
مشكلات عاطفي:
زخمهاي عاطفي ناشي از شكستهاي مكرر و ناتواني در كسب و ايجاد حسي از شايستگي و ارزشمندي خود، اغلب نازدودني است. رشد روان پويا و ساختار شخصيت داراي معنايي ارزشمند براي درك پيامدهاي عاطفي ناتواني يادگيري مي باشد. (سيلور 1992، هيزل 1987) با در نظر گرفتن مسائل عاطفي، سوال اساسي اين است كه دانش آموزان داراي ناتوانيهاي يادگيري چگونه احساس مي كنند؟
عوامل و اثرات مشكلات عاطفي:
در اينجا ابتدا رشد عاطفي و شخصيتي كودكان موفق با كودكان داراي ناتوانيهاي يادگيري مقايسه مي شود. دانش آموزان موفق، مجموعه اي از تجربيات موفقيت آميز براي رشد عواطف زير بنايي ارزشمندي خود داشته و موقعيتهاي فراواني براي خود ارضايي و به همان ميزان لذت بردن از حضور ديگران، دارند. ارتباط والد- فرزندي بطور دو جانبه ارضا كننده است. زيرا خوش معاشرتي ها موجب برانگيختن پاسخهاي پذيرش و تشويق مي شوند. بر حسب برآيند هر دو احساس دروني خوش معاشرتي و آگاهي ايشان از پذيرش آن احساسات، كودك موفق، احساسي از خود ارزشي و هويتي غرور آميز را در خود بوجود مي آورد. آنها احساسي مثبت نسبت به تجربيات خوددر جهان داشته و به همين منوال همانند سازيهاي سالمي با والدين و ديگر افراد مهم در زندگي خود بوجود مي آورند. احساس خود ارزشي، تحمل نسبت به محروميت و ملاحظه ديگران در رفتار اجتماعي بهنجار رشد مي يابند (سيلور 1989، هيزل 1987). در مقابل، رشد عاطفي و شخصيتي دانش آموزان داراي ناتوانيهاي يادگيري از الگوهاي كاملاً متفاوتي پيروي مي كند. اگر نظام عصبي مركزي داراي نقص بوده و به گونه اي غير طبيعي رشد يافته باشد، احساس ارزشمندي خود ايجاد نمي شود. نقائص مربوط به رشد ادراكي و حركتي منجر به عدم رضايت از خود مي شوند.
تلاشهاي شكست خورده در غلبه بر تكاليف منجر به احساس ناكامي مي گردد و بر خلاف ساختار اعتماد به نفس، تلاشهاي به مانع برخورد كرده باعث بوجود آوردن اعتقاد به تمسخر نسبت به خود شده و همزمان موجب شكست در برانگيختن پاسخهاي والدين براي ايجاد هويتي غرور آميز مي شود. والدين مضطرب و بيمناك شده، بطوريكه ممكن است منجر به طرد يا حمايت بيش از حد از كودك گردد.
در مورد دانش آموزان داراي ناتوانيهاي يادگيري، احساسات درونيشان و پاسخهاي محيطي، الگويي مفهومي از جهاني ناامن و تهديد كننده بوجود مي آورد و نسبت به خود به عنوان افرادي نالايق و بدون هويت اظهار نظر مي كنند. آنها از شهرت، موفقيت يا عواطف بطور طبيعي ارضاء نمي شوند.
ضربات خرد كننده به بالندگي شخصيتي ادامه يافته و در مدرسه افزايش مي يابد. دونالد پسري 9 ساله است كه در مدرسه متحمل شكست بوده و حقيقتاً موقعيتي براي موفقيت نداشته است.
وي خود پنداره و اين اعتقاد را كه او فردي با هويت شخصي معين مي باشد را از دست داده است. در پاسخ به انجام يك تكليف كلاسي در زمينه نگارش احوالات خود او بگونه اي رقت انگيز بيان نمود :« نام من دونالد ترنر است من بهنجار هستم» مدرسه ممكن است محلي باشد كه براي كمبودهاي اين دانش آموزان امكاناتي را فراهم نياورد، محلي كه معلمان قادر به درك مشكلات ايشان نيستند. عجب اينكه خصوصيت ناپايداري و غير قابل پيش بيني بودن كودكان داراي ناتواني يادگيري، ممكن است عامل يك شكست تحصيلي اتفاقي به حساب آيد، آن هم هنگامي كه آنها خوب عمل مي كنند و چنين موفقيت هاي كوچكي مي توانند موجب بدتر شدن اوضاع شوند. در مدرسه ممكن است كه گفته شود كودك قادر به انجام كار خواهد بود، اگر بيشتر تلاش كند. شكست در اينجا بطور اختصاصي در واژه هاي رفتار ضعيف و يا رويكرد ضعيف بيان مي گردد. سرزنش و نابردباري معلم موجب تشديد اضطراب، سرخوردگي و سردرگمي دانش آموز مي شود.
عجيب نيست كه بسياري از دانش آموزان داراي ناتوانيهاي يادگيري، مشكلات عاطفي را بسط مي دهند. واكنشهاي آنها مي تواند اشكال گوناگوني داشته باشد مانند: طرد آگاهانه يادگيري، دشمني شديد، مقاومت در برابر فشار، اتكا به وابستگي، دلسردي فوري، ترس ازعدم موفقيت و محدود كردن خويش دردنياي جداگانه. اگر مشكلات آنقدر شديد باشد كه در يادگيري كودك تداخل نمايد، مي توان كودك را براي مشاوره روان شناختي يا روان پزشكي ارجاع نمود. (سيلور 1992). تلاش براي تعيين اينكه آيا شكست در يادگيري يا مشكل عاطفي عامل تسريع كننده اوليه است، مي تواند چندان اهميتي نداشته باشد.
يك رويكرد بسيار سازنده، كمك به كودك براي انجام تكليف تحصيلي است بطوري كه احساس ارزشمندي خود در جهتي مثبت قرار گيرد.
چنين عملكردهايي مي توانند توانايي دانش آموز را در يادگيري ارتقاء داده و چشم انداز عاطفي او را تقويت نمايد. شروع اين چرخه تقويت متقابل، همان شروع درمان مؤثراست (سيلور و هاگين 1990).
يه روز يه خانمي از يه آقايي ميپرسه: ميبخشين شما آقايون دور هم جمع ميشين در مورد چي صحبت ميكنين؟
آقا ميگه در مورد همون چيزايي كه شما خانما وقتي دور هميد صحبت ميكنين ...
خانم ميگه: اوااا ... چقدر شما آقايون بيتربيتيد
يه روز يه جوجه تيغي يه كيوي ميبينه، ميگه بچهها داداشمه از سربازي اومده.
يه دختر انگليسيه شوهر ميكنه و شب اول متوجه ميشه كه پاي شوهرش مصنوعيه. زنگ ميزنه به مامانش و ميگه: مامان، مامان بيچاره شدم، شوهرم فقط يه "فوت" داره.
مامانش بهش ميگه دخترم چرا ناراحتي، تو خيلي خوش شانسي آخه مال بابات فقط دو اينچ بود!
چندتا فحش تركي:
- پاتو از رو بوق بردار
- از جلو چشمام خفه شو
- كسي با تو زر نزد
ترك ميشينه تو تاكسي، راننده بهش ميگه: داداش دستت لاي در گير نكنه. تركه هم مياد آخر مرام بگذاره، ميگه: داداش سرت لاي در گير نكنه.
يه روز به يه تركه ميگن ناراحت نمي شي اين قدر براي شما جك مي سازن؟ ميگه: اينا براي شما جكه برايه ما خاطرست!
یه روز یه گاوی میره کلاس زبان وقتی از کلاس بیرون میاد به جای اینکه بگه مو مو میگه we we:
يه روز به يه تركه ميگن با ماهيچه جمله بساز ميگه: خر در برابره ما هيچه!
تركه بچش نميخوابيده، بهش ژل ميزنه
تركه ميره مغازه ميگه: آقا يه بيسكويت خوب بدين. بقاله ميگه: ساقه طلايي خوبه؟ تركه ميگه نه. ميگه: ويفر خوبه؟ ميگه نه . ميگه گرجي خوبه؟ ميگه نه. ميگه: مادر خوبه؟ تركه ميگه: قربان شما، دست بوسن!
ازتركه ميپرسن شما تهراني هستين؟ ميگه: نه چشماتون قشنگ ميبينه
تركه مياد تهران، يه دختر خوشگل ميبينه، بهش ميگه: خانم اين دوست دختر كه ميگن شمايين؟!
از تركه ميپرسن شما همتون اينقدر ساده اين؟ ميگه: نه بابا، راهراهمون تو آفريقاست
به تركه ميگن چي شد ترك شدي؟! ميگه: والله من اولش كه ترك نبودم، تو بيمارستان با يه بچه ترك عوض شدم!
از تركه ميپرسن: بلدي پيانو بزني؟! ميگه: نه. ولي يه داداش دارم... اونم نه!
به تركه ميگن خيلي آقايي. ميگه: ما بيشتر!
تركه كنار يه چاهي وايساده بوده، هي ميگفته: سيزده،..سيزده،..سيزده.. يكي از اونجا رد ميشده، ميپرسه: ببخشيد قربان، ميتونم بپرسم داريد چيكار ميكنيد؟ تركه يقه يارو رو ميگيره، پرتش ميكنه تو چاه، ميگه: چهارده،...چهارده،...چهارده
احمق كسي است كه به همه چيز اطمينان كامل داشته باشد. مطمئني؟ صددرصد!
اولي به دومي: آن دو نفر را ميبيني؟ ده سال است كه ازدواج كردهاند و به قدري يكديگر را دوست دارند كه آدم فكر ميكند اصلا ازدواجي بينشان صورت نگرفته است!
راستي فهميدي ديشب خانه ما دزد آمد و الان دزده تو بيمارستانه؟ نه مگه چطور شد؟ هيچي، زنم فكر كرد، كه دير اومدم خونه!
تركه ميره سيگار فروشي: آقا سيگار برگ دارين؟ خير. پس يك بسته كوبيده بدين!
تركه راننده كاميون بوده، به يه پيچ ميرسه دولا ميشه برش ميداره
معلم: الفباي فارسي رو بگو ببينم. شاگرد: الف . ب . پ . ت . ث . چهار . پنج . شش . هفت... معلم: الفباي انگليسي رو بگو ببينم. شاگرد: اي . بي . سي . چهل . پنجاه . شصت . هفتاد... معلم: الفباي يوناني رو بگو ببينم. شاگرد: آلفا . بتا . ستا . چهارتا . پنجتا ... معلم: نخواستم بابا يه شعر بگو. شاگرد: نابرده رنج گنج . پنج . شش . هفت...
به رشتيه ميگن چرا از سربازي معاف شدي؟
ميگه آخه من تك پدر هستم
تركه ماشينش تو برف گير ميکنه زنجير نداشته ، سينه ميزنه
يه دفعه یه آبادانيه تو بيابون گم ميشه ، و داشته از تشنگی ميمرده .... خلاصه هی ميگفته آب آب آآآآآ آب .... يه دفعه ميرسه به يه چشمه دستاشو ميزنه تو آب ميکشه به موهاش ميگه آخيــــــــــش ، وُلک راحت شدم تيپ موهام خراب شده بود داشتم ميمردما
يه بچه ايي تازه بدنيا اومده بوده ، شير مامانشو نمي خورده ، هر زن ديگه اي هم آوردن ، فايده نداشته بچه شير اونا رو هم نمي خورده تا اينکه يه زن سياه ميارن بچه شيرشو ميخوره بابائه مي گه : آهان ، پدر سوخته ، تو شيرکاکائو مي خواستي ما نمي دونستيم
تركه ميره رستوران، گارسون ميخواد بزارتش سر كار ميگه: غذاي امروز «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با «ليمو» است! تركه ميگه : «كوجی پورو تياپوفو ساخارينو گلاسه» با چي؟
به تركه میگن از قفل فرمونت راضی هستی میگه آره فقط سر پیچ اذیت می کنه!
تركه ميره تو صف نونوايي، شاطر نونوائی ميگه: نون تا اينجا بيشتر نميرسه، بقيه برن. ترکه ميگه: ببخشيد اگه ميشه جمعتر وايسين نون به ما هم برسه
كودكان از طريق بازي، احساسات خود را بيان ميكنند؛ بنابر اين ميتوان به ترسها و نگرانيهاي آنان پي برد. كودك از طريق بازي يادميگيرد كه چگونه در استفاده از وسايل بازي با ديگران شريك شود و از اين راه حس تعاون و احترام به ديگران در او تقويت ميشود.
كودك در بازي ياد ميگيرد كه مقررات را رعايت كند و به حقوق ديگران احترام بگذارد. كودك در بازي علاقهها و انگيزههاي خود را نشان ميدهد و نقش واقعي خود را پيدا ميكند.
كودك از راه بازيهايي مانند لباس پوشاندن به عروسك، بچهداري كردن، غذا پختن، رنگآميزي عكسها، خريد كردن، جواب دادن به تلفن، يادآوري نكتههاي اخلاقي و انضباطي به بچهها، دعوت دوستان به ميهماني و پذيرايي از آنان، نزد دكتر رفتن و غيره تمرين ميكند كه چگونه نقشها و وظيفههاي خود را در بزرگسالي انجام دهد.
بازي كودكان براي والدين و بزرگسالان بعضي از حالتهاي رواني و ناراحتيهاي آنان را نشان ميدهد؛ به طوري كه اگر خوب، دقت كنيد ميتوانيد از نحوهي بازي كردن كودكان به بعضي از مشكلات آنان پي ببريد.
زماني كه كودكان با يكديگر بازي ميكنند، زمينه براي به دست آوردن تجربههاي مختلف فراهم ميشود و چيزهاي مختلفي را ياد ميگيرند. آنچه كودكان در بازي ياد ميگيرند بيشتر از آنچه از راه صحبت كردن يا توضيح دادن ميآموزند در زندگي آنان اثر ميگذارد.
مهروآبان 1896
2. رشد اخلاقی
رشد اخلاقی یعنی
كنترل داشتن روی رفتار، عادات و خلق و خوی خود ؛ به طوریكه هم حقوق خود و هم رفاه و حقوق دیگران رعایت شود. كسی كه رشد اخلاقی
دارد، خصوصیات زیر را داراست:
همیشه پیامدهای اجتماعی رفتار و اخلاقش را در نظر می گیرد، حتی در حین
عصبانیت آنقدر كنترل دارد كه حرفی نزند تا بعد احساس گناه كند و یا باعث قطع
روابط شود و به طور كلی پیامد بدی داشته باشد.
یكی از
فوائد داشتن رشد اخلاقی این است كه انسان احساس آرامش می كند، چراكه وقتی كسی كنترل رفتار و گفتارش را داشته باشد، بیشتر از همه خودش احساس
آرامش می كند. رشد اخلاقی باعث
نزدیكی دلهاست و در یك تعریف جامع می توانگفت:
واقعیت آن چیزی است كه هست و اخلاق آن چیزی است كه باید باشد.3. رشد عاطفی
رشد عاطفی به معنای داشتن
كنترل روی عواطف مثبت و منفی است. یكی از نشانههای رشد عاطفی، داشتن
اعتدال است؛ همان طور كه پرخاشگری محض غلطاست ، مطیع بودن محض نیز غلط می باشد.
مطلب دیگری كه در رشد عاطفی هر فرد باید مورد توجه قرار بگیرد، حس
وظیفهشناسی
است . به شخصی وظیفه شناس گفته می شود كه وظایف نقشی را كه ایفامی كند به خوبی بشناسد و انجام دهد. به طور كلی، وظیفه شناسی در نقشها بیان می
شود؛ افراد وظیفه شناس احساس مطبوعی از زندگی دارند و از آن راضی هستند
. افرادی كه از رشد عاطفی برخوردارند، در زندگی احساس
آرامش می كنند و بهدیگران هم آرامش می دهند.
ذكر یك نكته در اینجا ضروری به نظر می رسد و آن نقشی است كه والدین در
تربیت فرزندان خود دارند، چرا كه دختر یا پسر باید از جنسیت خویش راضی
باشد، در غیر این صورت رشد عاطفی او با اختلال روبرو می شود. والدین
باید بدانند كه دختر و پسر فرقی ندارند .
تفاوت در نقشی است كه آنها در آینده
ایفا می كنند . باید آنها را با
صداقت ،قاطع و دلسوز و مهربان
تربیت كرد.تا اینجا به ذكر مسائلی پرداختیم كه قبل
از ازدواج باید مورد توجه قرار بگیرد، اما
بسیاری از نكات را بعد از ازدواج باید مد
نظر داشت وبرای رسیدن به حد مطلوب
آن تلاش كرد.
قطعاً از هر دختر یا پسر جوانی كه سؤال
شود، معیار خوشبختی بعد از ازدواج را چه
می داند ؛ یكی از معیارهایش را به داشتن
تفاهم
اختصاص می دهد. بسیاری تفاهمرا شبیه هم بودن و اختلاف نظر نداشتن
می پندارند، در حالی كه زن و شوهر باید
مكمل هم باشند
، نه این كه مثل هم شوند.برای دستیابی به تفاهم باید بتوانیم شرایط
یكدیگر را درك كنیم و خود را در جای
دیگری ببینیم و هم احساس شویم. چیزی
كه هر زوج جوانی باید بداند این است كه
هیچ رفتاری به خودی خود ، سر
ديدگاه هاي رشد انسان کدامند؟
کلمه رشد به اين مسأله برمي گردد که مردم چگونه بزرگ مي شوند خود را تطبيق مي دهند و در طول زندگي از نظر رشد جسماني شخصيتي اجتماعي- هيجاني شناختي (تفکر) و زبان تغيير مي کنند. اين فصل پنج نظريه اصلي رشد انسان را که مقبوليت زيادي دارند را بيان مي کند : نظريه شناختي و اخلاقي پياژه ، نظريه رشد شناختي ويگوتسکي ، نظريه رشد شخصيتي و اجتماعي اريک اريکسون و نظريه رشد اخلاقي لورنس کلبرگ.
جنبه هايي از رشد
کودکان مينياتور بزرگترها نيستند. آنها نسبت به بزرگترها متفاوت فکر مي کنند جهان را متفاوت مي بينند و با اصول عاطفي و اخلاقي متفاوتي زندگي مي کنند. سه داستاني که بيان شد تنها تعداد کمي از بسياري جنبه هاي تفکر کودکان را که با بزرگترها متفاوت است را شرح مي دهد. هنگامي که آقاي جونز دست راستش را بالا برد بچه هاي کلاس اول رفتار او را تقليد کردند بدون اينکه جايگاه او را در نظر بگيرند. آنها تشخيص نمي دانند زمانيكه او روبروي آنها ايستاده دست راستش مقابل دست چپ آنها قرار مي گيرد. موقعيتي كه در كلاس خانم جونز پيش آمد مرحله اي از رشد عاطفي را در كودكان بيان مي كند كه در اين مرحله عقيده كودكان اين است كه قانون قانون است و هيچ مورد استثنايي هم كه تنبيه را تخفيف دهد وجود ندارد. تمجيد خانم كوانترا اثري عكس آنچه وي قصد داشت، بر روي فرانك گذاشت. اگر او شرايط را در نظر مي گرفت متوجه مي شد كه برجسته كردن كار فرانك مي توانست او را به عنوان سوگلي معلم جلوه دهد ، چيزي كه دانش آموزان در سالهاي اوليه نوجواني نسبت به آن به شدت مقاومت نشان مي دهند.
|
29 |
پيامدهاي رشد
در دهه هاي گذشته دو مسأله اساسي مورد بحث روانشاسان رشد بوده است. يكي مربوط به ميزان تأثير تجربه در رشد است و ديگري به اين سؤال مي پردازد كه آيا رشد مرحله اي است.
بحث طبيعت – تربيت : آيا رشد هنگام تولد قبلآ بوسيله وراثت و عوامل زيستي تعيين شده است يا تحت تأثير تجربه و ديگر عوامل محيطي قرار مي گيرد ؟ [ اين موضوع همان مجادله معروف بين طبيعت و تربيت است. بعضي دانشمندان معتقدند كه غالب رفتارهاي انسان از طريق تركيب ژنتيكي، رسش فيزيولوژيكي و عملكرد عصبي او هدايت مي شود. براساس نظر آنان پديدههاي همگاني مربوط به رشد مثل راه رفتن، سخن گفتن و واكنش نشان دادن به ديگران را مي توان با عوامل ذاتي بيولوژيكي توجيه كرد. همچنين معتقدند كه تفاوتهاي فردي تا حد زيادي ناشي از تفاوتهاي ژنتيكي و فيزيولوژيكي است.
از سوي ديگر محيط گرايان بر تاثير محيط فيزيكي و اجتماعي در الگوهاي رشد تاكيد مي كنند. آنها معتقدند كه كودكان به مردم واشياء اطرافشان واكنش نشان مي دهند و تغييرات ناشي از رشد تا حد زيادي حاصل تجربه است. براساس اين نظر، علت اينكه بين كودكان از لحاظ عملكرد در آزمونهاي هوشي تفاوتهاي فردي وجود دارد اين است كه همه انان محركهاي شناختي و امكانات يادگيري مشابهي در اختيار ندارند بر خلاف دانشمندان گروه قبلي كه علت را ناشي از عوامل ژنتيكي و تغذيه و مراقبتهاي بهداشتي به مادران طبقه پايين مي دانند. اين دو عقيده افراطي درمورد طبيعت و تربيت ضعفهاي آشكاري دارد. بسياري از دانشمندان مدعيند كه از هيچ طريقي نميتوان متغيرهاي محيطي و زيستي را از هم جدا كرد يا يكي را بر ديگري ترجيح داد زيرا هر دو از لحظه تولد كودك در هم تاثير مي گذارند .(ياسايي.1379) ]
امروزه بيشتر روانشناسان رشد معتقدند طبيعت و تربيت با هم بر رشد تأثير مي گذارند با اين توضيح كه عوامل زيستي دربرخي جنبه ها اثر قوي تري دارند و عوامل محيطي در برخي ديگر مانند رشد اخلاقي نقش پر رنگ تري را ايفا مي كنند.
نظريه هاي پيوسته و گسسته : دومين مسأله در مورد نحوه رخ دادن رشد است. [ آيا تغييرات ناشي از رشد در طي مراحل تدريجي و كوچك روي مي دهد (پيوسته) و يا به صورت جهشي است و از لحاظ كيفي الگوهاي جديدي در رفتار ايجاد مي كند (گسسته)؟] در يك ديدگاه فرض بر اينست كه رشد به صورت آهسته رخ مي دهد همانگونه كه مهارتها توسعه مي يابد و تجارب بوسيله والدين و محيط ايجاد مي شوند. [نظريه پردازان اين ديدگاه كه غالبا تصور ميكنند كودكان منفعلند و بر تاثيرات محيطي تاكيد مي كنند تغييرات ناشي از رشد را مداوم و تدريجي مي دانند. ] نظريه پيوسته رشد پيشنهاد مي كند كه در سالهاي اوليه كودكان با تجربه و تربيت مناسب مي توانند مانند بزرگسالان فكر و عمل نمايند.
دومين ديدگاه فرض مي كند كودكان تحت مراحل قابل پيش بيني و غير قابل تغيير رشد پيشرفت مي كنند. در اين حالت تغيير هنگامي كه كودكان وارد مرحله جديدي از رشد مي شوند مي تواند نسبتا" ناگهاني باشد. اعتقاد بر اين است كه همه كودكان مهارت ها را در توالي يكساني فرا مي گيرند با اينكه سرعت تحول از يك كودك به كودك ديگر متفاوت است. تواناييهايي كه كودكان در هر مرحله متوالي بدست مي آورند تنها بيش از آنچه از قبل آموخته اند نيست. در هر مرحله درك توانايي و عقايد كودكان از نظر كيفي متفاوت است. پرش از مراحل غير ممكن است با اينكه در هر زمان يك كودك ممكن است رفتارهايي مربوط به بيش از يك مرحله از خود نشان دهد. در مقابل نظريه هاي گسسته براي توضيح تغيير در طول زمان بيشتر از تأثيرات محيطي بر روي عوامل ذاتي متمركز مي شوند. شرايط محيطي ممكن است تأثيراتي بر سرعت رشد داشته باشد اما توالي مراحل رشد كاملا" ثابت است.
برخي نظريه هاي اين فصل بر روي نظريه هاي گسسته تأكيد دارند. پياژه ويگوتسكي اريكسون و كلبرگ بر جنبه هاي متفاوتي از رشد متمركز هستند. با اين وجود همگي نظريه پردازان مرحله اي هستند زيرا معتقدند مي توان مراحل رشد را بصورت مجزايي تعريف و تشريح كرد. اين توافق به ويژگيهاي منحصر بفرد نظريات آنها كه در تعداد و جزييات مراحل متفاوتند(مثلاً : شناختي، شخصيتي – اجتماعي، شخصيتي، اخلاقي ) مربوط نمي شود.
امروزه بيشتر روانشناسان رشد هنگامي كه رفتار كودكان را توضيح مي دهند نقش عوامل ذاتي و تجارب اجتماعي را تصديق مي كنند. نظريه ويگوتسكي براي توضيح فرايند رشد بخصوص بر تعاملات اجتماعي به همان نسبت مراحل قابل پيش بيني رشد تكيه مي كن
خری آمد به سوی مادر خویش
بگفت مادر چرا رنجم دهی بیش
برو امشب برایم خواستگاری
اگر تو بچه ات را دوست داری
خر مادر بگفتا ای پسر جان
تو را من دوست دارم بهتر از جان
ز بین این همه خرهای خوشگل
یکی را کن نشان چون نیست مشکل
خرک از شادمانی جفتکی زد
کمی عرعر نمود و پشتکی زد
بگفت مادر به قربان نگاهت
به قربان دو چشمان سیاهت
خر همسایه را عاشق شدم من
به زیبایی نباشد مثل او زن
بگفت مادر برو پالان به تن کن
برو اکنون بزرگان را خبر کن
به آداب و رسومات زمانه
شدند داخل به رسم عاقلانه
دو تا پالان خریدند پای عقدش
یه افسار طلا با پول نقدش
خریداری نمودند یک طویله
همانطوری که رسم است در قبیله
خر عاقد کتاب خود گشایید
وصال عقد ایشان را نمایید
دوشیزه خر خانم آیا رضایی
به عقد ایشان در نمایید
یکی از حاضرین گفتا به خنده
عروس خانم به گل چیدن برفته
برای بار سوم خر بپرسید
که خر خانم سرش یکباره جنبید
خران عرعر کنان شادی نمودند
به یونجه کام خود شیرین نمودند
به امید خوشی و شادمانی
برای این دو خر در زندگانی
پسرها:
۱- با ماشين ميرن به بانک، پارک ميکنن، ميرن دم دستگاه عابر بانک.
2- کارت رو داخل دستگاه ميذارن.
۳- کد رمز رو ميزنن، مبلغ درخواستی رو وارد ميکنن.
۴- پول و کارت رو ميگيرن و ميرن.
دخترها:
۱- با ماشين ميرن دم بانک.
۲- در آينه آرايششون رو چک ميکنن.
۳- به خودشون عطر ميزنن.
۴- احتمالاً موهاشون رو هم چک ميکنن.
۵- در پارک کردن ماشين مشکل پيدا ميکنن.
۶- در پارک کردن ماشين خيلی مشکل پيدا ميکنن.
۷- بلاخره ماشين رو پارک ميکنن.
۸- توی کيفشون دنبال کارتشون ميگردن.
۹- کارت رو داخل دستگاه ميذارن، کارت توسط ماشين پذيرفته نميشه.
۱۰- کارت تلفن رو ميندازن توی کيفشون.
۱۱- دنبال کارت عابربانکشون ميگردن.
۱۲- کارت رو وارد دستگاه ميکنن.
۱۳- توی کيفشون دنبال تيکه کاغذی که کد رمز رو روش ياداشت کردن ميگردن.
۱۴- کد رمز رو وارد ميکنن.
۱۵- ۲دقيقه قسمت راهنمای دستگاه رو ميخونن
۱۶- کنسل ميکنن.
۱۷- دوباره کد رمز رو ميزنن.
۱۸- کنسل ميکنن.
۱۹- دوست پسرشون رو صدا ميزنن که کد صحيح رو براشون وارد کنه.
۲۰- مبلغ درخواستی رو ميزنن.
۲۱- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۲- مبلغ بيشتری رو درخواست ميکنن.
۲۳- دستگاه ارور (خطا) ميده.
۲۴- بيشترين مبلغ ممکن در خواست ميکنن.
۲۵- انگشتاشون رو برای شانس رو هم ميذارن.
۲۶- پول رو ميگيرن.
۲۷- برميگردن به ماشين.
۲۸- آرايششون رو توی آينه عقب چک ميکنن.
۲۹- توی کيفشون دنبال سويچ ماشين ميگردن.
۳۰- استارت ميزنن.
۳۱- پنجاه متر ميرن جلو.
۳۲- ماشين رو نگه ميدارن.
۳۳- دوباره برميگردن جلوی بانک.
۳۴- از ماشين پياده ميشن.
۳۵- کارتشون رو از دستگاه عابر بانک بر ميدارن. (حواس نمیذار برای آدم)
۳۶- سوار ماشين ميشن.
۳۷- کارت رو پرت ميکنن روی صندلی کنار راننده.
۳۸- آرايششون رو توی آينه چک ميکنن.
۳۹- احتمالاً يه نگاهی هم به موهاشون ميندازن.
۴۰- مندازن توی خيابون اشتباه.
۴۱- برميگردن.
۴۲- ميندازن توی خيابون درست.
۴۳- پنج کيلومتر ميرن جلو.
۴۴- ترمز دستی رو آزاد ميکنن )ميگم چرا انقدر يواش ميره)
گويند: «تقلب مفهومياست بس اساسي» به طوري که شاعر ميگويد:
تقلب توانگر کند مرد را / تو خر کن دبير خردمند را
تاريخچهي تقلب از جايي شروع ميشود که حسن کچل براي نخستين بار تن لش را تکان داد و به مکتب رفت. از بد ماجرا همان روز امتحان ماهيانهي کودکان فلک بخت مکتب بود. ليک حسن از روي گشادي، چشمان چپش را بر روي ورقهي همزاد انداخت تا نکتي بس ارزشمند از ورقهي فوق الذکر، دشت کند. اين بود که اولين تقلب تاريخ بشري زده شد. البته اين تقلب با روشهاي فوق العاده ابتدايي (البته در مقابل ترفندهاي کنوني) صورت گرفت. بدين ترتيب که حسن با کلي زور زدن تن را تکان داد و خود را به بالاي ورقهي همزاد رسانيد و خيلي راحت مطالب را دو در فرمود.
زان پس تقلب دوران طلايي خود را آغاز کرد. بدين ترتيب که گسترش يافت و مصاديقي متفاوت پيدا کرد. از جمله تقلبهاي رايج تقلبات سر امتحان، دو در کردن غذا از سلف، تقلب در اتو زدن، تقلب در شماره دادن، تقلب در مخ زني، تقلب در بازي (که از آن به جر زني تعبير ميشود) را ميشود نام برد.
حال روش هايي از تقلب در امتحانات را به نظرتان ميرسانيم:
روش هاي نوشتاري:
1- نوشتن روي کف پا، پس کله، پشت گوش و...
2- نوشتن روي ميز، پشت نيمکت، زير نيمکت، پشت مانتوي دختر جلويي و...
3- نوشتن روي دستمال دماغي، پاکت نامه و...
4- نوشتن و لوله کردن تقلب و جاسازي آن در سوراخهاي مختلفي از جمله دماغ، دهن، فک پايين، دريچهي آئورت و ...
روش هاي با کلاسي:
1- استفاده از ماشين حسابهاي مهندسي
2- استفاده از آيينه، موچين، لوازم آرايش، فيلم، عکس
روش هاي جوادي:
1- خر نمودن يک فقره بچه خرخون
2- خم کردن سر به روي ورقهي طرف به صورت تابلو.
3- روش بويايي:خودتان ماسک بزنين و يک بوي گند از خودتان در بکنين تا مراقب، جرات نزديک شدن به شما را نکند.
4- روش شيميايي:بدين معني که مراقب را با انواع و اقسام مواد شيميايي از هستي ساقط کنيد و بعد با خيال راحت دست به کار شويد.
توجه:
اگر در اين امر تبهر کافي نداريد اصلا سمت اين کار نرويد که عواقبي جز ضايع شدن، اخراج شدن و تابلو شدن ندارد.
| شاخصه ها ي کمي و کيفي سنجش رشد اجتماعي کودک |
| نويسنده : معصومه عامري |
|
همه ما اين واقعيت را مي پذيريم که زندگي انسان از ابتدا در ميان کودکان ديگر آغاز مي گردد و از همان ابتدا با آنان رابطه برقرار مي کند و اين ارتباط تغييراتي در رفتار او به وجود مي آورد. |

خانواده، اين واحد بظاهر كوچك اجتماعي، از اركان عمده و از نهادهاي اصلي هر جامعه به شمار ميرود. در واقع هر خانواده را بايد خشت بناي جامعه و كانون اصلي حفظ سنت و رسوم و ارزشهاي والا و مورد احترام و شالوده مستحكم مناسبات پايدار اجتماعي و روابط خويشاوندي، مبدا‡ بروز و ظهور عواطف انساني و كانون صميمانه ترين روابط ميان افراد و مهد پرورش تفكر و انديشه و اخلاق و تعالي روح انساني به حساب آورد.
از يك سو، در بررسي روابط فرد و جامعه چنانكه ميدانيم مساله اجتماعي شدن و فرهنگپذيري، بدون توجه به پرورش اساسي فرد در خانواده و انتقال فرهنگ جامعه به اعضا و به طور كلي روابط متقابل فرهنگ و شخصيت كه خاصه از طريق شكلگيري شخصيت انساني انجام ميپذيرد، جز با ملاحظه ويژگيها و اثرات خانواده به عنوان يك نهاد اجتماعي امكانپذير نيست.
فرآيندي است كه از طريق آن كودكان رفتار، مهارتها، انگيزهها، ارزشها، اعتقادها و معيارهايي را كه مطلوب و متناسب و مشخصه فرهنگشان است، ميآموزند. افراد و نهادهايي كه در اين فرآيند شركت ميكنند مانند والدين، خواهران و برادران، تلويزيون و ديگر رسانههاي گروهي، هر چند همه اين عوامل از طرق مهمي در كودك تاثير ميگذارد، به طور معمول خانواده، مهمترين بخش از محيط كودك است.
به همين دليل خانواده مهمترين و قويترين عامل اجتماعي كردن كودكان تلقي ميشود كه در شكل دادن به شخصيت، خصوصيات و انگيزهها نقش كليدي دارد، رفتار اجتماعي را هدايت ميكند و ارزشها، اعتقادها و هنجارهاي فرهنگ را منتقل ميكند.
نقش والدين در رشد اجتماعي كودكان
در پرورش شخصي كودكان، والدين بايد توجه داشته باشند كه چگونگي رفتار اجتماعي كودك از اهميت فوقالعادهاي برخوردار است. براي اين كه بچهها از رشد مطلوب اجتماعي برخوردار باشند لازم است الگوهاي رفتاري بزرگسال، بيش از هر چيز نگرش مثبت به افراد مختلف و فعاليتهاي اجتماعي در ايشان ايجاد كند و اين مهم انجام نخواهد شد مگر رفتار مهربانانه، صميمي و دوستداشتني والدين.
كودكان به عبارت ديگر براي اينكه نگرشي مثبت به برقراري ارتباط با ديگران داشته باشند، بايد از تجارب دلپذير و خوشايند اجتماعي بهرهمند شوند. زمانيكه الگوهاي بزرگسال چون پدر و مادر همواره رابطهاي صميمي و عاطفي با كودك برقرار كنند و تعادل اجتماعي را با همراهي و همكاري و بازي و نشاط توام سازند، آمادگي كودك براي ايجاد ارتباط با ديگران و مشاركت در فعاليتهاي اجتماعي بيشتر ميشود.
بر عكس كودكاني كه والدين آنها جز رفتار آمرانه و تحكمآميز رفتار ديگري با ايشان ندارند، به لحاظ همين تجارب ناخوشايند و تنفرانگيز چندان تمايلي براي ارتباط با ديگران نشان نميدهند. اضطراب، كمرويي، عصبانيت و پرخاشگري والدين از آفات رشد مطلوب اجتماعي كودكان ميتواند باشد.
براي اينكه كودكان تشويق شوند تا ارتباط اجتماعيشان را گسترش دهند بايد خاطرات شيرين رابطه آنها با والدين آنچنان در ذهنشان مانده باشد كه با رضايتمندي اجتماعي آماده ارتباط مثبت و متقابل با ديگران باشد.
تاثير شيوههاي فرزند پروري در رشد اجتماعي كودكان
آيا بهترين روش پرورش فرزند وجود دارد؟ ديانا باوم ريند يك پيشگام با اقتدار در مورد مطالعه فرزندپروري معتقد است چنين روشي وجود دارد. او معتقد است والدين نه بايد تنبيهكننده باشند و نه بيخيال. آنها بايد در ضمن اينكه براي كودكان خود قوانيني وضع ميكنند، همزمان از آنها حمايت و نيازهايشان را تامين كنند. صدها مطالعه پژوهشي از جمله مطالعه خودش، ديدگاه او را تاييد كردهاند. باوم ريند ميگويد، شيوههاي فرزندپروري به 4 شكل اصلي هستند:
1- فرزندپروري استبدادي: تنبيه و محدودكننده است. والدين استبدادي كودكان را وادار ميكنند تا از آنها پيروي كنند و به آنها احترام بگذارند. آنها محدوديتها و كنترلهاي شديدي بر كودكانشان اعمال ميكنند و تبادل كلامي اندكي دارند؛ براي مثال، يك والد مستبد ممكن است بگويد:«اين كار را همان گونه كه من ميگويم انجام بده و لاغير، جاي هيچ بحثي نيست». كودكان متعلق به والدين استبدادي اغلب به روشي رفتار ميكنند كه از نظر اجتماعي ناشايست است. آنها درباره مقايسه اجتماعي مضطرب ميشوند، در آغاز فعاليت شكست ميخورند و مهارتهاي اجتماعي ضعيفي دارند.
2- فرزندپروري مقتدر (توانمند): كودكان را تشويق به استقلال ميكنند، اما براي آنها محدوديتهايي هم قائل ميشوند و عملكردهاي آنها را كنترل ميكنند. مبادله كلامي فراواني با فرزندان خود دارند و آنها را حمايت ميكنند. يك والد مقتدر دستها را به گردن فرزندش مياندازد، كاملا به او نزديك ميشود و ميگويد: «آيا تو ميداني كه نبايد آن كار را انجام ميدادي؟ بيا با هم براي انجام آن به شيوهاي صحيح صحبت كنيم.» كودكاني كه والدينشان مقتدر هستند اغلب رفتار اجتماعي شايستهاي دارند. آنها دوست دارند متكي به خود باشند و لذات و خواستههاي خود را به تعويق مياندازند، با همسالان خود كنار ميآيند و عزت نفس بالايي دارند. به دليل اين نتايج مثبت، باوم ريند فرزندپروري مقتدر را بشدت توصيه ميكند.
3- فرزندپروري بيتوجه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين خود را با زندگي كودكان درگير نميكنند. وقتي كه فرزند آنها يك نوجوان يا حتي كوچكتر است، اگر از آنها بپرسد: «الان كه ساعت 10 شب است آيا ميدانيد فرزند شما كجاست؟» جواب را نميدانند. كودكان والدين بيتوجه احساس ميكنند كه ديگر جنبههاي زندگي والدينشان مهمتر از خود آنهاست. كودكان والدين بيتوجه اغلب به روشهاي ناشايست اجتماعي رفتار ميكنند. آنها بر خود كنترلي ضعيف دارند و نميتوانند بخوبي از عهده استقلال برآيند و انگيزه پيشرفت ندارند.
4- فرزندپروري سهلگيرانه: يك شيوه فرزندپروري است كه در آن والدين در زندگي فرزندان خود زياد دخالت ميكنند، ولي ممنوعيت و محدوديت اندكي براي آنها قائل ميشوند. اين والدين اغلب ميگذارند كودكانشان هر كاري ميخواهند انجام دهند و راه خود را بروند، زيرا آنها معتقدند تركيبي از حمايت و تامين نيازهاي كودك و نداشتن محدوديت، وي را با اخلاق و با اعتماد بار خواهد آورد. نتيجه اين است كه اين كودكان معمولا نميآموزند رفتار خودشان را كنترل كنند. اين والدين به رشد همهجانبه كودك توجه ندارند.
سخن آخر
انسان اصالتا موجودي است اجتماعي و جنبه اجتماعي رشد كودك پايه و اساس زندگي انساني او را تشكيل ميدهد. لازمه زندگي اجتماعي، آمادگي رواني، برخورداري از مهارتهاي اجتماعي، اعتماد به نفس و قدرت سازگاري اجتماعي است. بدون ترديد از نظر اجتماع مهمترين بعد شخصيت افراد، بعد اجتماعي شخصيت ايشان است و در يك كلام، خانواده، اساسيترين بستر رشد شخصيت مطلوب كودكان است. والدين كودك، لااقل از همان زمان كه انديشه فرزندآوري را در ذهن خود ميپرورانند، كار تربيتي را شروع ميكنند. همه نگاهها، همه سخنها و همه آنچه به طور مستقيم و غيرمستقيم ارادي و غيرارادي از آنها سر ميزند، كتاب درس و سرمشق زندگي كودك و از عوامل موثر در تكوين شخصيت و رشد اجتماعي اوست.
تحلیلی بر چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه)کودکان
در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی (مورد مطالعه شهرستان بابلسر)
مصطفی عزیزی شمامی[*]
آدمی یگانه موجودی است که در این دنیا طالب سعادت است و اخلاق یکی از ضروری ترین نیازهای او جهت دستیابی به سعادت محسوب می شود (نورانی اردبیلی،بنقل محمد اسماعیل 1384).
انسان با حس اخلاقی متولد می شود حسی که خیلی زود تجلی می کند،متولد می شود این حس در خانواده ظاهر می شود،بوسیله معلمان الگو می گیرد و توسط اجتماع تغذیه می شود در حقیقت خانواده مدرسه و اجتماع قواعد اخلاقی را که بر اساس اصول عدالت و در نظر گرفتن حقوق دیگران قرار دارد، آموزش می دهند اما اینکه کودکان چطور میل درونی برای پیروی از قواعد اخلاقی را پیدا می کنند در طی مراحل رشد متفاوت است (ماسن و همکاران ،ترجمه یاسایی 1372).
قواعد اجتماعی شامل دونوع اصلی هستند (تيوريل، کيلن، هالويگ، بنقل کريمی1385). نوع اول قواعد اخلاقی است که مشوق افراد برای انجام اعمال خير و ضامن درستکاری و مشخص کننده اعمال خوب از بد میباشد. به عنوان مثال، مردم مجاز نيستند که همديگر را بکشند يا اموال ديگری را به غارت ببرند. علاوه بر اين يک سری قوانين رسمی که به قوانين اجتماعی معروفند در هر جامعه برای کنترل رفتارهای نادرست و هدايت آنها به راه راست وجود دارد. اين نوع قاعده ممکن است مشتمل شود بر دادن صندلی به يک فرد پير يا گفتن لطفاً و متشکرم و يا صبر کردن و اجازه دادن به ماشين فردی که در حال پيچيدن است باشند. به علاوه کودکان بايد هم قواعد اخلاقی و هم قوانين اجتماعی را که شايد در موقعيتهای مختلف تفاوتهای بسياری بين آنها وجود داشته باشد ياد بگيرند. به عنوان مثال بين قواعد خانوادگی مان و قواعد کلاس درس يا رفتارهای مورد انتظار والدين و رفتارهای دوست داشتنی همسالان تفاوتهايی وجود دارد و گفتن اين مطلب ضرورتی ندارد که اکتساب قواعد اجتماعی جزء انکارناپذير و بسيار مهم رشد کودکان است. (گرالينسکی و کوپ،بنقل کریمی 1385). رشد اخلاقی در قوانين اجتماعی اصولاً برای راهنمايی و تشخيص رفتارهای درست و غلط برای کودکان طراحی شده است. به همين دليل مطالعه اين که کودکان چگونه اين قوانين را بفهمند و اجرا کنند به طور سنتی تحت عنوان اخلاقی بودن يا رشد اخلاقی مطرح شده است.
تحقيقات معاصر در زمينه رشد اخلاقی به دو سطح اصلی تقسيم بندی شده اند. کانون توجه برخی از محققان کردار اخلاقی، توصيف علل رفتاری کودکان است. برای مثال، علل دزدی در کودکان، علل دعوا کردن آنها و عواملی که باعث میشود آنها به گروههای گانگستری بپيوندند از جمله حوزههای مطالعاتی اين گروه محققان است. عده ديگری از محققان استدلال اخلاقی که در آن به چگونگی فکر کردن کودکان درباره آنچه که ديگران انجام میدهند را مورد مطالعه قرار میدهند. در اين نوع مطالعه يک موقعيت اخلاقی را برای کودکان توصيف میکنند و از آنها درباره قضاوت آن موقعيت سؤالاتی میپرسند: آيا رفتار انجام گرفته درست بود يا نه؟ آيا شخص برای انجام رفتارش بايد تنبيه شود؟ اگر بايد تنبيه شود به چه اندازه؟(کریمی 1385).
کنترل اولیه کودک خردسال بر رفتار خود عمدتاً از طریق عوامل اجتماعی بیرونی و بلا فصل، از قبیل حضور مراجع قدرت یا ترس از تنبیه برقرار می شود در حقیقت ارزشهای اخلاقی در جنبه خارجی رویدادها و درنیاز های مادی جستجو می شوند نه در افراد. اما در سنین بالاتر به نظر می رسد که کنترل رفتار کودک بطور فزاینده ای با معیار های درونی شده رفتار که به خویشتنداری در غیاب مهرتهای خارجی منتهی می شوند بر قرار می گردد (هترینگتون و پارک ترجمه طهوریان و همکاران 1373،بنقل محمد اسماعیل 1384).
استدلال های کودکان برای انجام دادن آنچه که درست است بر تعهد نسبت به اصول اخلاقی استوار است که فرد آنها را بعنوان اساسی برای ارزیابی قواعد اخلاقی و نظم و توافق و دموکراسی می داند.در حقیقت این انتقال ازعوامل بیرونی به احساسات شخصی و اعتقادات اخلاقی نمایانگر مراحل رشد استدلال اخلاقی درکودکان است که از تکیه بر پیامد های واقعی یک عمل به سمت اصول اخلاق جهانی و انتزاعی پیشرفت میابد(کلبرگ 2001، بنقل محمد اسماعیل 1384).
اهداف پژوهش
-هدف از این پژوهش بررسی چگونگی تغییر یافتن رشد اخلاقی (تفکر وفعالیت های جامعه پسندانه) کودکان در حال رشد پیش دبستانی و پنجم ابتدایی در شهرستان بابلسر می باشد.
- بررسي نقش زمينه خانوادگي کودکان در رشد اخلاقی آنها (سطح سواد والدین، سطح درآمد وپیگیری وضعیت تحصیلی فرزندان).
-بررسی نقش گروه همسالان و همچنین فرهنگ غالب بر رشد اخلاقی کودکان
متدولوژی تحقیق
این تحقیق به شیوه ی کیفی انجام گردیده است. در این دسته از تحقیقات، ضمن تنظیم مصاحبه ی ساختارمند، پژوهشگر با ذهنیت خود به تحقیق شکل می دهد وسعی در درک افراد مورد تحقیق دارد وبه دنیای آنها وارد می شود ودربسیاری موارد خود را به جای آنها قرار می دهد(مارشال و راس من، 1377، بنقل ایزدی وهمکاران 1385).
جامعه، نمونه و روش نمونه گیری
نمونه معرف از مدارس غیرانتفاعی ودولتی دخترانه و پسرانه شهر بابلسرانتخاب شد. روند انتخاب به این شکل بود که با مدیران مدارس مذکور صحبت گردید و از آنها خواسته شد که در جریان برگزاری مصاحبه در فرایند تحقیق مشارکت نمایند.در نهایت از 6مدرسه دولتی و غیر انتفاعی 80نفر مورد مصاحبه قرار گرفتند که از این 80 نفر 40نفر در مقطع پیش دبستانی،20دختر و 20پسر و 40نفر نیز در مقطع ابتدایی پایه های چهارم و پنجم ،20 نفر دختر و 20نفر پسر، بطور تصادفی انتخاب گردیدند.
پیشینه تحقیق
نظريههای رشد اخلاقی
دو نظريه در زمينه مطالعه رشد اخلاقی از اهميت بيشتری برخوردار است.(گينز و اسننل ،۱۹۸۵ وينربی، ۱۹۹۳،بنقل کریمی 1385). يکی اين که آيا عقايد و رفتارهای اخلاقی در درون هر کودک وجود دارد و به تدريج در طول زمان در او بروز میکند و يا اين که اين عقايد در درون يک فرهنگ وجود دارد و به کودک منتقل میشود. البته، اين موضوع يکی از اشکال بحث ماهيت در برابر طبيعت خواهد بود. دومين نظريه مشتمل بر قواعد اخلاقی به طور کلی است و معتقد است که آنچه از کودک بروز میيابد از يک عنصر زيست شناختی که در همه اعضای انواع که جنبه جهانی دارد نشأت گرفته است. از جهت ديگر، اگر قواعد اخلاقی در درون گروه اجتماعی رشد يابد بسيار استبدادی بوده و بنابر اين از هر فرهنگ به فرهنگ ديگر متفاوت خواهد بود.
الگوهای رشدی- شناختی
ديدگاه رشد اخلاقی بيشتر متوجه رشد استدلال اخلاقی کودکان شده است. نظريه پردازان اين ديدگاه معتقدند شکلهای مختلف رشد شناختی پايه اساسی برای رشد اخلاقی و درک رفتار اخلاقی در کودکان است و ما بايد ابتدا توانايی استدلال اخلاقی و دانش مربوط به مسائل اخلاقی خودمان را افزايش دهيم(دورايز ،۱۹۹۱ رست ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).ديدگاه شناختی علاوه بر اين معتقد است که کردار اخلاقی يک کودک از يک موقعيت به موقعيت ديگر ثبات قابل توجهی را نشان میدهد و واکنش به يک فرآيند واحد از استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی به طور روشنی مربوط به هم میباشد. نهايتاً اين الگوها به طور نزديکی به نظريههای شناختی مرتبط اند، آنها از نقطه نظر مراحل رشد اخلاقی با هم متفاوتند(کربزو ون هسترن،۱۹۹۴،بنقل کریمی 1385).
رشدگرايان شناختی با ارائه سؤالات اخلاقی اغلب پيچيده شروع کردند. مطالبی مانند درست يا غلط بودن سقط جنين، کنترل حمل اسلحه و مجازات کشتن، باعث ايجاد بحثهايی در هر دو جنبه استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی میشود. کودکان بزرگتر و بزرگسالان آنچه که به آنها نشان داده میشود را به نوبت بررسی کرده و با بحثهای مختلف و سنجيدن شواهد مختلف از همه جنبهها به آنها پاسخ میدهند. بر عکس نوجوانان به سختی ديدگاه افراد ديگر را که خيلی متفاوت از عقيده آنان است درک میکنند و فقط مسأله را از جنبه خاصی بررسی میکنند و به نتايج ساده ای میرسند(تيورل، هبلد برنت و اينريب، ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). اين مشاهدات رشدگرايان شناختی را به اين نتيجه سوق میدهد که توانايی استدلال اخلاقی مبتنی بر رشد توانايیهای شناختی در طول رشد کودک است.
نظريه پياژه
الگوی رشد اخلاقی پياژه در اوايل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئيس، در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقيق روی مفاهيم رشد اخلاقی، پياژه از دو روش بسيار متفاوت استفاده کرد.
يکی از روشهای او مبتنی بر ديدگاه طبيعت گرايی بود که در آن بازیهای معمولی کودکان مانند تيله بازی را در خيابانها مورد مشاهده قرار داد. پياژه از نزديک چگونگی ايجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچهها بررسی کرد و او را درباره شرايطی که قواعد بازی بايد تغيير کند و يا حتی از بين برود مورد سؤال قرار داد. دومين ديدگاه که بسياری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. اين مسائل به شکل داستانهای کوتاه به کودک ارائه میشد و از او خواسته میشد تا از بين دو نمونه ارائه شده به او فرد شرير يا سرکش را مشخص کند. مثلاً در يک داستان کوتاه پسری به نام اگوستين در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند يک لکه بزرگی از رنگ روی روميزی پدرش ريخت. از سوی ديگر يک پسر کوچک ديگر به نام ژولين در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود يک لکه کوچکی از رنگ را روی روميزی پدرش ريخت.
از اين تحقيق، پياژه يک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که اين مدل متمرکز بر شيوه پيروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکيل شده است میباشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پياژه ۱۹۳۲،بنقل کریمی 1385). در اولين مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هيچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بيشتر بازیهای آنان بازيهای تقليدی است که از هيچ قاعده ای پيروی نمی کند، مگر اين که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدوديتهای خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقرههای سبز در يک جعبه خاص). پيروی از عقايد و قواعد اشخاص ديگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پيروی از قواعد پديدار میشود، افکار کودکان بسيار نزديک به شيوه مطلق گرايی میشود. قواعد اجتماعی در اين هنگام تحت عنوان «ديگر پيروی» مطرح میگردد. در اين مرحله دستورات و قوانين به صورت استبدادی از طرف افراد بيرونی و معمولاً والدين ارائه میشود که از نظر کودک اين نوع دستورات غيرقابل تغيير میباشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرايی مینامند. کودک هيچ سؤالی درباره نيت يا درستی انجام اعمال يا قواعد هستی -اگر مايل به پيروی از آن هم نباشد- نمی کند. سپس، پياژه مشاهده کرد که کودکان در اين سن وقتی به تيله بازی میپردازند در اجرای قواعد بازی بسيار انعطاف ناپذير و تغييرناپذير هستند حتی اگر آن بازی بسيار آسان باشد.
پياژه به دو ويژگی جالب در زمينه مطلق گرايی اشاره کرد. بسياری از کودکان در مرحله دوم، مسئوليت پذيری عينی را نشان میدهند، بدين معنی که آنها موقعيتهای اخلاقی را تنها با پيامدهای عينی و فيزيکی مورد ارزيابی قرار میدهند. در مسائل اخلاقی غامض، اين کودکان اعمالی را که باعث آسيب بيشتر میشود غيراخلاقی تر از اعمالی میدانند که باعث آسيبهای کمتر میشود. اين کودکان کمتر به نيات اعمال توجه میکنند، از اين رو، کمک اگوستين به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولين به نظر میرسد، زيرا او لکه جوهر بزرگتر را روی ميز پدرش ايجاد کرده بود. از خصوصيات ديگر اين مرحله قضاوت اصولی است، زيرا اين کودکان عقيده استواری در مطلق گرايی يک قاعده دارند. آنها عقيده دارند که تنبيه، هميشه وقتی قاعده ای شکسته میشود بايد انجام گيرد. بنابراين، اگر يک کودکی که توپ بيسبال خود را گم کرده و در طول يک روز که به دنبال توپش است يک کلوچه را پيدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در اين مرحله بايد برای اين کارش تنبيه شود.
در مرحله سوم پياژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدريج درمی يابند که قواعدی مورد پذيرش هستند که به وسيله مردم برای کمک يا محافظت از يک فرد ديگر ايجاد شده باشد و اطاعت و پيروی ساده از دستورات ديگران نيست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پيرو، تصميم به مشارکت با ديگران را میگيرد. به عنوان مثال، پياژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرايط لحظه به لحظه و تعداد تيلهها و همچنين تعداد بازيکنان تطبيق میدهند. علاوه بر اين، در اين مرحله پيشرفت توانايی شناختی کودکان به آنها اجازه میدهد تا عوامل جديدی را وارد ارزيابیهای اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی میکند انجام دهد که انگيزه و قصد و نيتی از آن داشته باشد، نتايج يک رفتار در اين مرحله برای او مهم است. بر اين اساس، با افزايش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولين را بيشتر مورد سرزنش قرار میدهند، حتی اگر آسيب کمتری را ايجاد کرده باشد، زيرا اخلاقی بودن تابع ارزيابی کنونی در ارتباط با عوامل ديگر و در موقعيتهای ديگر میباشد که پياژه به سومين سطح اين مرحله(نسبی گرايی اخلاقی) میگويد.
در آخرين مرحله ای که پياژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جديدی را به وجود آورند. توانايی عملياتی آنها را قادر به فرضيه پردازی در موقعيتهايی که ممکن است در بازی به وجود آيد میکند و باعث ساختن قواعدی برای آنها میشود. همچنين آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سياسی میکنند. در اين نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات ديگری مانند حفاظت از محيط زيست و يا کمک به افراد بی خانمان نيز متوجه سازند.
پياژه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد شناختی هم به وسيله عوامل محيطی و هم عوامل ذاتی هدايت میشود. از جهت ذاتی، کودکان توانايیهای شناختی خود را با دور شدن از افکار خودمحورانه، توانا کردن آنها برای جذب اطلاعات بيشتر و ديدگاههای مختلف در ارزيابی موقعيتهای اخلاقی توسعه میبخشند. بنابراين، قواعد غيرقابل تغييرپذيری از نتايج عينی رفتارها به نقطه نظر انعطاف پذيرتر و گسترده تر پديدههای جهانی تغيير میيابد. پياژه معتقد است تجارب اجتماعی نقش مهمی را در گذر يک کودک از يک مرحله به مرحله ديگر دارد. در طول سالهای اوليه زندگی، کودکان ياد میگيرند که والدين معمولاً قواعد رفتاری را به زور به آنها ديکته میکنند. آنها نيز بنا بر ميل والدينشان و برای سازگاری با دنيای پيرامونشان به متابعت از والدين میپردازند. اما يک حالتی ذاتی در سيستم کودکان نهفته است که باعث میشود آنها بعداً نقطه نظرات خود را بيان کرده و در يابند که میتوانند در مورد عقايد مختلف سئوالاتی را مطرح کنند. به تدريج همراه با تعاملات آنها با همسالان يک عامل مهم ديگر اجتماعی شدن اضافه میشود. همانطور که پياژه در بازيهای خيابانی نيز کشف کرد، کودک از طريق تعامل با ديگران ديدگاهها و قواعد متعددی را در زمينه مسائل مختلف که نتيجه گفت وگو و مصالحه با نقطه نظرات ديگران میباشد به دست آورد (کریمی 1385).
الگوی کولبرگ
دومين نظريه شناختی مؤثر بر رشد اخلاقی بوسيله لورانس کولبرگ در سال ۱۹۵۸ و در پايان نامه دکترای او که در آن با بررسی نظريه پياژه و استفاده از روشهای تحقيقی جديدتر انجام داد، مطرح گرديد. نظريه او در طول زمان چندين بار تجديد نظر شد (کولبرگ، ۱۹۹۶ و ۱۹۸۴ و ۱۹۸۶ و کولبرگ، لوين و هور، ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385) روش کولبرگ همانند پياژه مشتمل بر ارائه موضوعاتی مبنی بر قضاوت اخلاقی برای ارزيابی سطح استدلال اخلاقی افراد بود. اما داستانهای کولبرگ مستلزم انتخاب اينکه کداميک از افراد مستحق سرزنش و تنبيه بيشتر هستند نبود. در عوض، به آنها داستان اخلاقی از يک فرد ارائه میشد که آزمودنیها بايد در مورد رفتار شخصيت داستان به قضاوت بپردازند. در اين داستانها اطاعت از قانون (قاعده) و شکستن قانون برای سود شخصی افراد مطرح شده بود. برای مثال، در داستانی مرد فقيری که هاينز ناميده میشد میبايستی بين نجات همسرش و دزديدن دارو از داروخانه برای نجات او يکی را برگزيند. برای قضاوت، از آزمودنیها سئوال شد که او بايد چکار بکند و چرا. در الگوی کولبرگ، سئوال دوم بسيار مهم است، زيرا پاسخ به آن معلوم کننده سطح اخلاقی آزمودنیها خواهد بود.
کولبرگ از تحقيقات خود رشد استدلال اخلاقی را در سه سطح قابل پيش بينی که سطح پيش اخلاقی، اخلاقی و فرااخلاقی ناميده میشوند نتيجه گيری کرد. هر سطح دارای دو مرحله است و هر مرحله به اجزای متشکله اجتماعی و اخلاقی تقسيم میشود. کولبرگ در نوشتههای بعدی خود ششمين مرحله را بيشتر واجد جنبه نظری دانست تا واقعی.
تعداد بسيار کمی از افراد به اين مرحله (مرحله شش اخلاقی) میرسند و تقريباً هيچ کدام از آزمودنیهای کولبرگ به اين مرحله نرسيدند. با اين وجود او فکر میکرد مرحله هفتم رشد اخلاقی نيز ممکن است وجود داشته باشد که فراتر از استدلال فراعقلی است که در حوزه اعتقادات مذهبی میباشد(کولبرگ و ديگران ۱۹۸۳،بنقل کریمی 1385).
يکی از جنبههای مهم الگوی کولبرگ چگونگی ترکيب و تعامل دو مرحله با هم است. عناصر ديدگاه اجتماعی سازنده نقطه نظرات اخلاقی میشود. به عنوان مثال کودک در اين مرحله خودمحور است و همه موقعيتها را از نقطه نظر خودش میبيند. با بزرگترشدن، کودک بهتر قادر است قضاوت مسئله را از ديدگاه ديگران و منطبق با شرايط اجتماعی درک کند. پيشرفت در اين سطوح با رشدشناختی افراد و پايداری زيستی او مرتبط است. اما پيشرفت در درک ديدگاه میتواند روی پيشرفت استدلال اخلاقی کودک تأثير بگذارد. نظريه کولبرگ مانند نظريه پياژه بر اين عقيده است که رشد اخلاقی نتيجه ترکيبی از پيشرفت مهارتهای شناختی و تکرار مواجهه با مسائل اخلاقی است.گذار از مرحله ای به مرحله ديگر در الگوی کولبرگ تبيين نزديکی از فرايند برونسازی پياژه دارد. حرکت، زمانی اتفاق میافتد که کودک بتواند در مدت کوتاهی اطلاعات جديد را درون عقايد رايج جهان به کار گيرد يا به اصطلاح پياژه ای حرکت زمانی اتفاق میافتد که اطلاعات جديد در مدت کوتاهی به صورت سازمان طرح واره ای درونسازی گردد. الگوی کولبرگ مبتنی بر نقش گذاری خاصی که با مشارکت کودکان در تصميم گيری با ديگران و سؤال از نقطه نظرات اخلاقی مختلفی که بين آنها مبادله میشود اتفاق میافتد. مغايرت نقطه نظرات باعث ايجاد تعارض شناختی میشود و احتمالاً با بازشناسی افکار خود در مرحله بالاتر استدلالی قادر به حل آن خواهد بود. اين فرايند به تدريج اتفاق میافتد گرچه هر استدلال شخصی میتواند به طور کلی در يک مرحله طبقه بندی شود ديدگاه اخلاقی فرد در مورد موضوعات خاص ممکن است نزديک به يک مرحله بالاتر و يک مرحله پايين تر قرار گيرد (کریمی 1385).
چند ويژگی ديگر الگوی مرحله ای کولبرگ شبيه نظريه پياژه است. يکی اينکه هر کدام از مراحل جزء کامل کننده ای از کل مراحل بوده و کودکان به تدريج به طور ثابت به مسائل و موقعيتهای مختلف پاسخ میدهند. ديگر اينکه مراحل بطور متوالی به دنبال هم میآيند و در آن کودکان به ترتيب مراحل را پشت سرمی گذارند و به مراحل قبلی برگشت نمی کنند. در نهايت اينکه پيشرفت در همه مراحل برای همه مردم و همه فرهنگهای جهانی يکسان است.
کولبرگ تلاش در ساختن الگويی که همه جنبههای استدلال اخلاقی را در برداشته باشد نداشت. او به طور خاص سعی در ارزيابی قضاوتهای اخلاقی کودکان را داشت؛ اينکه کودکان چگونه در مورد رفتار شخصيتهای داستان قضاوت میکنند. کولبرگ عقيده داشت که اين جنبه از رشد اخلاقی بسيار مشابه ويژگیهای مراحل پياژه ای که قبلاً عنوان شده دارد، زيرا استدلال قضاوتی، متکی بر ديدگاه شناختی انتزاعی است درحاليکه موضوعات اخلاقی بيشتر متأثر از احساسات هيجانی میباشد. قضاوتهای اخلاقی کودک بيشتر جنبه شخصی دارد که مورد توجه کولبرگ قرار نگرفت و مورد توجه محققان ديگری قرار گرفته است. (گليگان، ويگنز، ،۱۹۸۷ نودينگز، ۱۹۸۴،بنقل کریمی 1385) الگوهای شناختی پياژه و کولبرگ بيشتر از تحقيق روی استدلال اخلاقی کودکان الهام گرفته اند.
نظريههای محيطی – يادگيری
ديدگاه يادگيری اجتماعی نيز حرفهايی در زمينه رشد اخلاقی دارد و در تقابل جدی با ديدگاه رشد شناختی قرار دارد. اساس نقطه نظرات يادگيری اجتماعی رفتارهای اجتماعی است که برحسب رسوم رشد اخلاقی براساس رفتار اکثريت افراد يک جامعه مورد پذيرش است. گرچه نظريه پردازان اجتماعی قبول دارند که فرايندهای اجتماعی متأثر از پيشرفت در توانايیهای رشد شناختی است ولی تأکيد اصلی روی مکانيزمهای محيطی مانند تقويت کنندهها و تنبيه کنندههای محيطی و يادگيری مشاهده ای (الگوسازی و تقليد) میباشد. اين الگو مخالف مدل مرحله ای رشد است که در آن رفتار برحسب يک الگوی زمانی مشخص و معين، به شکل جهانی در همه کودکان بروز میکند. در عوض، پيش بينی کنندههای رفتاری بيشتر به صورت شخصی و وابسته به محيط اجتماعی اوليه هر کودک و تجارب شخصی او میباشد.
بسياری از تحقيقات در زمينه ديدگاه يادگيری اجتماعی، کردارهای اخلاقی را بيشتر در نظر میگيرند (هم رفتارهای مطابق اجتماعی و هم رفتارهای ضد اجتماعی) تا استدلاهای اخلاقی. نتايج اصولی به دست آمده از نظريههای يادگيری اجتماعی در واقعيت مخالف نظريه رشد گرايان شناختی است. نظريه پردازان يادگيری اجتماعی معتقدند استدلال اخلاقی و کردار اخلاقی فرايندهای مستقل از هم هستند که از عوامل مختلف و متفاوتی تأثير میپذيرند. به عنوان نتيجه، اين نظريه پردازان کمتر تمايل دارند که يک کودک رفتار اخلاقی با ثباتی را در سراسر موقعيتها از خود نشان دهد و يا از دانش مناسب رفتار برخوردار باشد(جويتز و پلايز- نگوراس ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385).
سخنگوی اصلی در زمينه رشد اخلاقی در نظريه يادگيری اجتماعی آلبرت بندورا بوده است. بيشتر تحقيقات انجام شده در اين زمينه مبتنی بر نقطه نظرات اوست (بندورا ،۱۹۸۶ ،۱۹۸۹ ۱۹۹۱،بنقل کریمی 1385). بندورا تقويت و تنبيه را فرايندهای اصلی و لازم برای اکتساب رفتارهای اخلاقی میداند. ساده ترين حرف اينکه، کودکان تمايل به افزايش رفتارهای کودکانه ای (مطابق اجتماعی يا ضد اجتماعی) دارند که منجر به تشويق شود و تمايل به کاهش رفتارهايی دارند که منجر به تنبيه شده و يا ناديده گرفته شده باشند. به علاوه کودکان بين تقويت کنندههای مختلف برحسب موقعيت تفکيک قائل میشوند مثلاً جايزه دادن والدين منجر به بالارفتن نمرات درسی و در مقابل فشار همسالان باعث فرار کردن از مدرسه میشود.
يکی ديگر از مطالبی که بندورا در زمينه رشد اخلاقی مورد تأکيد قرار داد يادگيری مشاهده ای است. کودکان بسياری از قواعد و عملکردها را در دنيای اجتماعی از طريق ديدن رفتار ديگران مانند والدين و همسالان ياد میگيرند (برودی و شافر، ،۱۹۸۲ ميلز و گراوسک، ۱۹۸۸،بنقل کریمی 1385). همچنين نقش رسانهها روی رفتار کودکان به وسيله نگاه کردن به تلويزيون، خواندن کتابها و مجلات جالب توجه است. (ارون و هيوسمان ،۱۹۸۴ ويليامز ۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).
بوسيله فرايندهای رشدی، تقويتی و مشاهده ای و درونسازی آنها، کودکان ياد میگيرند با استفاده از آنها به رفتارهايشان نظم دهند. بندورا معتقد است با استفاده از ارزيابی خود نظم بخشی و خود واکنشی، کودکان اقدام به نظم دهی رفتارشان و انتخاب استانداردهای اخلاقی خود میکنند.
ديدگاه قوم شناسی
قوم شناسان انسانی و جامعه شناسان زيستی هم تحقيقاتی در ارتباط با کردار اخلاقی انجام داده اند. بيشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری میباشد.(هاينر، مک دونالد، ،۱۹۸۸ زان واکسلر، کامينگز و اينوتی،۱۹۸۶،بنقل کریمی 1385).
ابزار تحقیق
ابزار تحقیق استفاده شده دراین پژوهش مجموعه معماهای جامعه پسندانه ای است که نانسی آیزنبرگ و همکارانش تدوین کرده اند؛
"یک روز یک دختر(پسر) به نام مری (اریک) در حال رفتن به جشن تولد یکی از دوستانش بود. سر راه دختر (پسری) را دید که به زمین خورده بود و پایش شکسته بود. دختر از مری خواست که به خانه ی آنها برود و به والدینش اطلاع دهد تا آنها بیایند و او را نزد پزشک ببرند. اما اگر مری برای آوردن والدین کودک می رفت ، دیر به جشن تولد می رسید و بستنی و کیک و همه بازی ها را از دست می داد. مری در این مورد چه باید بکند؟ و چرا؟" (هترینگتون و پارک ، ترجمه طهوریان و همکاران ، 1373،ص411).
بحث وتفسیرمصاحبه ها
در پاسخ گویی به معمای مطرح شده در بین کودکان پیش دبستانی 28 نفر از آنها گفتند به فرد مورد نظر کمک می کنند و 12 نفر هم گفتند که به مهمانی می روند در بین کسانی که می گفتند کمک می کنیم احساس همدلی بخوبی نمایان بود.
براساس نظریه رشد شناختی یکی از علتهای کمک به دیگران احساس همدلی و توانایی در درک احساسات و ناراحتی های دیگران و سهیم شدن در اندوه دیگران است شواهد چندی نشان می دهد که همدلی با رفتار نوعدوستانه هماهنگی دارد.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).
از نظر جنیست باید گفت بین پاسخ های بین دختر و پسر اختلاف چندانی وجود نداشت البته باید گفت که پسران پاسخ های خود را بدون هیچ ابهامی بیان می کردند.
یکی از انتقادهای که برنظریه کلبرگ وارد است این است که دانش و حساسیت های اخلاقی کودکان خردسال را کمتر از آنچه هست برآورد می کند.(ماسن و همکاران ، ترجمه یاسایی 1368).
باید گفت که درک کودکان از اخلاقیات به مراتب عمیق تر از آن است که بیان می شود.
در میان کودکان 11-10 ساله 2نفر پاسخ دادند که به مهمانی می روند ودر جواب چرایی گفتند ((ممکن است دوستم از دستم ناراحت شود)) و یا ((والدینم گفته اند که به غریبه ها نزدیک نشوم)).
شواهد بین فرهنگی حاکی از آن است که کودکانی که کارهای خانگی بیشتری انجام می دهند کمک بیشتری در زمینه کارهای اقتصادی انجام می دهند و اوقات بیشتری را صرف مراقبت از برادران و خواهران و نوزادان بستگان خود می کنند ، از جنبه نوعدوستی نمره بالایی کسب می کنند (وایتینگ و وایتینگ 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).
در تحقیقاتی که در آن به کودکان مسئولیت داده می شد تمایل بیشتری به نوعدوستی وجود دارد(استاوب 1975 ، بنقل طهوریان و همکاران 1373).
منابع
1-ایزدی صمد و همکاران ، 1385، بررسي نقش مشاركتي دانش آموزان در اداره امور مدرسه از طريق شوراي دانش آموزي باتاكيد بر رويكرد مديريت مبتني بر مدرسه،مجموعه مقالات نوآوری های برنامه درسی ایران ، دانشگاه شیراز.
2- کریمی رامین ، 1385، رشد اخلاقی کودکان ،روزنامه همشهری 31 فروردین.
3-ماسن و همکاران ،رشد و شخصیت کودک ، ترجمه مهشید یاسایی 1368 ،تهران: نشر مرکز، کتاب ماد
4-محمد اسماعیل الهه ،1384، بررسی و مقایسه رشد اخلاقی نوجوانان عادی و دارای اختلال سلوک،پژو هش د حیطه کودکان استثنایی 15،سال پنجم ،شماره 1 ، 19-16.
5-هترینگتون و پارک ، روانشناسی کودک از دیدگاه معاصر ، ترجمه طهوریان و همکاران 1373، مشهد:آستان قدس رضوی معاونت فرهنگی.
|
|
ما چگونه به كودكانمان درست و غلط را آموزش مي دهيم ؟آنها چگونه و از كجا دلسوزي ،مهرباني و ديگر ارزش هاي اخلاقي مهم را ياد مي گيرند؟آيا روش هاي علمي وجود دارد تا والدين جهت شكل دهي ويژگيهاي كودكانشان ،از آنها بهره گيرند؟ اينها برخي از سوالاتي هستند كه معمولا به ذهن والدين و دست اندركاران پرورش و تربيت كودكان مي رسد، به همين جهت ابتدا به اختصار نظرات برخي از مولفان و نظريه پردازان را مرور كرده و در پايان به ارائه چند راهكار ساده خواهيم پرداخت . يكي از ابعاد رشد و تحول ، كه از دوران كودكي تا سال هاي بزرگسالي ،در كنار ديگر ابعاد رشد شكل مي گيرد،رشد اخلاقي كودكان است .وقتي مردم درباره رشد اخلاقي صحبت مي كنند، آنها به رفتار و نگرش هاي خودشان نسبت به ساير مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتي آنها به پيروي ما از هنجارهاي اجتماعي ،مقررات و قوانين ،عرف و آداب و رسوم توجه مي كنند .البته به زبان ساده و در مورد كودكان ،ما توانايي آنها را در تمايز درست از غلط توصيف مي كنيم . دو نظريه پرداز و روانشناس معروف ، ژان پياژه و لارنس گلبرگ ، رشد اخلاقي كودكان را مطالعه كردند. پياژه مشاهده كرد كه چگونه استدلال اخلاقي در كودكان شكل مي گيرد.او دريافت در كودكان خردسال ،در مقايسه با كودكان بزرگتر ،ادراك ابتداي تري از رفتار درست -غلط دارند. پياژه با طرح اين پرسش اساسي كه كدام رفتار بدتر است ؟ ، مشاهده كرد كه كودكان خردسال رفتار بد را به وسيله ميزان صدمه اي كه به خاطر رفتار شخص ايجاد شده قضاوت مي كنند، او داستانهايي را در قالب معما يا مساله اخلاقي بود براي آنها تعريف مي كرد و از آنها مي خواست بگويند " چه كسي رفتارش بدتر است ؟" به عنوان مثال ،يكي از داستان ها به اين شرح بود : پسري كه بطور اتفاقي 15 فنجان را مي شكند كار بدتري كرده است يا پسري كه از روي لجبازي و عصبانيت ،هنگامي كه مادرش در آن اطراف نيست ، يك فنجان را مي شكند؟ پياژه مشاهده كرد كودكان خردسال ، رفتار بد را به پسري كه فنجان بيشتري شكسته است نسبت دادند و اين امر صرف نظر از نيت كودك دوم بود . پياژه اين استدلال اخلاقي را ، اخلاق عيني يا واقع گرايي اخلاقي ناميده ،در حالي كه كودكان بزرگتر رفتار بد را به پسري كه فقط يك فنجان شكسته بود نسبت دادند.،زيرا انگيزه او بد بود.مسلما اين نوع استدلال پيشرفته تر از استدلال اخلاق عيني است .از نظر پياژه به نظر نمي رسد كودكان بتوانند اين مرحله از رشد اخلاقي را كاملا قبل از سنين 12 يا 13 سالگي كسب كنند. نظريه پرداز و مولفي ديگر ، يعني لارنس گلبرگ كار پياژه را تا سنين جواني و بزرگسالي ادامه داد. گلبرگ سطح اول را پيش عرفي ناميد.در اين سطح كودكان با اجتناب از تنبيه و برآوردن نيازها ي خود رفتار صحيح را نشان مي دهند .(در اين سطح مرحله اول مساوي تنبيه -اطاعت و مرحله دوم با فرد گرايي توصيف مي شود ). اين سطح و مرحله هايش كارهاي كودكان خردسال تا 10 سالگي را توجه مي كند .سطح دوم ،عرفي خوانده مي شود ، در اين سطح كودكان بيشتر با زندگي بر اساس انتظارات ديگران و انجام كار صحيح به دليل اينكه براي گروه مناسب است ،رفتار مي كند.(مرحله سوم با انطباق بين افراد و مرحله چهارم با نظام اجتماعي و تبعيت از قانون مرتبط است ).اين سطح و مرحله هايش با ويژگي هاي كودكان بالاي 10 سال تا دوران بزرگسالي مطابقت دارد. سطح سوم ،پس عرفي ناميده مي شود .در طي اين سطح افراد رفتارشان را به وسيله ارزش ها و اعتقادات گروهي و به عبارتي معيارهاي جهاني ارزيابي مي كنند و رفتارها را با جامعه اي كه با آنها زندگي مي كنند فكنترل مي نمايند.به اين ترتيب رفتار صحيح بر اساس يك قرار داد اجتماعي با ديگران و مطابق با اصول اخلاق جهاني كه ممكن است بر مبناي قوانين جوامع بشري پايه ريزي شده باشد.(در اين سطح مرحله پنجم با قرار دادهاي اجتماعي و حقوق فردي ،مرحله ششم با علم اخلاق و نوعدوستي مطابقت دارد.) با آن كه ديدگاه هاي ديگري نيز از سوي مولفان ديگر ارائه شده و افراد متعددي با مراحل رشد اخلاقي پياژه و گلبرگ اتفاق نظر نداشته و از آنها انتقاد مي كنند، اما همچنان اين پرسش اصلي براي والدين باقي است كه ما چگونه رفتار اخلاقي را به كودكان آموزش مي دهيم؟ يكي ديگر از مسائل اساسي كه همواره در اكثر مسائل (مانند رشد هوش ،شكل گيري شخصيت و...) انساني مطرح است ، تعيين ميزان سهم "طبيعت-تربيت " است .متعادل ترين نظر در اين بين آن است كه رشد اخلاقي حاصل تعامل بين طبيعت و تربيت است . اخلاق در نتيجه تعامل عواملي مانند نظرات والدين ، روش هاي انضباطي و همچنين انتخاب ها و اختيارات خود كودكان شكل مي گيرد.كودك از تجارب اوليه خود براي تشخيص درست از غلط بهره مي گيرد .در عين حال هنگامي كه نياز به تربيت و پرورش دارند ،والدين به طور متعادل نيازهايشان را برآورده مي سازند ،بدين ترتيب ياد مي گيرند در زندگي مقررات را بپذيرند و ياس ها را تحمل كنند. دوست داشتن افراطي و برآوردن نيازها صرف نظر از خواسته ها و نيازهاي كودك، او را لوس مي كند.اين سبب مي شود كودكان در اولين مراحل رشد اخلاقي بر اساس فردگرايي خودخواهانه مغرور شوند. اين مساله براي كودكان دو ساله خوب است ،براي شش ساله ها قابل تحمل و در 12 ساله ها و يا سنسن بالاتر مضر است . محدوديت زياد موجب مي گردد كودك احساس كم ارزشي و فقدان خويشتن داري كند.اين روش ها موجب بهم ريختن سلامت رواني كودك مي شوند ، او فردي بسيار سركش يا بسيار مطيع ،ليكن به شكلي بيمارگونه و ناسالم ،خواهد شد. با اندكي تامل مي توان دريافت رسيدن به تعادل مشكل است .با برقراري انضباط ما فقط رفتار غلط را تنبيه نمي كنيم يا باعث ايجاد محدوديت نمي شويم بلكه چگونگي تشخيص درست از غلط را آموزش مي دهيم. حتي به رغم مقررات و نظام هاي اجتماعي ، كودكان در سنين بالاتر مي توانند تصميم بگيرند و انتخاب كنند كه از قوانين و مقررات جامعه پيروي نمايند يا نه . در نهايت والدين در درك رشد اخلاقي بايد اين واقعيت را بپذيرند كه بايد كودكانشان را ارزيابي كنند تا اهداف بهتري را براي رشد فردي آنها برگزينند. به تازگي مولفان ، اصطلاح تازه اي را تحت عنوان هوش اخلاقي سعي دارند در روانشناسي وارد نمايند .در اين زمينه مايكل بوريا ده نكته را براي پرورش كودكاني اخلاقي يا ايجاد هوش اخلاقي پيشنهاد مي دهد ، كه ابتدا رئوس اين موارد را مرور كرده و سپس به اختصار به شرح هر يك مي پردازد:
1-احساس تعهد در راستاي ايجاد و پرورش كودكي اخلاقي 2-تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد. 3-شناختن باورها و عقايد خودتان ، ضمن تلاش براي سهيم كردن ديگران 4-از لحظات آموختني به خوبي بهره بگيريد. 5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد. 6-توقع رفتاري اخلاقي داشته باشيد . 7-نسبت به آثار رفتارها واكنش نشان دهيد. 8-رفتارهاي اخلاقي را تقويت كرده و پاداش دهيد . 9-به طور روزانه اصول اخلاقي را اولويت بندي نماييد. 10-مشاركت و ثبت قانون طلايي از نظر دكتر مايكل بوريا ، خانه بهترين مدرسه براي آموزش رفتارهاي اخلاقي است .در اين راستا ،او ده نكته را جهت ايجاد هوش اخلاقي به والدين پيشنهاد مي دهد. 1- احساس تعهد در جهت پرورش كودكي اخلاقي يك سوال اساسي آن است كه پرورش يك كودك اخلاقي چه مقدار براي شما اهميت دارد؟ چراكه تحقيقات نشان داده اند ،والديني كه شديدا احساس نياز به شكل دادن رفتارهاي اخلاقي در كودكانشان مي نمايند، يا ترس از ايجاد اخلاق هاي زشت در آنها دارند ، معمولا موفق بوده اند، زيرا خودشان را براي تلاش ذز اين مورد متعهد كرده اند.بنابراين اگر شما واقعا مي خواهيد كودكي داراي اخلاق داشته باشيد ، بايد احساس تعهد شخصي براي پرورش او نموده و اين تعهد تا نيل به هدف تداوم يابد. 2- تلاش براي آن كه الگويي نمونه يا يك مثال اخلاقي قوي باشيد والدين اولين و قوي ترين الگو يا معلم اخلاق براي كودكانشان هستند، بنابراين مطمئن شويد همان رفتارهاي اخلاقي را كه از كودكتان انتظار داريد ، انجام دهيد تا آنها از شما فراگيرند. 3-شناخت باورها و عقايد خودتان ضمن سهيم كردن آنها با ديگران پيش از آنكه بتوانيد كودكي با اخلاق پرورش دهيد ، بايد درباره آنچه كه به آن باور داريد با خودتان صادق و صريح باشيد ، بنابراين مدتي كوتاه به تمامي ارزش هايتان فكر كنيد .سپس درباره اين كه چرا شما اين روش اجراي خاص خودتان را داريد ،به طور منظم با كودكتان صحبت كرده و نظراتتان را با او در ميان گذاريد. 4-از لحظات آموختن به خوبي بهره بگيريد بهترين لحظه هاي آموزش معمولا غيرمنتظره و اتفاقي هستند و بر خلاف تصور ،از پيش برنامه ريزي نشده اند.هر گاه بحث موضوعات اخلاقي به ميان آمد ،از آن فرصت استفاده كنيد ،آنها به شما و كودك كمك مي نمايند تا باورهاي اخلاقي استواري را كه در هدايت مستمر رفتارهايش براي تمامي زندگي موثرند،رشد دهد. 5-انضباط را به عنوان يك درس اخلاقي به كار بنديد انظباط موثر موجب مراقبت از كودك در اين امر مي شود تا تشخصي دهد كه چرا رفتارش اشتباه است وچگونه مي تواندذ آن را اصلاح و تصحيح نمايد. در اين راستا ، استفاده از پرسش هاي صحيح به كودكان كمك مي نمايد به اين توانايي دست يابند كه نظ ديگران را درباره رفتارشان دريابند و توانايي درك نتايج رفتارهايشان را توسعه دهند. 6-توقع رفتارهاي اخلاقي داشته باشيد در اين زمينه نتيجه مطالعات روشن بوده است ،كودكاني كه رفتارهاي اخلاقي دارند ،والديني دارند كه از آنها انتظارات داشته اند چنين عمل كنند.توقعات و انتظارات شما از كودكتان ، به منزله تعيين نوعي استاندارد براي رفتارهاي آنهاست . 7-نسبت به آثار رفتارهاي واكنش نشان دهيد محققين ابراز مي كنند كه يكي از بهترين تمرين هاي سازنده اخلاق ، اشاره به اثر رفتار كودك بر شخص ديگر است ، انجام اين كار موجب افزايش رشد اخلاقي كودك مي شود. 8-رفتارهاي اخلاقي كودك را تقويت كرده و پاداش دهيد يكي از ساده ترين راههاي كمك به كودك در جهت كسب رفتارهاي جديد اين است كه پس از وقوع آن رفتارها ، آنها را پاداش داده و تحسين نماييد . پس با هدف شكل دهي رفتارهاي اخلاقي ، كودك را زير نظر بگيريد و با شرح اينكه چرا رفتارش خوب بوده و شما براي آن ارزش قائليد، آن را تقويت نماييد. 9-هر روز اصول اخلاقي را اولويت بندي كنيد. كودكان با خواندن اصول اخلاقي در متن كتابها ياد نمي گيرند چگونه افراد با اخلاق بشوند ، بلكه تنها با انجام كارهاي خوب ، اين امر را مي آموزند، كودك را جهت كمك براي ايجاد تغيير در دنياي خودش تشويق كنيد و هميشه او را ياري دهيد تا نتيجه مثبت عمل خود را بر روي حالات ديگران درك و تشخيص دهد .هدف نهايي و واقعي براي كودكان آن است كه هرچه كمتر و كمتر به راهنمايي بزرگسالان وابسته باشند و اصول اخلاقي بايد به زندگي روزمره آنها وارد شده و ضمنا آنها را براي خودشان دروني سازند ، اين امر تنها زماني روي مي دهد كه والدين بر اهميت فضيلت ها دائما تاكيد كنند و بچه هايشان هم مكررا اين رفتارهاي اخلاقي را تمرين كنند. 10-مشاركت و ثبت قانون طلايي به كودكتان قانون طلايي را كه بسياري از تمدن ها را در طول قرن ها هدايت و راهنمايي كرده است [ و سخن پيامبر اسلام(ص) نيز هست ] آموزش دهيد: " با ديگران همانگونه رفتار كنيد ، كه مي خواهيد با شما رفتار شود ." به او يادآوري كنيد از خودش قبل از هر كاري بپرسد "آيا من دوست دارم ، ديگري با من اين طور رفتار كند؟" تلاش كنيد اين اصل ، قانون اساسي اخلاقي خانواده شما باشد.
**** منبع : مقاله " پرورش هوش اخلاقي در كودكان "-نويسنده : رونالد هاكسلي -ترجمه :دكتر فرناز كشاورزي - عضو هيات علمي گروه روانشناسي دانشگاه آزاد اسلامي -تهران-روزنامه همشهري 12 بهمن 1382 - صفحه 12- صفحه زندگي |
در مورد رشد اخلاقی گفته شده است که ؛ «رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند». از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند که تبیین آنها و چگونگی روابطشان با یکدیگر و تأثیری که در فرایند درونی سازی دارند، محور بحث های روان شناختی است. این تعریف با اینکه تا اندازه ای ماهیت رشد اخلاقی را روشن می کند، ویژگیهای مشخص کننده و امتیاز بخش آن را در میان بخشهای دیگر چندان روشن نمی کند. برای روشن شدن معنای دقیق رشد اخلاقی چند نکته را باید مورد توجه قرار داد: 1) اختیار و عمد در کارهای اخلاقی؛ 2) ارتباط با حالات روانی و کمال درونی. اگرچه حال در فرهنگ های مختلف در مورد خوب و بدهای اخلاقی که از جهان بینی ها و اهداف مختلف آنها نشأت می گیرد، تفاوتهایی نیز یافت می شود؛ اما در هر صورت، در بسیاری از جوامع، یکی از مهمترین وظایف فرهنگی آشنا سازی کودک با قوانین اخلاقی و کردار خوب و بد است. همه کم و بیش از کودکان انتظار دارند که این قوانین را فرا بگیرند و به کار بندند؛ از رعایت آنها خرسند شوند و هنگام سرپیچی از آنها در خود احساس گناه کنند. یکی از ابعاد رشد و تحول ، که از دوران کودکی تا سال های بزرگسالی ،در کنار دیگر ابعاد رشد شکل می گیرد،رشد اخلاقی کودکان است .وقتی مردم درباره رشد اخلاقی صحبت می کنند، آنها به رفتار و نگرش های خودشان نسبت به سایر مردم در جامعه اشاره دارند،به عبارتی آنها به پیروی ما از هنجارهای اجتماعی ،مقررات و قوانین ،عرف و آداب و رسوم توجه می کنند ..در این تحقیق ما نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی را مورد بررسی قرار دادیم با این امید که مطالب نگاشته شده مورد استفاده قرار گیرد.
رشد اخلاقی در برگیرنده آن دسته از قوانین و مقررات اجتماعی است که تعیین می کند انسانها در رابطه با دیگر مردم چگونه باید رفتار کنند. از نظر روانشناسان این قوانین مشتمل بر سه جنبه اساسی شناختی، عاطفی، و رفتاری هستند .
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget دوره نخست به نام اخلاق عینی از 3 تا 7 8 سالگی است. پیاژه معـتـقــد است که کودکان کمتر از 7 سال زشتی یا شدت اعمال خلاف را تنها از نظر مقدار زیاد آن مورد توجه قرار می دهند و دلیل و انگیزه ارتکاب جرم را نادیده می گیرند. شناخت این کودکان محدود است. پیاژه دوره دوم را ارزشیابی اخلاقی ذهنی نامیده است. در این دوره کودک علاوه بر جنبه محسوس رخدادها به عوامل درونی یا ذهنی آنها نیز توجه می کند
ب- نظریه کلبرگ Kohlberg او برای استدلال اخلاقی سه سطح را نام برد:
اول:سطح اخلاقی پیش عرفی یا پیش قرار دادی(4 تا 10 سال)
دوم سطح اخلاق عرفی یا قراردادی(از 10 تا 13 سالگی)
سوم:سطح اخلاقی پس عرفی یا پس قراردادی(از 13 سالگی به بعد)
ج - نظریههای محیطی - یادگیری در این نظریه تأکید اصلی روی مکانیزمهای محیطی مانند تقویت کنندهها و تنبیه کنندههای محیطی و یادگیری مشاهده ای (الگوسازی و تقلید) میباشد.
د - دیدگاه قوم شناسی
بیشتر کارهای آنها مشاهده رفتارهای انواع و ارتباط آنها با کردارهای اخلاقی انسان بوده است. دو حوزه اصلی مورد علاقه آنان نوع دوستی و پرخاشگری میباشد
نظریات مختلف در مورد رشد اخلاقی
الف :نظریه ژان پیاژه Jean Piaget
ژان پیاژه در حقیقت پدر علم روانشناسی کودک می باشد. او تحقیقات زیادی بر روی الگوی رشد اخلاقی بر روی کودکان سوئیسی در سالهای 1920 تا 1930انجام داده است. پیازه معتقد است که مدل رشد اخلاقی در کودکان از 4 مرحله تشکیل شده است. در مرحله اول که بین 2 تا 4 سالگی می باشد کودک هیچ مفهومی از اخلاقی بودن ندارد و هر کاری را از روی تقلید انجام می دهد و از هیچ قواعدی پیروی نمی کند در مرحله دوم که بین سالهای 5 تا 7می باشد پیروی از قواعد درکودک آشکار می شود و افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی می شود و قواعد و مقررات استبدادی از طرف والدین ارائه می شود که در این مرحله ازنظر کودکان این مقررات غیر قابل تغییر هستد .این مرحله را مرحله اخلاقی واقع گرائی نامید. در این مرحله کودک هیچ سئوالی در مورد درستی یا نادرستی قواعد نمی کند مرحله سوم پیازه از سن 8 تا 11 شروع می شود در این مرحله کودک می آموزد که قواعد قابل تغییر هستند و این مرحله را نسبی گرایی اخلاقی نامید. در آخرین مرحله اخلاقی پیازه عنوان شد که نوجوانان قادر هستند قواعد جدیدی را به وجود بیاورند و همچنین آنها قادر هستند شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی کنند. .پیازه معتقد است استدلال اخلاقی همانند رشد اخلاقی هم به وسیله عوامل محیطی و هم عوامل ذاتی هدایت می شود.از جهت ذاتی کودکان قادر هستند توانائی شناختی خود را با فاصله گرفتن از افکار خود محورانه و توانا شدن برای جذب اطلاعات بیشترو برخورد با دیدگاهای مختلف درا رزیابی موفقییتهای اخلاقی توسعه بخشند. پیازه معتقد است تجربه های اجتماعی نقش به سزائی را در گذر یک کودک از یک مرحله به مرحله دیگر را دارد.. کودکان در دوران اولیه زندگی خود یاد می گیرند که پذیرای بی چون و چرای قواعد رفتاری از طرف والدین خود باشند اما یک حالت ذاتی در سیستم کودکان نهفته است که باعث می شود که بعدها آنها نقطه نظرات خود را بیان کنند.
الگوی رشد اخلاقی پیاژه در اوایل به واسطه کار او روی کودکان ژنوی در کشور سوئیس، در طول سالهای ۱۹۲۰ تا ۱۹۳۰ صورت گرفت. برای تحقیق روی مفاهیم رشد اخلاقی، پیاژه از دو روش بسیار متفاوت استفاده کرد.یکی از روشهای او مبتنی بر دیدگاه طبیعت گرایی بود که در آن بازیهای معمولی کودکان مانند تیله بازی را در خیابانها مورد مشاهده قرار داد. پیاژه از نزدیک چگونگی ایجاد و اجرای قواعد بازی را در پسربچهها بررسی کرد و او را درباره شرایطی که قواعد بازی باید تغییر کند و یا حتی از بین برود مورد سؤال قرار داد.
دومین دیدگاه که بسیاری تجربی بود ارائه مسائل اخلاقی دشوار به کودکان برای حل کردن بود. این مسائل به شکل داستانهای کوتاه به کودک ارائه میشد و از او خواسته میشد تا از بین دو نمونه ارائه شده به او فرد شریر یا سرکش را مشخص کند. مثلاً در یک داستان کوتاه پسری به نام اگوستین در حالی که سعی داشت برای کمک به پدرش جعبه جوهر او را پر کند یک لکه بزرگی از رنگ روی رومیزی پدرش ریخت. از سوی دیگر یک پسر کوچک دیگر به نام ژولین در حالی که در حال بازی با قلم پدرش بود یک لکه کوچکی از رنگ را روی رومیزی پدرش ریخت.
از این تحقیق، پیاژه یک مدل رشد اخلاقی را به وجود آورد که این مدل متمرکز بر شیوه پیروی کودکان از قواعدی که از چهار مرحله تشکیل شده است میباشد.(دامدن، ،۱۹۸۳ پیاژه ۱۹۳۲). در اولین مرحله (۲ تا ۴ سالگی) کودکان هیچ مفهوم واقعی از اخلاقی بودن ندارند. بیشتر بازیهای آنان بازیهای تقلیدی است که از هیچ قاعده ای پیروی نمی کند، مگر این که در بعضی از اوقات آنها ممکن است محدودیتهای خاصی به عنوان بخشی از بازی اختراع کنند. (مثل قراردادن تمامی قرقرههای سبز در یک جعبه خاص). پیروی از عقاید و قواعد اشخاص دیگر تا مرحله دوم(۵ تا ۷ سالگی) به طور استوار آشکار نمی شود. اما وقتی پیروی از قواعد پدیدار میشود، افکار کودکان بسیار نزدیک به شیوه مطلق گرایی میشود.
قواعد اجتماعی در این هنگام تحت عنوان «دیگر پیروی» مطرح میگردد. در این مرحله دستورات و قوانین به صورت استبدادی از طرف افراد بیرونی و معمولاً والدین ارائه میشود که از نظر کودک این نوع دستورات غیرقابل تغییر میباشد. مرحله دوم را (۵ تا ۷ سالگی) و مرحله اخلاق واقع گرایی مینامند. کودک هیچ سؤالی درباره نیت یا درستی انجام اعمال یا قواعد هستی -اگر مایل به پیروی از آن هم نباشد- نمی کند.
سپس، پیاژه مشاهده کرد که کودکان در این سن وقتی به تیله بازی میپردازند در اجرای قواعد بازی بسیار انعطاف ناپذیر و تغییرناپذیر هستند حتی اگر آن بازی بسیار آسان باشد.
پیاژه به دو ویژگی جالب در زمینه مطلق گرایی اشاره کرد. بسیاری از کودکان در مرحله دوم، مسئولیت پذیری عینی را نشان میدهند، بدین معنی که آنها موقعیتهای اخلاقی را تنها با پیامدهای عینی و فیزیکی مورد ارزیابی قرار میدهند. در مسائل اخلاقی غامض، این کودکان اعمالی را که باعث آسیب بیشتر میشود غیراخلاقی تر از اعمالی میدانند که باعث آسیبهای کمتر میشود. این کودکان کمتر به نیات اعمال توجه میکنند، از این رو، کمک اگوستین به پدرش بی ارزش تر از عدم فرمانبرداری جولین به نظر میرسد، زیرا او لکه جوهر بزرگتر را روی میز پدرش ایجاد کرده بود.
از خصوصیات دیگر این مرحله قضاوت اصولی است، زیرا این کودکان عقیده استواری در مطلق گرایی یک قاعده دارند. آنها عقیده دارند که تنبیه، همیشه وقتی قاعده ای شکسته میشود باید انجام گیرد. بنابراین، اگر یک کودکی که توپ بیسبال خود را گم کرده و در طول یک روز که به دنبال توپش است یک کلوچه را پیدا کند و آن را بردارد، از نظر کودکان در این مرحله باید برای این کارش تنبیه شود.
در مرحله سوم پیاژه (۸ تا ۱۱ سالگی) کودکان به تدریج درمی یابند که قواعدی مورد پذیرش هستند که به وسیله مردم برای کمک یا محافظت از یک فرد دیگر ایجاد شده باشد و اطاعت و پیروی ساده از دستورات دیگران نیست بلکه هر فرد به عنوان شخص خود پیرو، تصمیم به مشارکت با دیگران را میگیرد. به عنوان مثال، پیاژه مشاهده کرد کودکان مرحله سوم قواعد خود را با شرایط لحظه به لحظه و تعداد تیلهها و همچنین تعداد بازیکنان تطبیق میدهند. علاوه بر این، در این مرحله پیشرفت توانایی شناختی کودکان به آنها اجازه میدهد تا عوامل جدیدی را وارد ارزیابیهای اخلاقی خود کنند. شخص کاری را سعی میکند انجام دهد که انگیزه و قصد و نیتی از آن داشته باشد، نتایج یک رفتار در این مرحله برای او مهم است. بر این اساس، با افزایش سن، کودکان در قضاوت خود رفتار جولین را بیشتر مورد سرزنش قرار میدهند، حتی اگر آسیب کمتری را ایجاد کرده باشد، زیرا اخلاقی بودن تابع ارزیابی کنونی در ارتباط با عوامل دیگر و در موقعیتهای دیگر میباشد که پیاژه به سومین سطح این مرحله(نسبی گرایی اخلاقی) میگوید.
در آخرین مرحله ای که پیاژه به طور مختصر در مورد آن بحث کرده، کودکان قادرند قواعد جدیدی را به وجود آورند. توانایی عملیاتی آنها را قادر به فرضیه پردازی در موقعیتهایی که ممکن است در بازی به وجود آید میکند و باعث ساختن قواعدی برای آنها میشود. همچنین آنها شروع به گسترش استدلال اخلاقی فراتر از سطح شخصی به سطوح اجتماعی و سیاسی میکنند. در این نقطه نظر، نوجوانان ممکن است علاقه خود را به گسترش موضوعات دیگری مانند حفاظت از محیط زیست و یا کمک به افراد بی خانمان نیز متوجه سازند.
| ||
| ۲۱ ارديبهشت ۱۳۸۸ | |
|
خانواده نخستين و اساسي ترين نهاد هر جامعه است زيرا تولد هر فردي در آنجا صورت مي گيرد. هر فردي زندگي اجتماعي خود را از بطن خانواده شروع مي کند و سپس با طي دوره هاي رشد وارد ساير نهادهاي اجتماعي مي شود. ساختار اوليه شخصيت هر فرد در خانواده شکل مي گيرد. اگر خانواده کارکردهاي خود را در زمينه هاي مختلف زيستي، فرهنگي، تربيتي، رواني و اجتماعي به شيوه درستي انجام دهد مي تواند افرادي با شخصيت سالم و متعادل به جامعه تحويل دهد در غير اين صورت اختلالات رواني و تعارضات شخصيتي در جامعه نمودار خواهد شد.کودکي که متولد مي شود کامل ترين امکانات رشد را دارد. آمادگي آن را دارد که به کامل ترين و شايسته ترين وجهي پرورش يابد، فقط کافي است عادي به دنيا بيايد و خانواده و محيطي مناسب در اختيار داشته باشد. مشکلات جسمي، عاطفي و رفتاري کودکان از نتايج اجتناب ناپذير فقر، بيماري، جهل، بدرفتاري، نابساماني هاي خانوادگي، کاستي هاي آموزشي، فرهنگي و اجتماعي است.بسياري از خانواده ها آشنايي کافي در زمينه رشد و پرورش فرزندان شان ندارند و به اين ترتيب گروه بزرگي از کودکان در معرض مخاطرات جسمي، عاطفي و اجتماعي قرار مي گيرند.در اين سلسله مقالات سعي بر آن است تا نيازهاي رواني کودک در مراحل سني مختلف رشد (شيرخوارگي، نوپايي، خردسالي، دوران قبل از بلوغ- نوجواني) طبق اصول روانشناسي بررسي شود تا با شناخت و پاسخ متعادل و مناسب به نيازهاي رواني به عنوان عامل اساسي در بهداشت روان و آموزش و پرورش انسان، خانواده رسالت خود را در تربيت کودکان سالم و پيشبرد جامعه به بهترين نحو ممکن ايفا کند.لازم به تذکر است که نيازهاي رشد رواني و عاطفي کودک در مراحل سني نامبرده متفاوت است و موفقيت در هر مرحله پايه يي براي موفقيت در مراحل بعدي و ايجاد شخصيت سالم است.طبق طبقه بندي مراحل سني، تکامل کودک از بدو تولد يا يک سالگي مرحله شيرخوارگي ناميده مي شود. طبق تئوري اريکسون از تولد تا يک سالگي در ارتباط با کسب اعتماد با غلبه بر عدم اعتماد است. اولين و مهم ترين نشانه براي ظهور يک شخصيت سالم يک اعتماد بنيادي است. برقراري اعتماد اساسي در سال اول ظهور مي يابد و موفقيت در کسب اين پديده پايه يي براي موفقيت هاي بعدي رشد و تکامل است.اعتماد به معني اعتماد به خود، ديگران و دنياي پيرامون است. عامل مهم در رسيدن به اين پديده کفايت ارتباط والد (شخص مراقبت کننده) و کودک و مراقبتي است که دريافت مي کند. تنها تامين غذا، گرما و سرپناه براي پيدايش اين حس قوي کافي نيست. در واقع ماهيت کلي ارتباط بين فردي بين والد و شيرخوار مهم است و هر دو بايد ياد بگيرند که نيازهاي خود را به طور رضايتبخش برآورده کنند. عدم اعتماد مي تواند در رابطه با يأس ايجاد شود. مثلاً اگر والدين نيازهاي کودکان را قبل از بيان آنها تامين کنند باعث مي شود شيرخواران توانايي کنترل محيط را ياد نگيرند و اگر برطرف کردن نياز آنها همراه با تاخيري طولاني باشد، شيرخوار به طور دائم يأس را تجربه مي کند که باعث عدم اعتماد به ديگران مي شود. پس ثبات در مراقبت او اساسي است. تحريک حس لمس در جريان اعتماد بسيار مهم است.اريکسون سال اول را به دو مرحله دهاني- اجتماعي تقسيم مي کند. مرحله دهاني سه، چهار ماه اول است که مهم ترين فعاليت اجتماعي کودک در آن دوره مصرف غذا است. به مرور با کنترل بهتر بدن مثل توليد صدا، حرکات ارادي دست ها و... شيرخوار براي ارتباط با ديگران از رفتارهاي پيچيد ه تر استفاده مي کند مثل بالا بردن دست ها براي بغل کردن به جاي گريه کردن.در مرحله دوم شيوه فعال و تهاجمي به شکل گاز گرفتن پديدار مي شود. در واقع شيرخواران ياد مي گيرند چيزهايي متعلق به خودشان است لذا مي توانند آنها را تصرف کرده و کنترل نسبتاً کاملي روي محيط داشته باشند.شيرخوار در اين مرحله با اولين کشمکش ها روبه رو مي شود. چنانچه از شير مادر تغذيه مي کند خيلي زود ياد مي گيرد گاز گرفتن باعث مي شود مادر ناراحت شده و پستان خود را بکشد. گاز گرفتن مي تواند سبب تسکين درد ناشي از رويش دندان شود يا حس قوي قدرت يا کنترل باشد. حل رضايتبخش اين کشمکش ارتباط مادر- کودک را تقويت مي کند. (مثل استفاده از پستانک به عنوان راه حل) بنابراين اعتماد تنها در ارتباط با يک شخص يا يک چيز به وجود مي آيد و در بروز اين اعتماد مراقبت ثابت و حاکي از عشق و محبت به وسيله مراقبت کننده وي اساسي است. عدم اعتماد زماني ايجاد مي شود که تجارب کسب اعتماد ناقص باشد، وجود نداشته باشد يا نيازهاي اساسي به طور متناقض برآورده شود.به هر حال به مرور که شيرخوار بزرگ تر مي شود و تحرک او افزايش مي يابد والدين نياز به برقراري محدوديت هايي دارند تا بتوانند از ايجاد صدمات براي شيرخوار جلوگيري کنند و هم اينکه از وقوع مسائلي مانند کج خلقي و رفتارهاي آشوبگر جلوگيري کنند.شيوه هاي انضباطي مناسب براي اين سن صداي تحکم آميز يا يک نگاه اخم آلود است. تاکيد بر اين نکته دومي ضروري است که توجه و رسيدگي زياد در چهار، شش ماه اول سبب لوس شدن نمي شود و دانستن اينکه کودکان نيازهاي خود را با گريه نشان مي دهند و پاسخ والدين نسبت به گريه در بدو شيرخوارگي نمي تواند پيامد لوس شدن را به همراه داشته باشد. |